پدری که برای پسرش دادخواهی کرد، حالا پشت میلههاست؛ مگر میشود عشق به وطن جرم باشد؟
در جمهوری اسلامی، ظاهراً دادخواهی برای فرزند شهید هم جرم است. منابع حقوق بشری روز شنبه ۲۴ مرداد از بازداشت پدری خبر دادند که جرئت کرد برای پسر اعدامشدهاش طلب عدالت کند. همزمان، نگرانیها از وضعیت جسمی زندانیان سیاسی و محکومیتهای تازه برای معلمان، تصویری از سیستمی ترسیم میکند که در آن عشق به وطن، باری گرانتر از هر گناهی است.
دادخواهی پدر برای پسر اعدامشده؛ حکم سه سال حبس
کانون حقوق بشر ایران اعلام کرد علی اکبری، پدر عباس اکبری فیضآبادی، به جرم دادخواهی برای فرزندش بازداشت و به سه سال حبس محکوم شده است. او هماکنون در زندان نائین اصفهان به سر میبرد. جالب اینجاست که پسرش، عباس، در ۴ خرداد امسال به اتهام «محاربه» و «لیدری مسلح» در اعتراضات دی ۱۴۰۴ اعدام شد. حساب «صدای بازداشتشدگان ایران» در شبکه اجتماعی ایکس، او را جوانی «پاک و سربهزیر» خوانده بود که جانش «بیگناه گرفته شد».
حالا پدری که برای پسرش دادخواهی کرده، باید سه سال از عمرش را پشت میلهها بگذراند. گویا در این نظام، حتی سوگ پدرانه هم باید در حصار زندان خلاصه شود.
زندانی که درمانش را «محرومیت» مینامند
کانون حقوق بشر ایران همچنین نسبت به وضعیت جسمانی حمید حاججعفر کاشانی، زندانی سیاسی محبوس در زندان تهران بزرگ، ابراز نگرانی کرد. او با مشکلات جدی ستون فقرات، بیماریهای گوارشی و عارضه قلبی دستوپنجه نرم میکند، اما نه تنها درمانی برایش فراهم نشده، بلکه به دلیل همراهی با کارزار «نه به اعدام»، فشارها بر او افزایش یافته است. وضعیت روحی و روانی او نیز در پی شرایط حبس، نگرانکننده توصیف شده است.
انگار در این نظام، بیماری جسمی هم اگر با اعتراض همراه باشد، باید مجازات شود.
معلمان؛ قشر محبوب برای اتهامزنی
نهاد حقوقی دادبان از اعمال محدودیتهای تازه برای یک زوج معلم در زنجان خبر داد. جواد صفری، معلم بازنشسته ۵۹ ساله و جانباز جنگ ایران و عراق، به پنج سال حبس محکوم شده است. او از بازداشتشدگان اعتراضات دی ۱۴۰۴ است و با اتهامات «توهین به رهبر» و «تشویق جوانان به اعتراض» روبهروست. همسرش، فاطمه صفری، نیز به دو سال و هفت ماه حبس محکوم شده و حالا با پابند الکترونیکی بیرون از زندان است.
جالب است که یک جانباز جنگ، که روزی برای این خاک جان گذاشته، حالا باید برای عشق به وطنش پاسخگو باشد.
عشق به وطن؛ جرمی که مرز نمیشناسد
کوکب بداغی پگاه، معلم و فعال مدنی اهل ایذه، در واکنش به ممنوعالخروج شدنش توسط قوه قضاییه، یادداشتی منتشر کرد که در آن تأکید داشت قصد ترک ایران را ندارد. او نوشت: «نه حسرت دیدن سرزمینهای دیگر را دارم و نه سودای گریختن از این خاک. درد من ممنوعالخروج بودن نیست، درد آن جاست که عشق به وطن گاهی با سوءتفاهم پاسخ میگیرد. با این همه هنوز باور دارم که ایران را باید با دانایی خرد و از خودگذشتگی ساخت. من را از مرزی منع کردهاید که هیچ وقت مقصدم نبود. عاشق از مرز نمیگذرد، میماند تا بسازد.»
این معلم، که به خانواده کیان پیرفلک نزدیک است، به خوبی میداند که عشق به وطن در این نظام چه بهایی دارد. کیان، کودک ۹ سالهای بود که در ۲۵ آبان ۱۴۰۱، در حمله به بازار ایذه، هدف گلوله مأموران حکومتی قرار گرفت و کشته شد. حالا معلمی که برای آینده این کشور تلاش میکند، ممنوعالخروج شده است.
سخن آخر
در جمهوری اسلامی، گویا دادخواهی، بیماری، عشق به وطن و حتی جانبازی، همگی میتوانند جرم باشند. اما آنها که میمانند تا بسازند، هنوز باور دارند که ایران را باید با دانایی و از خودگذشتگی ساخت. شاید روزی برسد که این سوءتفاهمها پایان یابد و عشق به وطن، نه جرم، که افتخار باشد.