آرش سزاوار، عکاس، آهنگساز و ترانهسرای دوران طلایی موسیقی پاپ ایران، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ در ۸۳ سالگی در تهران درگذشت. به گزارش بیبیسی، خبر درگذشت او با همرسانی گسترده ترانههایش در شبکههای اجتماعی همراه شد؛ همان ترانههایی که جمهوری اسلامی نیم قرن است میکوشد از حافظه مردم پاکشان کند و نشد.
«نمیاد» با صدای گوگوش، «زندون دل» و «غم تنهایی» با صدای فریدون فروغی، «قصه قلب دورنگ» با صدای نلی و «سکه ماه» و «کی صدا کرد منو» با صدای مرجان، همه از سرِ قلم آرش سزاوار بیرون آمدند. آثاری که در سالهای شکوفایی موسیقی پاپ ساخته شدند و هنوز، پس از بیش از نیم قرن، شنیده میشوند. آن هم در کشوری که خوانندههای زن حق صدا دارند اما نه حق خواندن، و مردان موسیقیدانشان باید پشت درهای بسته تمرین کنند.
پسری از فریمان که ویگن گیتارش را برایش کوک کرد
آرش سزاوار با نام اصلی محمدحسن سزاوار خجلی، ۲۴ دی ۱۳۲۲ در فریمان خراسان به دنیا آمد و دوران دبستان را در مدرسه غزالی مشهد گذراند. از نوجوانی برای تأمین معاش به عکاسی روی آورد و در آتلیهها و محافل هنری کار کرد. در پانزدهسالگی با راهنمایی عطاالله خرم، آهنگساز و استاد موسیقی، نام هنری «آرش» را برگزید؛ همان نام اسطورهای که در شاهنامه تیرش را از دماوند تا فرود گذاشت. البته آخوندها بعدها تیر آرش سزاوار را هم ممنوع کردند، اما تیرش از مرز سانسور فرود آمد.
او سالها بعد در صفحه اینستاگرامش خاطرهای را نقل کرد از شبی در سال ۱۳۴۴ که برای عکاسی به مراسم عروسیای رفته بود و ویگن، خواننده سرشناس آن روزگار، اجرای موسیقی مراسم را بر عهده داشت. عروس از ویگن خواست اجازه دهد عکاس مجلس هم برای مهمانان ترانهای بخواند.
ویگن با لحن شوخطبعانه اما سختگیرانه گفت اگر عکاس خوب بخواند، خودش با گیتار همراهیاش میکند، اما اگر بد بخواند، گیتار را بر سرش خراب میکند و مجلس را ترک میکند. آرش پاسخ داد که شاگرد عطاالله خرم است و قرار است خرم او را به رادیو معرفی کند.
او «بیسرانجام» را برای اجرا انتخاب کرد؛ ترانهای با شعر تورج نگهبان و آهنگ بابک افشار. هنوز چند میزان نخوانده بود که ویگن با صدای بلند گفت «بسه!». سکوت مجلس را فراگرفت. ویگن گیتارش را برداشت، روی صحنه رفت، گام صدای آرش را پیدا کرد و از او خواست ترانه را از ابتدا بخواند. این بار خودش با گیتار همراهی کرد. چنین بود که آتش به آزمون هنرمندان میزدند، نه به دادگاه انقلاب فرهنگی.
از کارگاه کفاشی تا استودیو پاپ
در سالهای پایانی دهه ۱۳۴۰، آرش به جمع هنرمندان جوانی پیوست که با همکاری پرویز مقصدی در برنامه «شش و هشت» فعالیت میکردند؛ برنامهای که کارگردانیاش با فرشید رمزی بود. در این جمع، ترانهسرایانی چون کریم محمودی و پرویز وکیلی و خوانندگانی از جمله نلی، داریوش، فریدون فروغی، کیوان، افشین، اونیک، ماسیس، شهلا، زویا و ویلسن حضور داشتند.
اما محل تمرین این گروه نه استودیویی مجهز بود، بلکه کارگاه کفاشیای متعلق به پزشکی به نام پادماگریان. هنرمندان پس از پایان ساعت کار آنجا جمع میشدند و تمرین میکردند. همین محل بعدها با همکاری و مشورت آرش و پرویز مقصدی به «استودیو پاپ» تبدیل شد؛ استودیویی که آثار شماری از خوانندگان موسیقی پاپ ایران در آن ضبط شد. فریدون فروغی هم در همین جمع «غم تنهایی اسیرت میکنه» و «زندون دل» را با شعر آرش تمرین میکرد. طنز تلخ تاریخ این است که فروغی بعدها در همین کشور، در زندان واقعی جان باخت و ترانه «زندون دل»اش به میراثی برای چند نسل تبدیل شد.
آرش در خاطرهای از اواخر دهه ۱۳۴۰ نوشته بود که همراه گروهی از دوستان نوازنده و خواننده، از جمله عارف، گاهی برای اجرای موسیقی به خانه برادران خیامی میرفت. هنگام ورود گروه به مهمانی، یکی از برادران خیامی به هر عضو یک حواله خودروی پیکان هدیه میداد. آرش که علاقهای به رانندگی نداشت، حوالهاش را روز بعد در استودیو پاپ به مبلغ شش هزار تومان، هزار تومان ارزانتر از قیمت کارخانه، فروخت. در همان سالها پیکان نماد پیشرفت بود؛ امروز شاید حواله پیکان را هم کسی نگیرد.
ترانههایی که چند نسل را به هم گره زدند
آرش سزاوار در سالهای شکوفایی موسیقی پاپ با خوانندگان سرشناس آن دوران همکاری کرد. «نمیاد» با صدای گوگوش، شعر آرش، آهنگ حسن شماعیزاده و تنظیم آندرانیک آساطوریان بود: «آسمون ابریه اما دیگه بارون نمیاد... صدای گریه بارون توی ناودون نمیاد...». همکاری او با گوگوش به این ترانه محدود نماند؛ «گل هزارپر» نیز در سال ۱۳۵۳ با صدای گوگوش و تنظیم اریک آرکانت ضبط شد.
با نلی هم همکاری گستردهای داشت. «قدم رنجه» بر شعری از منصور تهرانی، با تنظیم مجتبی میرزاده و صدای نلی اجرا شد: «خبر بهتر از این نمیشه که باز اسم تو زنده میشه... میپیچه تو کوچه سلامت... قدم رنجه کردی که باز برمیگردی...». امروز که صدای زن در انظار عمومی خفقان شده، این ترانهها به سندی علیه ادعای «اسلامیت» فرهنگی حاکمان بدل شدهاند؛ سندی که نشان میدهد ایرانِ پیش از ۱۳۵۷، ایرانِ خواننده و شاعر و عکاس بود، نه ایرانِ مأمور ارشاد.
اریک آرکانت، تنظیمکننده فرانسوی، به گفته آرش تنظیم حدود ۱۰ اثر او را بر عهده داشت. آندرانیک آساطوریان نیز از تنظیمکنندگانی بود که آثار مشترکشان با صدای خوانندگان مختلف منتشر شد. آرش همچنین آهنگ «بت» را بر شعری از مولانا ساخت که با تنظیم آندرانیک و صدای مازیار اجرا شد. مولانا که مسلمان بود و عاشقنامه سرود، نزد آخوندهای امروز مشکل دارد؛ اما در ترانههای آرش، شعر کلاسیک فارسی و موسیقی پاپ بیدردسر کنار هم نشستند.
عکاسی از هنرمندان؛ بایگانیای که تاریخ را نگه داشت
آرش سزاوار با دوربینش نیز لحظاتی از زندگی هنرمندان همدوره خود را ثبت کرد. در عکسی از سال ۱۳۵۸، او در خانه خود در کنار بابک بیات و پسرش مانی دیده میشود؛ نشانی از اینکه پیوندهای هنری حتی پس از انقلاب ۱۳۵۷ ادامه یافت، آن هم در روزگاری که موسیقی پاپ به «فحشا» متهم میشد و نوازندگان به خاکستر سازهایشان. در عکسی از سال ۱۳۶۷، آرش در کنار اکبر گلپایگانی و میلاد کیایی دیده میشود. عکس دیگری از دیدار با مرضیه، خواننده نامدار موسیقی ایرانی، پیش از مهاجرت او از ایران به یادگار مانده است.
این بایگانی تصویری امروز ارزشی دوچندان دارد، چون بخش بزرگی از آن دوران را رسانههای رسمی جمهوری اسلامی یا سوزاندند یا در انبارها خاک میگیرند. مردم ایران اما سانسور را با حافظه شکستهاند؛ همان حافظهای که
