بیداد؛ فیلمی که سینمای ایران را به دو نیم تقسیم کرد
در روزگاری که سینمای ایران نفسهای آخرش را زیر چکمههای ممیزی میکشد، سهیل بیرقی تصمیم گرفت فیلمش را نه از دریچه سبز وزارت ارشاد، که از پشت دیوار یوتیوب به دست مخاطبان برساند. «بیداد»، چهارمین ساخته این کارگردان، بدون پروانه ساخت، بدون حجاب اجباری و بدون هیچ انتظاری برای اکران رسمی، مستقیم از دل یک دادگاه انقلابی به خانههای ما آمد. این فیلم که در جشنواره کارلووی واری جایزه ویژه هیئت داوران را ربود، حالا در ایران به میدان جنگی تبدیل شده که در آن موافقان و مخالفان، هر دو از «بیداد» حرف میزنند؛ یکی از جسارتش، دیگری از ضعفهایش.
چرا «بیداد» اینقدر جنجالی شد؟
«بیداد» محصول سال ۱۴۰۱ است؛ سالی که ایران در آتش اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» میسوخت. فیلم درباره زنی است که برای حق خواندن میجنگد؛ زنی به نام «ستی» که آرزوی آوازخواندن دارد اما با ممنوعیتی روبهروست که پنج دهه است بر گلوی زنان ایرانی قفل شده. بیرقی اما به موسیقی بسنده نکرده و در سایه این ممنوعیت، تصویری از نسل «زد» ترسیم کرده؛ نسلی که به نماد نافرمانی مدنی تبدیل شده است. این فیلم خارج از هر چارچوب رسمی ساخته شده و بازیگران زنش بدون رعایت حجاب اجباری جلوی دوربین رفتهاند؛ یعنی همان کاری که هر فیلمساز عاقلی در این مملکت از آن فرار میکند.
واکنشها؛ از تحسین تا اتهام به شعارزدگی
واکنشها به «بیداد» مثل همیشه یکدست نیست. شاهپور شهبازی، نویسنده و کارگردان، فیلم را «شریف» و «غنیمتی ارزشمند» میداند و آن را اعتراضی به سرکوب صداها توصیف میکند. علی فرهمندی، فعال رسانه، هم میگوید قهرمان واقعی فیلم نه «ستی» که دختران نسل هفتاد و هشتاد ایراناند. اما در آن سوی میدان، منتقدانی مثل مزدک پنجهای فیلمنامه را «توضیحی، مستقیم و کلیشهای» میخوانند و پایانبندی را شعاری میدانند. هانا کامکار هم از زاویهای دیگر تاخته است: «میشه شما برای صدای زنان کاری نکنین؟» او معتقد است فیلم تجربه چند نسل زن خواننده را در یک شخصیت خلاصه کرده و صدای پرستو احمدی را جای صدای بازیگر اصلی نشانده؛ اتفاقی که به باور او بازتاب همان نگاه سنتی به زن هنرمند است.
آیا «بیداد» دیر به دست مخاطبان رسید؟
فاصله تولید تا انتشار «بیداد» شاید کوتاه باشد، اما سرعت تحولات اجتماعی در ایران از هر فیلمی پیشی گرفته است. محمدامین اکبری، منتقد فرهنگی، میگوید عناصر تابوشکنانه فیلم تا زمان اکران کارکرد اولیهشان را از دست دادهاند. از سوی دیگر، سپیده حجامی، فعال رسانه، فیلم را «تصویری تعدیلشده از واقعیت» مینامد و شعار «بمان و پس بگیر» را بازتاب نگاه اصلاحطلبانهای میداند که بدون تغییر ساختارها، دنبال بازپسگیری حقوق است. این اختلافنظرها ریشه در برخورد دو نوع نگاه دارد: تجربه زیسته و نقد حرفهای. مینا اکبری، منتقد سینما، میگوید نه تجربه شخصی به تنهایی کافی است و نه دانش سینمایی میتواند حقیقت را در انحصار بگیرد.
حکم دادگاه؛ وقتی هنر جرم میشود
در ۱۱ تیر ۱۴۰۵، سهیل بیرقی با انتشار تصویر حکم دادگاه انقلاب اسلامی تهران، خبر از محکومیت خود و چند بازیگر و عامل فیلم داد. اتهامات؟ «تبلیغ علیه نظام»، «ترغیب به فساد»، «تشویق به اعمال منافی عفت» و «تهیه محتوای مبتذل». کارگردان به چهار سال و سه ماه حبس محکوم شد که با پرداخت ۲۵۰ میلیون تومان قابل تبدیل است. لیلی رشیدی، امیر جدیدی، سروین ضابطیان، علی ملاقلیپور و پیمان شادمانفر هم در این پرونده محکوم شدند. اجرای احکام معلق است، اما پیام روشن است: در جمهوری اسلامی، صدای زن هنوز جرم است.
«بیداد» و میراث سینمای زیرزمینی
«بیداد» تنها فیلمی نیست که خارج از چارچوب رسمی ساخته شده. «یک تصادف ساده» جعفر پناهی، «دانه انجیر معابد» محمد رسولاف و «کیک محبوب من» مریم مقدم و بهتاش صناعیها همگی در همین مسیر حرکت کردهاند. روزنامه اعتماد آبانماه گذشته گزارش داد که ۱۸ فیلم بدون مجوز تولید شده و کانون کارگردانان سینمای ایران خواستار انحلال شورای پروانه ساخت شده است. این موج نشان میدهد که سینماگران ایرانی دیگر منتظر اجازه از بالا نیستند؛ آنها خودشان را از قفس ممیزی رها کردهاند، حتی اگر بهایش زندان باشد.
آیا «بیداد» فیلم مهمی است؟
شاید پاسخ به این سوال بستگی به این داشته باشد که از کدام منظر نگاه میکنید. برای برخی، «بیداد» جسورانهترین اثر سالهای اخیر است؛ برای برخی دیگر، اثری است که نتوانسته میان اهمیت سیاسی و موفقیت سینمایی توازن برقرار کند. اما یک چیز مسلم است: بحث بر سر این فیلم، فراتر از خودش رفته و به نحوه روایت ایران امروز گره خورده است. در کشوری که صدای زنان را خفه میکنند، هر فیلمی که درباره حق خواندن باشد، محکوم به جنجال است. و این خودش یک «بیداد» است.