رقص بر مزار فرزند؛ آخرین حربهٔ مشروعیتزدایی
پدران و مادرانی که در اوج درد بر مزار فرزند میرقصند تا بنیادهای چندصدسالهٔ «اسلام ناب محمدی» را به چالش بکشند، درهم بریزند و جهانی را به حیرت و حمایت وادارند. این صحنهها، نه یک آیین عجیب، که زبان اعتراضی است که از عمق ناامیدی برمیخیزد.
زمانی که مشروعیت حکومت به حداقل رسیده، دست یازیدن به چنین ترفندهایی طبیعی است؛ زمانی که نفرت عمومی مردم افزونی گرفته و مردم حکومت را به حساب نمیآورند. کسانی چون نامجو را با بوق و کرنا وارد گود کردن و رنگولعاب حمایت از حکومت اسلامی بر او زدن، در پیش مردمی که فاجعهٔ تلخ کشتار بیرحمانهٔ ۱۷ و ۱۸ دیماه را بر جسم و روح دارند، پشیزی ارزش نخواهد داشت؛ مردمی که این روزها سختترین روزگار خود را میگذرانند و خانهای نیست که غم نان در آن نباشد، فکر فردا و آیندهٔ فرزندان خواب از چشمانشان نرباید و هزار لعنت و نفرین بر این حکومت نکنند.
جمهوری اسلامی در اذهان عمومی سقوط کرده است
جمهوری اسلامی در اذهان عمومی چنان سقوط کرده که صدها نامجو قادر به نجات آن نیست. آن جام بلورینی که در روزگاری نهچندان دور، مردمی که خوشی زیر دلشان زده و فیلشان هوای هندوستان کرده بود، تمامی آرزوهای خود را در این صافی بیغش جای داده و پیشکش مردی گردند که بهصراحت میگفت هیچ احساسی در رابطه با ایران و بازگشت به آن ندارد؛ مردی که با نامردی تمام این جام بلورین شکست و کاسهٔ سفالین گدایی بر دست مردم داد و گورستانها آباد کرد.
مقایسهٔ خمینی و شاه؛ از جام بلورین تا کاسهٔ سفالین
همزمان با آمدن این جرثومهٔ فساد و تباهی، مردی با چشمان اشکبار از ایران رفت که وجودش مملو از عشق به ایران بود! مردی در آرزوی تجدید عظمت گذشتهٔ ایران؛ بازگردانیدن آن غرور ملی که سالها توسط شاهان قاجار و دستگاه عریضوطویل آخوندی از مردم دریغ شده بود.
حال پنجاه سال سپری گشته. آن جام بلور که نمادی از آرزوهای ملت بود را جمهوری اسلامی با بیمسئولیتی و عدم درک روند تاریخ و درسگیری از آن، با نادانی و عقبماندگی تاریخی شکست و نابود کرد. طی این چند دهه چنان جنایاتی در این سرزمین رقم زد که هرگز نهتنها در تاریخ ایران، بلکه در تاریخ جهان نیز نظیر آن کمتر دیده میشود. حال که این گلستان را ویران کرده و زیباترین گلهای آن پرپر نموده، به فکر بازگشت دادن کسانی افتاده که به ظاهر مخالف سیاستهای او بودند.
مداراگرانی که هرگز حریم جمهوری اسلامی را نشکستند
مداراگرانی زیر عنوان مخالفان که هرگز حریم جمهوری اسلامی نشکستند و هرگز بهطور جدی رو در روی او نایستادند؛ افراد و جریانهایی که هرگز خامنهای را بهعنوان سردستهٔ تمامی این دزدان اقتصادی، جنایتکاران دستگاه قضایی، سرکوبگران و شکنجهدهندگان و اعتراف اجباریگیرندگان در دستگاههای امنیتی محکوم نکردند.
عشق به وطن در عمل آزموده میشود
دوست داشتن وطن، مهر ورزیدن و عاشق بودن، کلمات مجردی هستند که تا در عمل آزموده نشوند، عیارشان مشخص نمیشود. تنها در عمل مشخص است که میتوان میزان این عاشقی را سنجید؛ جایی که عاشق میگوید: «من ترا به خود دوست نیم!»
وقتی میشنوم کسانی از مهر وطن یا از عشق به میهن سخن میگویند، از خود میپرسم این مهر در عمل چگونه است؟ جوابش را آن جانفدای وطن با آن ملودی زیبای لهجهٔ مشهدی زیر چوبهدار میدهد: «دوست ندارم سر مزارم گریه کنند، دوست ندارم برایم نماز و قرآن بخوانند... شادی کنند و آهنگ شاد پخش کنند.»
مسلماً خوانندگانی چون «محسن نامجو» خواننده و بشارتدهندهٔ آن آهنگهای شاد نخواهند بود.
سوالات متداول دربارهٔ اعتراضات و مشروعیت حکومت
چرا مردم ایران بر مزار فرزندان خود میرقصند؟
این اقدام نمادین، اعتراضی تلخ به کشتارهای بیرحمانه و سرکوبهای حکومت است و نشاندهندهٔ ناامیدی کامل از مسیرهای اعتراضی معمول.
آیا محسن نامجو از حکومت اسلامی حمایت میکند؟
استفاده از نامجو بهعنوان نماد حمایت، یک تاکتیک تبلیغاتی از سوی حکومت است، اما در عمل، او و دیگر هنرمندان مستقل، صدای اعتراض مردماند، نه صدای حکومت.
چه تفاوتی بین شاه و خمینی در متن مقاله مطرح شده است؟
مقاله اشاره میکند که شاه، با وجود انتقادات، عاشق ایران بود و به دنبال عظمت ملی، در حالی که خمینی و جمهوری اسلامی با بیمسئولیتی، آرزوهای ملت را شکستند و جنایات بیسابقهای مرتکب شدند.