هفت قاب از مردی که ایران را به پرواز درآورد (و بعد سقوط کرد)
محمدرضاشاه پهلوی، همان کسی که مخالفانش او را «عامل آمریکا» و موافقانش «معمار ایران مدرن» مینامند، هنوز هم پس از چهار دهه از مرگش در غربت، مثل یک روح سرگردان بر فراز تاریخ ایران پرسه میزند. روز ۵ مرداد سال ۱۳۵۹ در قاهره چشم از جهان فروبست، اما میراثش همچنان میدان نبرد است میان کسانی که به «پیشرفت» با چکمههای غربی اعتقاد داشتند و آنهایی که «آزادی» را در عمامههای سیاه جستجو میکردند. این گزارش، زندگی سیاسی او را در هفت قاب روایت میکند؛ قابهایی که هر کدامش یک تراژدی، یک کمدی و یک درس عبرت است.
۱. سوگند در مجلس شورای ملی: جوانکی با بار سنگین تاج
چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۲۰. محمدرضا ۲۲ ساله است و تازه پدرش رضاشاه را با فشار متفقین از سلطنت کنار زدهاند. در این تصویر کمتر دیدهشده، او را میبینیم لحظاتی پیش از ورود به مجلس، با چهرهای مصمم اما بیتجربه. در سمت راستش محمدعلی فروغی ایستاده، همان سیاستمدار کهنهکاری که قرار است نخستوزیر شود. طبق اسناد، او سوگند یاد کرد که «تمام عمر خود را مصروف حفظ استقلال ایران» کند. اما تاریخ نشان داد که این سوگند، مثل خیلی از وعدههای دیگر، بیشتر شعار بود تا حقیقت. ایران زیر سایه جنگ جهانی دوم و اشغال متفقین، استقلالی نداشت که بخواهد حفظش کند.
۲. بازگشت از رم: پیروزی یا آغاز پایان؟
۳۱ مرداد ۱۳۳۲. شاه از رم برمیگردد، درست پس از کودتای ۲۸ مرداد که دکتر مصدق را سرنگون کرد. این تصویر در کاخ سعدآباد است؛ تیمسار نعمتالله نصیری به او ادای احترام نظامی میکند و شاه با سیگاری لای انگشتانش، غرق در غرور به نظر میرسد. اما این غرور، بهای سنگینی داشت. از این نقطه به بعد، ایران به یک «مستعمره مدرن» تبدیل شد؛ وابسته به آمریکا و غرق در دیکتاتوری ساواک. روحانیون هم که تا دیروز در برابر شاه خم میشدند، حالا «آمریکاستیزی» را به عنوان سلاحی علیه او به کار گرفتند. و این داستان تا امروز ادامه دارد؛ جایی که «ضدیت با آمریکا» تبدیل به تنها نقطه اشتراک همه آخوندها شده است.
۳. تاجگذاری: ۲۶ سال دیرتر از موعد
۴ آبان ۱۳۴۶. بالاخره مراسم تاجگذاری برگزار میشود. ۲۶ سال از سلطنتش گذشته بود. فرح ۲۹ ساله در این قاب «شهبانو» لقب میگیرد و رضا پهلوی هفت ساله، ولیعهد، در سمت چپ پدرش نشسته. تاخیر ۲۶ ساله را شاه به «نیاز به آرامش کشور» تعبیر کرد. اما واقعیت این بود که او تا وقتی احساس امنیت نکرد، جرات نکرد تاج بر سر بگذارد. انگار میدانست که این تاج، سنگینتر از آن است که یک دیکتاتور بتواند تحملش کند.
۴. جشنهای ۲۵۰۰ ساله: شکوهی که بوی مرگ میداد
مهر ۱۳۵۰. تختجمشید میزبان سران نزدیک به ۷۰ کشور جهان است. جشنهایی که به گفته برخی، عظیمترین جشنهای تاریخ ایران بود. اما چه طنز تلخی! کمتر از هفت سال بعد، این حکومت مثل یک کاخ کارتی فرو ریخت. موافقان میگویند این جشن فرصتی برای نمایش پیشرفت ایران بود. مخالفان فریاد میزنند که هزینهاش میتوانست شکم گرسنگان را سیر کند. اما حقیقت این است که شاه در آن لحظه، آنقدر مست قدرت بود که صدای پای انقلاب را نشنید. انگار تاریخ به او میگفت: «این آخرین مهمانیات است، لذت ببر!»
۵. صدای پای روحانیت و انقلاب: خنجری از پشت
این تصویر معنادار است: روحانیونی که تا کمر در برابر شاه خم میشوند، اما در دل نقشه سرنگونی او را میکشند. مدرنیزاسیون پرشتاب شاه، بدون توجه به نفوذ طبقه روحانیون در میان تودههای سنتی، یک اشتباه استراتژیک بود. خودش در کتاب «پاسخ به تاریخ» اعتراف کرد: «شاید اشتباه اصلی من همین شتاب بود.» اما این اعتراف، وقتی دیر میآید که دیگر همه چیز از دست رفته است. روحانیون از این شتاب استفاده کردند و به جای «تمدن بزرگ»، «جمهوری اسلامی» را به ایران هدیه دادند.
۶. فرار از ایران: ۲۶ دی ۱۳۵۷
۲۶ دی ۱۳۵۷. شاه و شهبانو از فرودگاه مهرآباد تهران را به مقصد مصر ترک میکنند. در این تصویر، شاپور بختیار، جواد سعید و علیقلی اردلان هم حضور دارند. شاه در این ماهها به شدت تحت تاثیر سرطان است و صدای پای انقلاب هر لحظه بلندتر میشود. روحانیون هم خود را برای بازگشت خمینی آماده میکنند. این صحنه، شبیه یک فیلم تراژیک است: پادشاهی که روزی بر اوج قدرت بود، حالا مثل یک گدا از کشورش فرار میکند.
۷. خاکسپاری در قاهره: پایان یک افسانه
۵ مرداد ۱۳۵۹. محمدرضاشاه در قاهره بر اثر سرطان لنفاوی میمیرد. مراسم خاکسپاری در مسجد الرفاعی برگزار میشود؛ جایی که انور سادات، رئیس جمهور وقت مصر، و خانواده پهلوی حضور دارند. این آخرین قاب از زندگی سیاسی کسی است که هنوز هم یکی از جنجالیترین چهرههای تاریخ ایران است. از یک سو، او را «پدر ایران مدرن» مینامند و از سوی دیگر، «عامل عقبماندگی». اما شاید حقیقت جایی در میانه باشد: او یک انسان بود با همه ضعفها و قدرتهایش. و تاریخ، مثل همیشه، قضاوت نهایی را به عهده ما گذاشته است.
سوالی که بیپاسخ میماند: شاه چه کرد با ایران؟
این هفت قاب، فقط بخش کوچکی از زندگی پرفراز و نشیب محمدرضاشاه است. میتوان به این قابها، تصاویر دیگری هم اضافه کرد: انقلاب سفید، ترور نافرجام ۲۷ بهمن ۱۳۲۷، دیدار با رهبران جهانی، و ملی شدن صنعت نفت. اما شاید مهمترین سوال این باشد: آیا ایران بدون شاه، به جایی بهتر رسید؟ یا اینکه این «جمهوری اسلامی» که حالا چهار دهه است بر کشور حکومت میکند، فقط نسخه بدلی از همان دیکتاتوری است، با عمامهای به جای تاج؟ شما قضاوت کنید.
Photo: Deutsche Welle