الگوی چینی؛ از میدان تیانآنمن تا پشت بامهای تهران
بارها از دوستان روشنفکر شنیدهایم که بهترین راه برای توسعه ایران، مدل چین است؛ چون چین توانسته طی حدود ۴ دهه، یک کشور روستایی فقیر و عقبافتاده را به رقیب آمریکا تبدیل کند. چین در سال ۱۹۸۰، همزمان با انقلاب ننگین ایران، با واگذاری زمین مجانی و مالیات صفر برای ۵ سال در شنژن که یک روستای ماهیگیری بود، سرمایهداران هنگکنگی را تشویق کرد که بشتابند و در چین تولید کنند. از اینجا استارت تحول در چین زده شد؛ زیرا بعدها دیگران آمدند و چین آهسته ولی پیوسته در مسیر توسعه اقتصادی قرار گرفت. در سال ۱۹۸۰، کنگره ملی چین منطقه شنژن را منطقه آزاد اعلام کرد. هشت سال بعد، اولین زمین در شنژن ۵۰ ساله به قیمت ۱۴۰ هزار دلار فروخته شد که برای خود یک انقلاب بعد از انقلاب چین بود.
اما اولین نشانهها و جرقههای سیاسی جامعهای که دارد رفاه را تجربه میکند نیز زود آشکار شد. توسعه اقتصادی بدون فضای باز سیاسی، زود بحرانزا میشود. در ۱۹۸۹، دانشجویان چینی دو هفته میدان تیانآنمن را در اشغال داشتند و به دور یک تندیس خندهدار از مجسمه آزادی آمریکا، شعار آزادی سر میدادند. چند روزی دانشجویان تحمل شدند، اما حکومت نظامی اعلام و در ۴ ژوئن ۱۹۸۹ با ورود ارتش سرخ به میدان تیانآنمن قتلعامی صورت گرفت که تعداد کشتهها تا ۲۰۰۰ نفر هم برآورد شده است. وقتی روند توسعه اقتصادی چین متوقف نشد، بسیاری از سیاسیون معتقد شدند که برای ادامه یافتن روند توسعه، کشتن ۲۰۰۰ نفر رخداد گذرایی است. همین ایده بیدرنگ در اداره جمهوری اسلامی گل کرد و مدل اداره کشور شد.
حتی کسی مانند محسن رفیقدوست دو سال پیش از پرده بیرون آمد و با صراحت گفت که در مسیر جمهوری اسلامی هر مانعی ایجاد شود از سر راه برمیداریم و به صغیر و کبیر رحم نخواهد شد.
امروز جامعه ایران با معضلی به نام قتلعام ۱۸-۱۹ دی ۱۴۰۴ مواجه است که احتمالاً بر اساس همین تئوری محسن رفیقدوست و از سوی روسوفیلهای مافیای سپاه انجام شده. اکنون ابرسؤال طیفی از روشنفکران تقریباً حکومتی این است که اگر لازم شد، آیا میشود دوباره مردم را از پشت بامها به گلوله بست یا نه؟ البته برخی نیز به استیصال و درماندگی رژیم اشاره میکنند و اینکه نظام از ترس فراخوانی که شاهزاده رضا پهلوی اعلام کرد و پاسخ مثبت چند میلیونی دریافت کرد، دستور قتلعام ۴۰-۵۰ هزار نفری را صادر کرد.
ده معضل لاینحل مدل چینی
امروز هم چین و هم ایران با معضلاتی مواجهاند که دیگر نمیتوان با قتلعام درمانی آن را درمان کرد. چهار دهه پیش وقتی حزب کمونیست به دنیای سرمایهداری لبخند زد، غرب در این فکر بود که توسعه اقتصادی در چین، دموکراسی و فضای باز سیاسی و حقوق بشر را نیز با خود میآورد. اما امروز مردم چین نه تنها چیزی به نام حقوق بشر و آزادیهای فردی و دسترسی به اینترنت جهانی ندارند، بلکه در هر کجای چین ایستاده باشند، دولت مرکزی با سیستم پیشرفته کنترل شهروندان از محل آنها خبر دارد: حال فرق ندارد در حال ادرار کردن باشند یا زاییدن یا پیاده شدن از مترو.
جمهوری اسلامی نیز خیلی تلاش کرد تا این مدل از اداره کشور را در ایران پیاده کند، اما نشد. در ایران نه تنها مانند چین نمیتوان چهرهنگاری و کنترل شهروندان را انجام داد، بلکه کپیپیست کردن استانداردهای چین هم در ایران غیرممکن است. با این حال، مدل توسعه چین که آب دهان بسیاری را جاری کرده است، ده معضل تقریباً لاینحل دارد که الگو قرارگرفتن چین را با معضل مواجه میکند.
۱. سرکوب جامعه مدنی
سرکوب جامعه مدنی بخش مهم و لاینفک سیستم توسعه چین است. نظارت گسترده دیجیتال بر شهروندان و شناسایی چهره، بخش تفکیکناپذیر زندگی در چین است. ایغورها و تبتیها را بر اساس همین استانداردها سرکوب میکنند.
۲. سانسور اطلاعات
سانسور اطلاعات در چین پذیرفته شده است و به همین دلیل مسئولان خیلی دیر از معضلات آگاهی پیدا میکنند. نمونه آن کروناست که مسئولان استان هووان آن را از حزب مخفی کردند تا کرونا پاندمی جهانی شد.
۳. شی جی پینگ و نقش خدا
شی جی پینگ عملاً نقش خدا را دارد، اما برخلاف کره شمالی مورد پرستش نیست و هر اتفاقی در چین با مجوز شخص اوست.
۴. بحران جمعیت
جمعیت چین پیر شده و بهشدت در حال کاهش است. بحران صدها میلیون بازنشسته، ثمره سیاست دستوری تک فرزندی است.
۵. بحران بخش املاک
بحران بخش املاک و مدل توسعه بر اساس فروش مسکن و انبوهسازی میلیونی آپارتمانهای بدون خریدار و چهار میلیون ملک فروشنرفته، پاشنه آشیل خطرناک چین است که ۲۵٪ درآمد تولید ناخالص داخلی چین را تشکیل میدهد. در آمریکا این رقم ۱۵٪ است.
۶. تله درآمد طبقه متوسط
تله درآمد طبقه متوسط: یعنی طبقه متوسط شکل گرفته، اما مانند برزیل، آرژانتین، اندونزی و مکزیک این طبقه را نمیتوان به لحاظ سیاسی و اقتصادی بیشتر ارتقا داد؛ زیرا جامعه فاقد نوآوری، مطبوعات آزاد، فضای باز سیاسی، شفافیت مالی، بخش خصوصی مستقل، جریان آزاد اطلاعات و آزادی نقد معضلات است.
۷. عدم تعادل ساختاری
عدم تعادل ساختاری یعنی اینکه مصرف داخلی پایینتر از متوسط جهانی است و مردم در مقابل مصرف مقاومت میکنند. علت اساسی این است که سیستم برای رونق صادرات طراحی شده است نه مبتنی بر نیاز داخلی.
۸. فرار سرمایه و نخبگان
کنترل حزب کمونیست بر همه چیز، شرکتها و بخش خصوصی باعث شده است سرمایهها و نخبگان فراری شوند.
۹. تحریمهای بینالمللی
تحریمهای بینالمللی بر تراشههای حساس و واردات دستگاه لیتوگرافی برای چاپ تراشههای ۲-۳ نانومتری کممصرف فوقسریع و تکنولوژیهای حساس، بهشدت علیه چین اعمال میشود.
۱۰. وابستگی مرگبار به تنگه مالاکا
وابستگی مرگبار به تنگه مالاکا که ۸۰٪ همه واردات چین از طریق آن است، اما تنگه مالاکا در کنترل غرب است.
آیا چین میتواند الگوی توسعه ایران باشد؟
به دلایل فوق، چین نمیتواند الگوی توسعه ایران باشد. چینیها یک قرارداد مخفی ۴۰ ساله با حاکمیت ایران دارند که هیچگاه شفاف نشده است. به همین دلایل، چین را نیز باید همسطح روسیه و غیرقابل اعتماد ارزیابی کرد.
به عبارت دیگر، اگر روزی روشنفکران ما از خواب غفلت بیدار شوند، خواهند دید که الگوی چینی نه تنها راه بهشت نیست، بلکه جادهای است که به جهنمی از سرکوب، سانسور و وابستگی ختم میشود. وای به حال ما که هنوز در حسرت این مدل هستیم!