گزارش بیبیسی از نبرد لفظی تازه در جناحهای قدرت نشان میدهد که جمهوری اسلامی، پس از جنگی که علی خامنهای و فرماندهانش را از صحنه برداشت، به بنبست تاریخ خودش رسیده است: عقبنشینی و زنده ماندن، یا مقاومت و نابودی. طوری که محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین، روز شنبه ۱۸ مهر در رونمایی از سه کتابش گفته اگر لازم باشد باید برای بقا به توافقی شبیه عهدنامه ترکمنچای تن داد.
این جمله در هر کشوری عادی بود؛ در کشوری که چهل و چند سال شعار «نه شرقی نه غربی» سر داد و بعد خودش شرقیترین معاملههای تاریخ را امضا کرد، انفجار سیاسی به پا کرد. حسین شریعتمداری، مدیرمسئول کیهان، در سرمقاله ۲۳ مهر ظریف را «دهها بار ذلتبارتر و وطنفروشانهتر از خواسته آمریکا» خواند و خواستار برخورد دستگاههای امنیتی و قضایی با او و همفکرانش شد. کیهان، این پیشخوان رسمی تفکر، حالا دعوت به صلح را هم جرم میشمارد؛ کاری که سنت دیرینهاش است.
بقای ایران یا بقای جمهوری اسلامی؟
نکته جالب در سخنان ظریف و غلامحسین کرباسچی و حسین مرعشی این است که هیچکدام از «بقای جمهوری اسلامی» حرف نمیزنند. میگویند «بقای ایران». ظریف روز ۱۸ مهر تصریح کرد: «بقا اولین اولویت هر موجود زندهای است. وقتی موجودیت کشور در خطر است، به دنبال بقا میروی.» و یادآوری کرد که هنگام امضای ترکمنچای، نیروهای روسیه پشت دروازههای تهران بودند و «یک مسئول مجبور است در روزی این تصمیمات را بگیرد.»
کرباسچی، مدیرمسئول روزنامه توقیفشده هممیهن، عصر چهارشنبه ۲۲ مهر در برنامه «به وقت ایران» شبکه خبر، وضع امروز را بدتر از اشغال قاجار توصیف کرد؛ با فرق بزرگ اینکه روسهای آن زمان رئیس کشور و فرماندهانش را نکشتند. او گفت: «ما نمیتوانیم پدر آمریکا را درآوریم.» جملهای که در رسانهای که هنوز «پیروزی» و «اذعان جهانی» به آن را تکرار میکند، مثل آب در کوزه شکسته است.
حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی، نیز در هشداری به رئیسجمهور و رئیس مجلس و فرماندهان سپاه گفت که برای جلوگیری از جنگ سوم «مطلقا حق ندارند هیچ ریسکی را بپذیرند» و هر عقبنشینی تاکتیکی لازم باید انجام شود تا ایران حفظ شود. جالب است که آقایان میانهرو حالا زبان فتحعلیشاه را میگیرند و تندروها زبان میرزا ابوالحسن خان ilchi را؛ تاریخ گاهی شوخطبعیهای بیرحمی دارد.
کیهان و جوان: دادگاه انقلاب لفظی
روزنامه جوان، نزدیک به سپاه، در سرمقاله ۲۳ مهر به قلم عبدالله گنجی نوشت ترکمنچای برای حفظ حکومت قاجار امضا شد نه برای حفظ ایران، و افزود: «ما بالاترین شخصیت کشور یعنی آقای شهید را دادهایم که ترکمنچای امضا نکنیم و این برعکس قاجار است.» یعنی مرگ خامنهای، در این منطق، خودش امضای سندی است که نیازی به امضا ندارد.
احمد علمالهدی، امام جمعه مشهد، در نماز جمعه ۲۴ مهر از شکست دیپلماسی استقبال کرد و گفت آن تلاشها برای «معامله با قاتل امام شهید مظلوم ما» بود که «خوشبختانه شکست خورد». مردی که سالها بر منابر، عهدنامههای تحمیلی را لعن میکرد، حالا از نبود صلح شکر میگزارد. پرویز سروری، نایبرئیس شورای شهر تهران، هم ظریف و مرعشی را «ترسمحور» خواند و گفت عقبنشینی در این برهه یعنی «امضای سند نابودی و تجزیه ایران». سایت تابناک نیز در یادداشتی هشدار داد که «نسخهپیچی برای تکرار ترکمنچای» در جریان است.
روحانی؛ آینهای که نمیخواهند ببینند
حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین، هدف تازهترین کارزار شده است. او در جمع استانداران سابقش گفته بود تنگه هرمز نباید تنگه جنگ باشد و اگر مردم راه دیگری نشان دادند، «آیا ما نمیخواهیم بپذیریم؟» نتیجه: تجمع مقابل خانهاش، طومار برای محاکمه، و دادگاهی نمادین با عنوان «محاکمه مردمی». جرم اصلی او این است که پرسید مردم چه میخواهند؛ پرسشی که در نظام ولایت فقیه، کفر است. روحانی پس از اعتراضات خونین دیماه سال گذشته خواهان «اصلاحات بزرگ» شده بود و گفته بود مردم باید احساس کنند پیامشان را گرفتهایم.
محمد خاتمی و مهدی کروبی نیز به همین سو رفتهاند. کروبی اول مهر از مسعود پزشکیان خواست در صورت فراهم شدن شرایط، با رئیسجمهور آمریکا دیدار کند، و خاتمی ۲۲ مهر هشدار داد انتظار جنگ ویرانگر دیگر، «زندگی واقعی و دنیای ذهنی جامعه را فرسوده میکند». هر دو میدانند بهای این صداهای کمشمار چیست؛ کروبی سالها خانهنشینی و حبس را تجربه کرده است.
جنگ و صلح، یا شطرنج قدرت؟
به گفته بیبیسی، این نزاع صرفا بر سر سیاست خارجی نیست. حملات به ظریف و روحانی و مرعشی را میتوان در چارچوب رقابتهای درون حکومت برای تعیین مسیر آینده و حذف رقبای احتمالی نیز خواند. تندروها با چسباندن برچسب «سفرای آمریکا» و «وطنفروش» میخواهند این چهرهها را از معادلات قدرت پس از خامنهای بیرون بریزند. صلح، در این بازار سیاه سیاسی، کالایی است که خریدارش به دار محکوم میشود.
اما سؤال واقعی را ظریف پرسید، هرچند دیر: بقای ایران، بهایش چیست؟ تاریخ این سؤال را یک بار در ۱۲۰۶ خورشیدی پاسخ داد و اسمش شد ترکمنچای. تفاوت امروز این است که قاجار فقط سرزمین از دست داد؛ جمهوری اسلامی سرزمین، اعتبار، مردم دیماه و شهریور و اکنون رئیس خودش را. آنچه بر جای مانده، انتخابی است که نظام چهل و هفت ساله همیشه از آن گریخته: عقل، یا غرور. و غرور، تا امروز فقط صورتحساب آورده است.
