ریزش مو زنان: وقتی مو فقط مو نیست و علم پاسخ میدهد
در کشوری که گشتهای ارشاد برای یک تار موی بیرونزده از مقنعه، زن را به زندان میاندازند، گفتن اینکه «فقط مو است» اوج بیرحمانی و خندهدار است. لحظه ریزش موها را بهوضوح به یاد میآورم. عصر یک روز شنبه در اتاق هتلی روی وان حمام زانو زده بودم و موهایم را میشستم تا برای جشن تولد چهل سالگی دوستم آماده شوم. هفده روز از اولین جلسه شیمیدرمانیام برای درمان سرطان پستان میگذشت، اما هیچ مویی از دست نداده بودم. خودم را متقاعد کرده بودم که شاید خوششانس باشم.
اما همین که دوش را بالای سرم گرفتم، ناگهان جریان آب تیره شد. تارهای بلند موی قهوهای درست جلوی چشمانم دور دهانه چاه گره میخوردند و جمع میشدند. هیچ کاری هم از دست من برای متوقف کردن این وضعیت برنمیآمد. با خودم گفتم «وای»، چون واقعا چنین انتظاری نداشتم.
در طول دوره شیمیدرمانی از یک کلاه خنککننده مو استفاده میکردم؛ کلاهی که برای کمک به حفظ موها در طول درمان طراحی شده است. به من گفته بودند این روش برای همه مؤثر نیست. شاید اغراقآمیز به نظر برسد، اما برای من از دست دادن موهایم حتی از برداشتن پستان در عمل ماستکتومی هم بدتر بود. چرا؟ چون بدون موهایم دیگر خودم نبودم.
هویت پنهان در تارهای مو
در ایران باستان، زنان همانند مردان آزادانه موهای خود را میآراستند و این آزادی نشان از جایگاه والای آنان داشت. امروز اما در سایه حکومت ملوان، موی زن بهانهای برای سرکوب و نمایش قدرت است. در طول تاریخ، مو به ندرت فقط یک توده ساده روی سر بوده است. در مصر باستان، فرعونها و زنان اشرافی برای نشان دادن قدرت خود از کلاهگیسهای بافته و تزیینشده استفاده میکردند. در قرون وسطی نیز موهای بلند زنان با مفاهیمی مثل پاکدامنی و زنانگی پیوند خورد. بعدها در قرن هفدهم، مردان برای به رخ کشیدن ثروت و جایگاه اجتماعی بالای خود، کلاهگیسهای پرپشت با فرهای بلند روی سر میگذاشتند. در دهه ۱۹۲۰، مدل موی کوتاه باب به نمادی از استقلال و روحیه سرکشی زنان تبدیل شد.
سیلویا کاراسو، روانپزشک در این باره میگوید:
مو به هویت ما شکل میدهد. مو یک نشانگر زیستی، روانی و اجتماعی از مراحل مختلف زندگی ماست.به باور او، مو معمولا اولین چیزی است که در نگاه به دیگران به چشم میآید. او میگوید:
مو راهی است که از طریق آن در بیشتر موارد میتوانید جنسیت، نژاد و مذهب افراد را تشخیص دهید. مو چنان با هویت ما گره خورده است که در نهایت، معیاری بسیار مهم برای دستهبندی افراد به شمار میرود.
طنز تلخ تاریخ و اجبار
مو همچنین با کرامت انسانی ما پیوند دارد، تا جایی که تراشیدن اجباری مو در تاریخ بارها برای سلب هویت و انسانیت افراد به کار رفته است. در اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی، سر یهودیان را میتراشیدند و لباسهای زندان را تن آنها میکردند. پس از آزادی فرانسه در سال ۱۹۴۴ نیز سر هزاران زن متهم به همکاری با اشغالگران آلمانی، به عنوان نوعی مجازات و تحقیر علنی در انظار عمومی تراشیده شد. یکی از معروفترین عکسهای آن دوران، اثر رابرت کاپا با نام «زن سرتراشیده شارتر» است که مادر جوانی را نشان میدهد در میان هیاهو و تمسخر جمعیت، با صلیب شکستهای که بر پیشانیاش نقش بسته، قدم برمیدارد.
و چه شباهت عجیبی به روزهای تاریک امروز. در زندانهای جمهوری اسلامی هم تراشیدن اجباری موی زنانِ مخالف، روشی رایج برای شکنجه و سلب هویت بوده است. وقتی مو تا این حد بار اجتماعی و عاطفی عمیقی با خود دارد، عجیب نیست که دانشمندان سالها تلاش کردهاند تا بفهمند چرا از دست دادن آن میتواند تا این حد ویرانگر باشد.
من در پادکست خود با زنانی درباره رابطهشان با موهایشان گفتوگو کردهام. این زنان بارها و بارها به من گفتند که این موضوع هیچ ربطی به دغدغههای ظاهری ندارد. نیکی الکینگتون که آرایشگر است، به من گفت مصمم بوده هنگام شیمیدرمانی موهایش را از دست ندهد. او میگوید:
این اصلا یک دغدغه ظاهری نیست. فکر میکنم مردم اینطور تصور میکنند، اما بحث هویت شماست و من نمیخواستم از ظاهرم معلوم باشد که سرطان دارم.برای او، بدترین جملهای که کسی میتوانست بگوید این بود که «فقط مو است، نگرانش نباش».
ناتاشا اندرسون، پرستار مدرسه و مادر دو فرزند، تعریف میکند که در دوران جوانی عاشق تغییر دادن مدل موهایش بوده است. او وقتی با احتمال ریزش موهایش بر اثر شیمیدرمانی روبهرو شد، از برادرش خواست که موهایش را برایش بتراشد. ناتاشا میگوید:
وقتی موهایم را میتراشیدم، احساس رهایی کردم. این طوری خودم کنترل اوضاع را به دست گرفته بودم. تماشای اینکه موها خود به خود و دسته دسته میریزند، خیلی دردناکتر و عذابآورتر بود.
شکاف جنسیتی در پژوهشهای پزشکی
آنچه در طول درمان مرا شگفتزده کرد این بود که چقدر فرآیند نگرانی در مورد ریزش مو، ساده و سطحی گرفته میشد. میگفتند: «چرا نگران موهایتان هستید؟ همین که زنده هستید خودش خیلی است.» این حرف در ظاهر منطقی است، اما تلاش برای زنده ماندن و غصهخوردن برای ازدسترفتن بخشی از هویت، تداخلی با هم ندارند. همانطور که سیلویا کاراسو به من گفت، برای بسیاری از ما، از دست دادن موها یعنی تابلوی اعلام بیماری.
دایان تروسون، پژوهشگر پزشکی در دانشگاه ناتینگهام، میگوید ریزش مو، در کنار خود خبر ابتلا به بیماری، یک ضربه مضاعف است:
ابتدا به شما میگویند سرطان دارید، بعد درمان را شروع میکنید و ناگهان این اتفاق بیرحمانه میافتد و نگاه مردم را به شما تغییر میدهد. این موضوع، علاوه بر جراحی و درمانهای بسیار سخت، بار سنگین دیگری است که باید به دوش بکشید.
با این حال، دانشمندان هنوز درک کاملی از سازوکار ریزش مو ندارند. کلر هیگینز، استاد مهندسی بافت در امپریال کالج لندن، میگوید مطالعات در زمینه ریزش مو سالهاست که برای دریافت بودجه و توجه کافی، به ویژه در مورد زنان، با مشکل روبهرو بوده است. او میگوید:
بهطور حتم روی بخش مربوط به زنان پژوهش کمتری انجام شده است.بخش عمدهای از کارها روی ریزش موی مردان تمرکز داشته است، چون مردان بیشتر سراغ جراحی پیوند مو میروند و همین موضوع، دسترسی دانشمندان را به نمونههای پوست سر آسانتر کرده است.
به تازگی پژوهشگران در آلمان، ژنتیک ریزش مو با الگوی زنانه را بررسی کردهاند. دانشمندان انتظار داشتند حداقل نشانههایی از شباهت در ژنهای درگیر پیدا کنند. خانم هیگینیز میگوید:
اما هیچ شباهتی وجود نداشت.یافتهها نشان داد که ریزش موی مردانه و زنانه ممکن است ناشی از عوامل مختلفی باشد. او ادامه میدهد:
ما میدانیم که سلولها در فولیکولها از بین میروند، اما نمیدانیم که میمیرند یا فقط جابهجا میشوند. ما اطلاعات بسیار کمی درباره چرایی و چگونگی رخ دادن ریزش مو داریم.
روزنه امید از شرق دور
درست به همین دلیل است که کار پروفسور تاکاشی تسوجی در ژاپن اینقدر اهمیت دارد. او و تیمش فکر میکنند تکه گمشده این پازل را پیدا کردهاند. برای مدت طولانی، دانشمندان بر این باور بودند که دو نوع سلول کلیدی مسئول رشد مو هستند. اما پروفسور تسوجی میگوید پژوهش او نوع سومی از سلولها را شناسایی کرده که پیشتر شناخته نشده بود؛ سلولی با نقش پشتیبانی از بازسازی فولیکول مو.
پروفسور تسوجی میگوید:
به زبان ساده، ما سلولی را پیدا کردیم که کارش کمک به شکلگیری، رشد و بازسازی فولیکولهای مو است.او این یافتهها را یک «دستاورد بزرگ» میداند. این اتفاق میتواند درمان ریزش مو یا همان آلوپسی را به کلی دگرگون کند. کلر هیگینیز که خودش در این پژوهش نقشی نداشته است، تائید میکند که این دستاورد اهمیت زیادی دارد. او میگوید تلاشهای قبلی دانشمندان، تنها به ساخت فولیکولهای ناقص مو در آزمایشگاه ختم شده بود. او میگوید:
پیش از این هیچ کس موفق نشده بود فولیکولهای مو با یک چرخه کامل مثل این بسازد. این یک قدم واقعا بزرگ است.این فولیکولها میتوانستند درست مثل موهای طبیعی، یک چرخه دایمی را طی کنند.
این مطالعه تا این جای کار فقط روی موشها انجام شده است. پیادهسازی این یافتهها روی انسانها همچنان کار سختی است، چون فرآیند رشد مو در انسان پیچیدگیهای بسیار بیشتری دارد. اما آقای تسوجی امیدوار است و میگوید:
ما باور داریم که حالا خیلی بیشتر از گذشته به هدف خود نزدیک شدهایم.
سال گذشته، پستی در رسانههای اجتماعی دیدم که عکسی از نمای نزدیک کاترین، شاهزاده ولز را در یک مراسم نشان میداد. فقط نوشته بودند: «چه کلاهگیس بدی». این جمله به نظر من به شدت بیرحمانه و تکاندهنده بود. هیچکدام از ما نمیدانیم او چه نوع درمان سرطانی را پشت سر میگذارد. اگر زمانی که خودم شیمیدرمانی میشدم کسی چنین حرفی دربارهام میزد، احتمالا دلم میخواست در خانه پنهان شوم.
واقعیت این است که ریزش مو بر اثر بیماری، چیزی نیست که کسی خودش انتخاب کند. این شرایط به آدم تحمیل میشود. مو هیچوقت فقط چند تار موی ساده نبوده است. برای خیلی از ما، مو یعنی هویت ما، حریم خصوصی ما و راهی برای این که حس کنترل و اعتمادبهنفس داشته باشیم. علم غرب در پی درمان و بازگرداندن این هویت است، اما در ایرانِ ملالی، هنوز جرم بودنِ موی زن، مهمتر از سلامت و روان اوست.