روز جمعه ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶ (۲۵ مهر)، واتیکان اعلام کرد پاپ لئون چهاردهم، رهبر ۷۱ ساله کلیسای کاتولیک، به سرطان ریه مبتلا شده است؛ خبری که یک پرسش قدیمی را دوباره زنده کرد: وقتی پاپ بیمار یا ناتوان است، چه کسی کلیسا را اداره میکند؟ پاسخ کوتاه، و بهزبان نیکول وینفیلد، خبرنگار خبرگزاری آسوشیتدپرس، در دو کلمه خلاصه میشود: «خود پاپ.»
یعنی همان پاپی که این هفته در رم تحت عمل جراحی ۹۰ دقیقهای قرار گرفت و لوب پایینی ریه راستش را برداشتند. به گزارش بیبیسی، پیش از تشخیص بیماری، مدیر دفتر مطبوعاتی واتیکان سفر پاپ به اروگوئه، آرژانتین و پرو را تائید کرده بود، اما حالا همین سفر در هالهای از تردید فرو رفته است.
قانونی برای مرگ هست، برای ناتوانی نیست
اینجاست که ماجرا از یک خبر پزشکی به یک معمای حقوقی تبدیل میشود. کلیسای کاتولیک برای مرگ پاپ یا استعفای او روند دقیقی دارد: مجمع کاردینالها گرد هم میآید، دود سفید از دودکش کلیسای سیستین بالا میرود و دنیا جانشین تازهای مییابد. اما اگر پاپ زنده باشد و نتواند کار کند؟ هیچ سازوکار رسمی وجود ندارد. قانون اساسی واتیکان، ماده ۳۳۵، فقط به این احتمال اشاره میکند که سریر مقدس «خالی یا کاملا ناتوان» باشد، اما توضیح نمیدهد «کاملا ناتوان» یعنی چه و بعدش باید چه اتفاقی بیفتد.
فیلیپه دومینگس، مدیر مرکز لائیک در رم و متخصص امور واتیکان، در مارس ۲۰۲۵، یعنی زمان بیماری پاپ فرانسیس، به بیبیسی موندو گفت:
«هر کاردینال در واتیکان نقش خاص خود را دارد و دبیر دیوان پاپی در چنین شرایطی نقش بسیار مهمی ایفا میکند.»
آن دبیر امروز پیترو پارولین است؛ مردی که نقشی شبیه «نخستوزیر» واتیکان دارد و بر امور دیپلماتیک و اداری نظارت میکند. خبرنگاران این روزها از او پرسیدند نگران سلامت پاپ است یا نه. پاسخش صادقانه بود:
«بله، چون مطمئنا انتظار چنین چیزی را نداشتم.»
اما پارولین افزود که با پاپ صحبت کرده و این گفتگو خاطرجمعش کرده است: «خوشبختانه چیزی است که خیلی زود تشخیص دادهایم. و معمولا وقتی چنین مواردی زود شناسایی شوند، میتوان آنها را درمان کرد.»
چه چیزهایی فقط پاپ میتواند انجام دهد؟
پارولین میتواند اداره روزمره را بر دوش بکشد، اما اختیارات او جایگزین اختیارات پاپ نمیشود. دومینگس تأکید کرد که دبیر دولت «نمیتواند تصمیمهایی را بگیرد که در اختیار پاپ است، مانند انتصاب اسقفها.» قدیس اعلام کردن افراد جدید هم از همین امور انحصاری است، و پیامهای پاپ به مومنان در روزهای چهارشنبه و یکشنبه هم.
جالب اینکه برای اسقفها قانون وجود دارد. طبق ماده ۴۱۲، اگر اسقفی به دلیل بیماری یا تبعید نتواند اختیاراتش را اعمال کند، اسقفنشین «ناتوان از اداره» تلقی میشود و مسئولیت به اسقف معاون یا نایب عمومی منتقل میگردد. برای پاپ، هیچ معادل این ماده نوشته نشده است. کسی که برای همه قاعده گذاشته، برای خودش قاعده ندارد.
راهحل: استعفا، به شرطی که بتوان استعفا داد
از نظر نظری، تنها راه برای پاپی که از نظر جسمی یا ذهنی از کار افتاده این است که کنار بکشد. پاپ پل ششم در سال ۱۹۶۵ نامههایی برای رئیس مجمع کاردینالها نوشت و گفت اگر بهشدت بیمار شد، استعفایش را بپذیرند. پاپ فرانسیس هم در ۲۰۲۲ تأیید کرد که نامه استعفایی نوشته و کنار گذاشته تا در صورت ناتوانی پزشکی از آن استفاده شود.
مشکل اینجاست: قانون کلیسا میگوید استعفای پاپ باید «آزادانه و آشکار» باشد. حالا اگر پاپ، مثلا به آلزایمر مبتلا شود و دیگر ارادهاش را بیان نتواند، چه کسی و چگونه آن نامه را فعال میکند؟ دومینگس توضیح میدهد که در چنین حالتی «فردی در دبیرخانه دولت باید نامه را علنی و یک گزارش پزشکی ارائه کند.» یعنی عملا یک مقام اداری باید تصمیم بگیرد که پاپ دیگر پاپ نیست. کاری که هر بیوروکراتی دوست دارد از شرش خلاص شود، اما هیچکس نمیخواهد امضایش زیرش باشد.
بندیکت شانزدهم، پاپ سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳، این معما را شخصا حل کرد: خودش علنا استعفایش را اعلام کرد و رأفت تاریخی به خرج داد. در ۲۰۲۱ هم گروهی از کارشناسان پیشنهاد دادند که در صورت ناتوانی کامل پاپ، مجمع کاردینالها اداره کلیسا را به دست بگیرد و کمیسیونی برای ارزیابی دورهای سلامت او تعیین شود؛ کمیتهای پزشکی که هر شش ماه وضعیت پاپ را بررسی کند. واتیکان تا امروز هیچیک از این پیشنهادها را اجرایی نکرده است.
درسهایی برای تهران، اگر گوش میدادند
برای خواننده ایرانی، این ماجرا آشناتر از آن است که فقط خبر خارجی باشد. واتیکان دستکم قانون اساسی دارد، ماده دارد، مرجع تفسیر دارد و برای جانشینی پس از مرگ رهبر روند روشنی نوشته است. خلا قانونی آن فقط در یک نقطه خاص است: ناتوانی طولانی رهبر زنده. اما در جمهوری اسلامی، همان معما در مقیاسی بزرگتر و بیقواعدتر تکرار میشود؛ جایی که نه سازوکار انتخاب آزاد وجود دارد، نه پاسخگویی، و نه حتی آن شفافیت حداقلی که واتیکان برای اعلام یک عمل جراحی ۹۰ دقیقهای به خرج میدهد. رهبر نظام، طبق قانون اساسی، پاسخگوی هیچ نهادی نیست و همین «بیپاسخگویی مقدس» است که محاسبات الهی و قدرت اول جهان را به کمدی تلخ خانوادهای تبدیل کرده که هیچکس نمیتواند از них بپرسد: اگر فردا رهبر ناتوان شد، چه کسی تصمیم میگیرد؟
تفاوت این است که واتیکان دستکم به این سؤال اعتراف دارد. کارشناسانش رسما میگویند قانون ما خلا دارد. پاپ فرانسیس نامه استعفا نوشت تا مسئولیتش را روشن کند. پل ششم نیم قرن پیش به فکر آینده افتاد. اینها نشانههای یک نهادی است که خود را در بستر قانون و تاریخ پاسخگو میداند، هرچند دیر و کُند.
در آن سوی دنیا، نهادهایی هستند که نه قانون مینویسند، نه خلا قانونی را اعتراف میکنند و نه خبر جراحی رهبرشان را اعلام میکنند؛ فقط شایعه میسازند و منتظر میمانند تا دود، سفید یا سیاه، از دودکشی بیرون بزند که آدرسش را هیچ انتخابکنندهای تعیین نکرده است. پاپ لئون چهاردهم دستکم میتواند مطمئن باشد که اگر ناتوان شد، کسی نامه استعفایش را پیدا میکند. رهبران تهران حتی برای چنین اطمینانی هم قانونی ننوشتهاند، چون نوشتن قانون یعنی پذیرفتن اینکه قدرت هم میتواند تمام شود.
پرسشهای پرتکرار
اگر پاپ ناتوان شود، چه کسی کلیسای کاتولیک را اداره میکند؟
اداره روزمره بر عهده دیوان پاپی و دبیر دولت واتیکان، پیترو پارولین، است، اما اختیارات انحصاری پاپ مانند انتصاب اسقفها به او منتقل نمیشود و رسما همان پاپِ ناتوان صاحب آنها باقی میماند.
آیا قانونی برای جانشینی پاپِ بیمار وجود دارد؟
خیر. قانون اساسی واتیکان فقط برای مرگ یا استعفای پاپ روند مشخص دارد؛ ماده ۳۳۵ به احتمال «خالی یا کاملا ناتوان» بودن سریر مقدس اشاره میکند اما تعریف و مراحل آن را روشن نمیکند.
پاپ میتواند در صورت بیماری استعفا دهد؟
بله، به شرطی که استعفا «آزادانه و آشکار» اعلام شود. پاپ فرانسیس در ۲۰۲۲ گفت نامه استعفایی نوشته است، اما اگر پاپ ناتوان ذهنی شود، روشن نیست چه کسی و چگونه آن نامه را فعال میکند.
