قاسم علی غلامی، شهروند افغانستان و زندانی پیشین زندان وکیلآباد مشهد، در گفتوگویی با دویچه وله فارسی از سالنی سخن گفته که در زبان زندان «بند آرامش» نامیده میشود؛ آرامشی که معنایش پاچه شلوار داخل جوراب و پیراهن داخل شلوار بود، حتی در اوج گرمای تابستان، تا ساس و شپش راهی به بدن پیدا نکنند. او سوم دی ۱۴۰۳ بازداشت، حدود ۵۷ روز در انفرادی وزارت اطلاعات نگهداری و سرانجام دهم آذر ۱۴۰۴ آزاد و به افغانستان اخراج شد.
روایت غلامی از سالن ۱۰۴ بند ۵ وکیلآباد، تصویری است از کشوری که خود را مدافع «مستضعفان» میخواند و مستضعفترین از همه را در سالنهایی نگه میدارد که تخت برای یکسوم زندانیان ندارد. جمهوری اسلامی هنگام ساختن پرچمهای «حمایت از محرومان»، ظاهرا فراموش کرد در شهرهای خودش، آرامش را به بندی واگذار کرده که ۲۸۰ تخت دارد و نزدیک ۴۰۰ نفر در آن جا میشوند.
کفخوابی در سرزمین عدالتخواهان
به برآورد غلامی، سالن ۱۰۴ حدود ۲۸۰ تخت داشت اما جمعیت آن معمولا نزدیک به ۴۰۰ نفر بود؛ در یکی از شبهای آمارگیری، شمار زندانیان به ۴۳۸ نفر رسید. خودش حدود پنج ماه و نیم «کفخواب» بود؛ اصطلاحی که در زندانهای ایران به کسانی اطلاق میشود که به دلیل کمبود تخت روی زمین میخوابند. او بارها برای گرفتن تخت درخواست داد و حتی با وکیلبند نزد مسئول حفاظت بند رفت، اما این مراجعهها هم به جایی نرسید.
غلامی به دویچه وله گفته است: «بیشتر اتاقها حدود ۱۵ تخت داشتند؛ اتاق ۱۳ دارای ۲۱ تخت بود و اتاق شماره یک، که به مسجد معروف بود، ۷۹ تخت داشت. با این حال، جمعیت اتاق مسجد معمولا به حدود ۱۴۰ تا ۱۵۰ نفر میرسید.»
در بسیاری از شبها یک پتو بین دو نفر و گاهی بین سه نفر مشترک بود. اتاقها را تخلیه و شستوشو میدادند و دورهای هم سمپاشی و شعلهزنی میشد، اما به گفته او، «مشکل حشرات همچنان جدی و آزاردهنده بود». صف دستشویی بعد از آمار عصر گاهی ۲۰ دقیقه طول میکشید. نان صبحانه اغلب بیات بود و برای غلامی که به سندرم روده تحریکپذیر مبتلاست، مشکلات گوارشی میآفرید. کمبود غذا هم زندانیان را به پولی که از بیرون دریافت میکردند وابسته میکرد؛ پدیدهای که در کشوری با سه میلیون تازهفقیرشده، چندان شگفتآور نیست.
دارو، امتیاز یا انتظار هفتهها
غلامی علاوه بر بیماری گوارشی، داروهای اعصاب و روان مصرف میکرد و به دریافت منظم آنها نیاز داشت. اما به روایت او، مراجعه به بهداری عموما به یک نوبت در ماه محدود بود. او گفت: «زندانیانی که با وکیلبند یا نیروهای انتظامات رابطه نزدیکتری داشتند، میتوانستند راحتتر و خارج از نوبت به بهداری اعزام شوند؛ درحالیکه سایر زندانیان گاهی هفتهها منتظر میماندند.» در مواردی، او و برخی زندانیان ناچار بودند آنتیبیوتیک یا داروهای سرماخوردگی را با هزینه شخصی تهیه کنند.
روانشناس بند برایش نامه نوشت تا به متخصص اعصاب و روان برود، اما رئیس بند مخالفت کرد و گفت نخست باید پزشک عمومی معاینهاش کند. غلامی همچنین شاهد زندانیانی بود که به خود آسیب میزدند و پس از مداخله انتظامات، دست و پایشان به تخت بسته میشد؛ اقدامی که در زندان «فیکس» خوانده میشود.
تهدید با پرونده امنیتی؛ اتهامی که خودش را میگزد
اتهام همکاری با اسرائیل در پرونده غلامی مطرح بود؛ اتهامی که او رد میکند. اما همین اتهام، در داخل بند ابزار تهدید شد. در مهر ۱۴۰۴، یک هماتاقی در حضور دیگران تهدید کرد به مسئول حفاظت خواهد گفت غلامی درباره اسرائیل و موساد صحبت میکند و کاری خواهد کرد بخش تعلیقشده محکومیتش اجرا شود. در ماجرایی دیگر، زندانیای به سراغش آمد و گفت میخواهد برای اسرائیل کار کند؛ وقتی غلامی پاسخ داد که این موضوع اتهام پرونده خود اوست، آن زندانی برای دستبرداشتن از مزاحمت، قهوه یا سیگار خواست.
او درباره این تجربهها گفت: «نگران بودم صحبتها یا اتهامات منتسب به من در داخل بند دوباره به پروندهام اضافه شود و به اجرای حبس تعلیقیام یا برخوردهای شدیدتر منجر شود.» جلسه نهایی دادگاهش نیز بهصورت ویدئویی، بدون حضور وکیل و در کمتر از ۱۵ دقیقه برگزار شد؛ عدالتی سریعتر از صف دستشویی وکیلآباد.
خبرچینی، شرط انتقال به بندی «مناسبتر»
غلامی تصریح میکند مسئولان زندان شخصا از او نخواستهاند خبرچینی کند، اما از گفتوگویی با یک همبندی سیاسی سابق یاد میکند که خواهان انتقال به بندی مناسبتر بود. به روایت او، آن زندانی گفته بود حسن ولیخانی، مسئول حفاظت داخلی زندان، برای موافقت با انتقالش شرط گذاشته بود: باید با زندانیان سیاسی بند موسوم به مشاور ۳ دوست شود، به صحبتهایشان گوش دهد و اطلاعاتشان درباره دیدگاههای سیاسی را به حفاظت منتقل کند. آن زندانی درخواست را نپذیرفت و بعدا به سالنی منتقل شد که محل نگهداری متهمان و محکومان به قتل بود. این ادعا هنوز تایید مستقلی ندارد و غلامی هم نمیتواند مستقلا ثابت کند علت انتقال، مخالفت با خبرچینی بوده است.
پیشینهای که کسی نمیتواند انکار کند
روایت غلامی روی جزیرهای خشک نیست. پایگاه حقوق بشری دادگستر در شرح عملکرد علی عبدی، رئیس وکیلآباد در سالهای ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۰، مواردی از ضرب و شتم زندانیان و محرومیت از رسیدگی پزشکی را ثبت کرده است؛ از جمله ضرب و شتم دو زندانی سیاسی، محمدحسین سپهری و کمال جعفری یزدی، در خرداد ۱۴۰۰ که به شکستن دندان یکی از آن دو انجامید. دادگستر همچنین نامه تیرماه ۱۴۰۰ شماری از زندانیان اهل سنت را بازتاب داده که از فشار بر خود و خانوادههایشان برای همکاری با وزارت اطلاعات شکایت داشتند.
غلامی درباره انگیزهاش از سخن گفتن گفته است: «بعضی از همبندیهایم از من خواسته بودند که اگر روزی آزاد شدم، درباره شرایط آنجا صحبت کنم و من این را برای خودم یک تعهد انسانی و وجدانی میدانم.»
تعهدی وجدانی، در کشوری که مسئولانش برای صداهای زندان، فقط آمارگیری شبانه و پتوهای مشترک پیشنهاد میکنند. برخی از ادعای غلامی هنوز تایید مستقل ندارد و هرانا نیز گفته اطلاعات او را راستیآزمایی نکرده است؛ اما تاریخ وکیلآباد، خود گواهی است که نیازی به گواه ندارد.
پرسشهای رایج
«بند آرامش» در زندان وکیلآباد چیست؟
نامی است که زندانیان به سالن ۱۰۴ بند ۵ وکیلآباد مشهد دادهاند؛ سالنی با ۲۸۰ تخت برای نزدیک به ۴۰۰ نفر که به دلیل ازدحام، کمبود بهداشت و آلودگی به ساس و شپش شهرت یافته است.
قاسم علی غلامی کیست؟
شهروند افغانستان است که به روایت خودش سوم دی ۱۴۰۳ بازداشت، حدود ۵۷ روز در انفرادی وزارت اطلاعات نگهداری و تا آزادی در دهم آذر ۱۴۰۴ بخش عمده حبس را در سالن ۱۰۴ وکیلآباد گذراند و سپس به افغانستان اخراج شد.
چه گزارشهای مستقلی از وضعیت وکیلآباد وجود دارد؟
پایگاه دادگستر مواردی از ضرب و شتم زندانیان سیاسی و محرومیت از درمان در سالهای ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۰ را ثبت کرده است؛ گزارشهایی که به دوره پیش از حبس غلامی مربوطاند و پیشینه شکایتها درباره این زندان را نشان میدهند.
