شهرام صادقی؛ مردی که از سر مزار مادرش آمد و با طناب دار جمهوری اسلامی رفت
روز ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، جمهوری اسلامی یک بار دیگر نشان داد که در هنر بیرحمی و پنهانکاری، استاد بیرقیب است. شهرام صادقی، یکی از معترضان دیماه ۱۴۰۴ در کرج، در سکوت خبری اعدام شد. نه برای جنایتی که مرتکب شده بود، بلکه برای جرئتی که در اعتراض به این نظام داشته است. رسانههای دولتی او را «عامل خودروی مرگ» نامیدند، اما هیچکس از او نپرسید که چرا در آن شب سرد دیماه، به جای خانه، به سمت چهارراه گلزار رفت.
روایت رسمی میگوید که صادقی با یک دستگاه پراید به سمت نیروهای امنیتی رانده و هفت نفر از یگان ویژه را زخمی کرده است. اما این روایت، مثل همه روایتهای رسمی این نظام، پر از سوراخهایی است که نمیخواهند پر شوند. اطلاعات مستقلی درباره هویت و زندگی او منتشر نشده است. رسانههای داخلی با تیترهایی مثل «شهرام صادقی کیست» گزارشهایی منتشر کردهاند، اما این گزارشها چیزی جز تکرار اتهامات نیستند. حتی سن او را هم نمیدانیم. انگار که او فقط یک جسد است، نه یک انسان با یک زندگی، با یک مادر تازهدرگذشته، با یک دل شکسته.
بازداشت در کمپ ترک اعتیاد؛ صحنهسازی یا واقعیت؟
نخستین خبر درباره صادقی، روز ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ منتشر شد. خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، با تیتر «مخفیگاه عجیب عامل زیر گرفتن پلیس لو رفت» از بازداشت او در یک «کمپ ترک اعتیاد» خبر داد. در همان گزارش، بخشهایی از «اعترافات» او مقابل دوربین پخش شد. اما این اعترافات، که زیر شکنجه و فشار روانی گرفته شدهاند، به اندازه یک دستمال کاغذی ارزش ندارند. فعالان حقوق بشری سالهاست فریاد میزنند که این اعترافات زیر شکنجه گرفته میشوند و فاقد اعتبارند. اما جمهوری اسلامی گوشش بدهکار نیست.
سوال اینجاست: اگر صادقی پس از حمله ۱۸ دی متواری بوده و به کمپ ترک اعتیاد رفته، دقیقاً چه زمانی بازداشت شده که تنها چند روز بعد، تصاویر اعترافاتش منتشر شده است؟ این تصاویر کجا و در چه شرایطی ضبط شدهاند؟ و مهمتر از همه، چرا او باید قبل از هر روند قضایی، مقابل دوربین علیه خودش حرف بزند؟
مادر تازهدرگذشته و اعترافات اجباری
در ویدیویی که صورتش در آن پوشانده شده، صادقی میگوید که هنگام بازگشت از «سر خاک مادرش» بوده و «عرق خورده» بوده است. او میگوید پس از «چهلم مادرش» خودش را به کمپ ترک اعتیاد معرفی کرده است. حتی در همین روایت رسمی، اشاره به «چهلم مادر» نشان میدهد که مادر او بهتازگی درگذشته بوده است. چه بیرحمیای! مردی که تازه مادرش را از دست داده، به جای عزاداری، باید با اتهاماتی مواجه شود که از پیش نوشته شدهاند.
نخستین پستهای شبکههای اجتماعی درباره صادقی به حدود هشتم اسفند ۱۴۰۴ برمیگردند. در آن زمان، فعالان هشدار دادند که جان او در خطر است. یکی از پستها نوشته بود: «از #شهرام_صادقی بگو؛ از پروندهسازی و شکنجه، از #اعتراف_اجباری». اما صدای آنها به جایی نرسید.
مرضیه محبی و فریاد خاموش یک وکیل
پس از اعدام صادقی، مرضیه محبی، وکیل دادگستری، در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «ما شهرام را نمیشناختیم، نمیدانستیم چقدر شکنجه شده، چقدر انفرادی و گرسنگی و تشنگی کشیده، چقدر از حمام و مسواک و نظافت و بهداشت بیبهره بوده، چقدر تحقیر شده، چقدر شکسته، چند بار به میدان اعدام رفته و طناب دار بر گردنش افتاده تا وقتی که نامش به سبب مرگ، در سحرگاه آفتابی شد.»
محبی در ادامه نوشت که جمهوری اسلامی «دیوارهای سیمانی و عذاب وحشتناک جسمانی را در زندان تاریکتری میپیچد و پنهان میکند، زندان گمگشتگی نام و چهره و هویت و کیستی زندانی.» به نوشته او، حکومت «خانواده زندانی و رفیقانش و همسایگانش و من و تو که این را میخوانی را به همدستی رذیلانهاش میگمارد، به پنهان کردن نام و چهره زندانی تا وقتی که جان در بدن نداشته باشد.»
دو ویدیو، دو روایت، هزاران سوال
برنامه ۲۰:۳۰ صداوسیما، که همیشه در پخش اعترافات اجباری پیشتاز است، پس از اعدام صادقی ویدیویی از او منتشر کرد که با ویدیوی اول تفاوتهای آشکاری دارد. در این ویدیو، لباس صادقی متفاوت است، صورتش پوشانده نشده و بلندگویی با آرم صداوسیمای البرز در دست اوست. صحبتهای او تقطیع شدهاند و معلوم نیست آیا با اعترافات اولیه تفاوتی دارد یا نه. این سوال پیش میآید: آیا دو ویدیو در دو مقطع متفاوت ضبط شدهاند؟ اگر چنین است، ویدیوی دوم در چه شرایطی ضبط شده و چرا پس از اعدام او منتشر شده است؟
خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه، نیز در گزارشی ادعا کرد که صادقی «با حمایت گسترده رسانههای معاند» دست به این حمله زده و پس از آن «با آتش زدن خودروی خود از محل گریخت.» میزان همچنین ادعا کرد که صادقی «با جعل هویت و در حالی که اعتیاد نداشت در یک کمپ ترک اعتیاد مخفی شده است.» اما این ادعاها با روایت اولیه خودش در تناقض است. صادقی گفته بود که آن شب از اسلامشهر به مقصد کردان ساوجبلاغ میرفته و در بین راه، خودرویش در کرج به سرقت رفته است. میزان این روایت را رد میکند، اما هیچ مدرکی ارائه نمیدهد.
محکومیت به اتهام «اقدام به نفع اسرائیل و آمریکا»؛ اتهامی که همهچیز را توجیه میکند
بر اساس گزارش میزان، صادقی به اتهام «اقدام عملیاتی به نفع اسرائیل و آمریکا و گروههای متخاصم» موضوع ماده یک قانون موسوم به «تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی» به اعدام و مصادره اموال محکوم شد. این اتهام، آنقدر گسترده و مبهم است که هر کسی را میتوان زیر آن له کرد. مشخص نیست که آیا صادقی به وکیل دسترسی داشته است یا نه. در پروندههای دیگر معترضان دیماه، شواهد از نقض دادرسی عادلانه و اعمال شکنجه حکایت دارد.
اعدامها ادامه دارد؛ کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» گسترش مییابد
سازمان حقوق بشر ایران گزارش داده است که صدها معترض در ایران، از جمله بیش از ۷۰ نفر در اصفهان، با خطر صدور یا اجرای حکم اعدام مواجهاند. کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته ۱۳۴ به ۶۰ زندان در سراسر ایران گسترش یافته است. اعضای این کارزار، همزمان با سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، به اعدام صادقی اشاره کردند و اعلام کردند که شمار زندانیان سیاسی اعدامشده از ابتدای سال ۱۴۰۵ تاکنون دستکم به ۳۹ نفر رسیده است.
این کارزار از دولتهای مختلف خواسته است روابط دیپلماتیک و تجاری خود با جمهوری اسلامی را به توقف کامل اعدامها مشروط کنند. اما آیا کسی گوش میکند؟ در این نظام، اعدام نه یک مجازات، بلکه یک ابزار است؛ ابزاری برای ترساندن، برای خاموش کردن صداها، برای نشان دادن اینکه هیچکس امن نیست. شهرام صادقی فقط یکی از قربانیان این ماشین مرگ است. اما او با نامش، با خاطره مادرش، با اعترافات اجباریاش، به نمادی از ظلم این نظام تبدیل شده است. و این نظام، هر چقدر هم تلاش کند، نمیتواند نام او را از تاریخ پاک کند.
«ما شهرام را نمیشناختیم، نمیدانستیم چقدر شکنجه شده، چقدر انفرادی و گرسنگی و تشنگی کشیده، چقدر از حمام و مسواک و نظافت و بهداشت بیبهره بوده، چقدر تحقیر شده، چقدر شکسته، چند بار به میدان اعدام رفته و طناب دار بر گردنش افتاده تا وقتی که نامش به سبب مرگ، در سحرگاه آفتابی شد.» - مرضیه محبی، وکیل دادگستری