ترامپ و رژیم ملاها: بازی شطرنجی که در آن مردم پیادهاند
در حالی که ترامپ با چماق تحریمها به میدان آمده تا جمهوری اسلامی را به پای میز مذاکره بکشاند، باید پرسید: آیا این بازی جدید است یا همان نمایش تکراری که در آن مردم ایران همیشه بازندهاند؟ قدرت تحریمهای دوران اوباما نه فقط از زور اقتصادی آمریکا، بلکه از اجماع جهانی علیه رژیم ملاها نشأت میگرفت؛ حتی چین و روسیه هم به قطعنامههای شورای امنیت رأی دادند. اما امروز، ترامپ با سبک «یا با ایران کار نکن یا هزینهاش را بپرداز» وارد شده، روشی که شاید در ظاهر جذاب باشد اما در عمل، جای همکاری بینالمللی را نمیگیرد.
چرا تحریمهای ترامپ با اوباما فرق دارد؟
در دوران اوباما، واشنگتن توانست با ائتلافسازی، هزینه تجارت با ایران را آنقدر بالا ببرد که حتی یک شرکت چینی در دبی از فروش ماشینآلات صنعتی بترسد. نتیجه را دیدیم؛ ظریف بعدها اعتراف کرد تهران برای رسیدن به توافق عجله داشت. اما ترامپ به جای ائتلاف، تهدید میکند و اینجاست که مشکل اصلی نمایان میشود: قدرت آمریکا هرقدر هم بزرگ باشد، نمیتواند جای همکاری بینالمللی را بگیرد. بهخصوص وقتی پای چین در میان باشد؛ چینی که بزرگترین خریدار نفت ایران است و تحریم بانکهایش میتواند آمریکا را وارد یک رویارویی اقتصادی بزرگتر کند.
بستن امارات پایان راه نیست؛ رژیم ملاها استاد فرار است
امارات سالها مسیر اصلی مالی و تجاری ایران بوده، اما رژیم ملاها طی چند دهه تحریم، یاد گرفته با بسته شدن یک مسیر، مسیر دیگری پیدا کند. ترکیه و عمان میتوانند نقش واسطه را بگیرند و در کنارشان، شبکهای از صرافیها، شرکتهای پوششی و ناوگان سایه، چرخهای اقتصاد زیرزمینی را میچرخانند. این حکومت یک اقتصاد موازی ساخته که در آن، هر تحریمی فقط یک مانع موقتی است.
تراستیها: راه فرار یا نقطه ضعف؟
یکی از مهمترین اجزای این اقتصاد موازی، «تراستیها» هستند؛ افرادی که به نامشان پول و نفت جابهجا میشود. این سازوکار به رژیم اجازه میدهد تحریم را دور بزند، اما خطر بزرگی هم دارد: منابع عمومی در دست افرادی قرار میگیرد که ممکن است پول را پس ندهند. تجربههای تلخی هم وجود داشته که واسطهها منابع را بلوکه کردهاند. پس نباید ارزش نفت فروختهشده را با پولی که واقعاً به دست رژیم میرسد یکی دانست؛ یک میلیارد دلار نفت میتواند فروخته شود، اما بعد از کسر تخفیفها و هزینههای پنهان، شاید فقط نصفش به خزانه برسد.
نفت روی آب؛ ناجی یا سراب؟
بعضی میگویند رژیم ملاها نفت روی کشتیها دارد و میتواند مقاومت کند. این حرف تا حدی درست است، اما نفت روی آب فقط ذخیره است، نه درآمد. تا وقتی این نفت به پول قابل استفاده تبدیل نشود، مشکل مالی حل نمیشود. برای این تبدیل، زنجیرهای از خریدار، نفتکش، واسطه، صراف و بانک لازم است. بنابراین هدف اصلی تحریم آمریکا باید مختل کردن همین زنجیره باشد، نه فقط جلوگیری از حرکت هر بشکه نفت.
تنگه هرمز؛ برگ برنده جدید ترامپ
فشار دریایی آمریکا حالا صادرات فیزیکی نفت ایران را هم هدف گرفته، که فشار را خیلی بیشتر میکند. اما اینجا تناقضی وجود دارد: هرچه صادرات ایران بیشتر مختل شود، قیمت نفت جهانی بالا میرود و این برای ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای گران تمام میشود. تهران هم این محدودیت را میبیند و از آن سوءاستفاده میکند.
داخل ایران؛ جایی که تحریمها به دیوار میخورند
برای فهم اثر تحریم، باید ساختار داخلی رژیم را شناخت. بر اساس فقه حکومتی، معادن و منابع طبیعی از «انفال» هستند و در اختیار ولیامر مسلمین. این یعنی در بالای نهادهای ظاهری مثل دولت و مجلس، ساختاری قرار دارد که میتواند منابع ارزی را بدون نظارت جابهجا کند. نمونهاش صندوق توسعه ملی که دولتها بارها برای استفاده از آن از رهبر اجازه گرفتهاند. پس در کنار مسیر عادی «درآمد ← خزانه ← بودجه ← مجلس»، مسیر دیگری هم هست: «منابع ارزی ← درخواست ← اذن رهبر ← تخصیص». این دقیقاً همان تناقضی است که قانون اساسی به ابزاری برای عبور از قانون تبدیل میشود.
تحریم مردم یا تحریم حکومت؟
آمریکا تصور میکند کاهش درآمد نفت به بحران اقتصادی و نارضایتی مردم میرسد و در نهایت حکومت را مجبور به مذاکره میکند. اما ساختار واقعی چیز دیگری است: کاهش منابع عمومی، اولویتبندی در رأس قدرت، حفظ منابع امنیتی و نظامی، و انتقال فشار به جامعه. یعنی مردم فقیرتر میشوند، اما هسته قدرت همچنان سرپا میماند. این تفاوت اساسی است: فشار بر اقتصاد ایران الزاماً به فشار بر هسته قدرت نیست.
هشدار قالیباف و پزشکیان؛ نگرانی برای چه؟
وقتی قالیباف و پزشکیان هشدار میدهند که گرانی ممکن است مردم را به خیابان بکشاند، نباید فریب خورد. آنها با اصل سرکوب مخالف نیستند؛ نگراناند که فشار از حدی بگذرد که دستگاه سرکوب هم نتواند ثبات را حفظ کند. این اختلاف، نه بین طرفداران مردم و طرفداران سرکوب، بلکه بین دو راهبرد برای حفظ یک نظام واحد است. تا وقتی در لحظه رویارویی، هر دو پشت دستگاه سرکوب میایستند، این شکاف بنیادی نیست.
آیا ترامپ میتواند رژیم را به مذاکره بکشاند؟
باید بین سه چیز تفاوت قائل شد: فشار اقتصادی، آغاز مذاکره و پذیرش توافق. فشار فعلی میتواند رژیم را به شروع مذاکره وادار کند، چون مذاکره هزینهای ندارد؛ میتواند زمان بخرد و اگر شرایط مناسب نبود، متوقفش کند. اما مذاکره با تسلیم فرق دارد. برای مذاکره جدی، آمریکا باید سه مانع را رد کند: محدود کردن صادرات واقعی نفت، مختل کردن شبکه تبدیل نفت به پول، و رساندن فشار به هسته قدرت. سومی از همه سختتر است.
آزمون واقعی سیاست ترامپ
موفقیت ترامپ را نباید با تعداد بشکههای صادراتی یا نرخ دلار سنجید. معیار اصلی این است: چه مقدار از فشار اقتصادی به مرکز قدرت رسیده؟ اگر مردم فقیرتر شوند اما رژیم بتواند منابع سپاه و امنیت را تأمین کند، تحریم فقط ایران را فقیرتر میکند. اما اگر شبکه فروش نفت و تراستیها چنان مختل شود که حکومت برای بقای خودش کمبود واقعی منابع داشته باشد، معادله تغییر میکند. آن وقت ممکن است رژیم به این نتیجه برسد که هزینه مقاومت از هزینه مذاکره بیشتر است. پس پرسش اصلی این نیست که «مردم چقدر میتوانند تحمل کنند؟» بلکه این است: «رژیم تا کی میتواند هزینه تحریم را به مردم منتقل کند بدون آنکه هسته قدرتش آسیب ببیند؟» پاسخ همین پرسش تعیین میکند که ترامپ موفق میشود یا نه.
سؤالات متداول
آیا تحریمهای ترامپ میتواند رژیم ملاها را به مذاکره وادار کند؟
بله، فشار فعلی میتواند رژیم را به شروع مذاکره بکشاند، اما مذاکره به معنای تسلیم نیست. رژیم میتواند زمان بخرد و اگر شرایط مناسب نبود، مذاکرات را متوقف کند.
چرا تحریمهای اوباما مؤثرتر از ترامپ بود؟
اوباما با ائتلافسازی بینالمللی، هزینه تجارت با ایران را آنقدر بالا برد که حتی چین و روسیه به قطعنامهها رأی دادند. ترامپ اما بیشتر به تهدید مستقیم تکیه دارد که جای همکاری جهانی را نمیگیرد.
نقش تراستیها در دور زدن تحریمها چیست؟
تراستیها افراد یا شرکتهایی هستند که به نامشان پول و نفت جابهجا میشود. این سازوکار به رژیم اجازه میدهد تحریم را دور بزند، اما خطر بلوکه شدن منابع توسط خود واسطهها را هم دارد.
آیا فشار اقتصادی میتواند هسته قدرت رژیم را تضعیف کند؟
نه لزوماً. رژیم میتواند فشار را به مردم و دولت منتقل کند و منابع خودش را حفظ کند. تا وقتی شبکه تبدیل نفت به پول مختل نشود، هسته قدرت آسیب نمیبیند.