بعد از ده روز تبادل آتش و لافهای توخالی بر سر تنگه هرمز، رهبران جمهوری اسلامی حالا با سه راهی مواجه شدهاند که هیچکدام بوی پیروزی نمیدهد. انگار نه انگار که تا دیروز وعده «شکست آمریکا» میدادند. حالا باید یکی را انتخاب کنند: تسلیم شدن، تشدید بحران، یا همان وضعیت فلاکتبار فعلی.
گزینه اول: عقبنشینی با چاشنی تحقیر
اگر تهران بخواهد از خواستههای واشنگتن تبعیت کند، باید دست از کارشکنی در کشتیرانی بردارد، اورانیوم با غنای بالا را کنار بگذارد و بازرسان بینالمللی را به تأسیسات هستهای راه دهد. در ازای آن، محاصره دریایی بنادر ایران برداشته میشود و تحریمها لغو میگردد. اما این یعنی قید اهرم بازدارندگیای را بزنند که تازه کشف کردهاند؛ ابزاری که به زعم آنها از موشک و نیروهای نیابتی هم مؤثرتر است. برای اولین بار، جمهوری اسلامی توانسته بود با بستن تنگه هرمز، هزینهای فوری و سنگین به اقتصاد جهانی تحمیل کند. حالا اگر عقبنشینی کنند، تندروهای داخلی فریاد «باخت در برابر آمریکا» سر خواهند داد و راه برای زیادهخواهیهای بعدی درباره برنامه موشکی و حزبالله باز میشود.
گزینه دوم: آتشبازی بیشتر
گزینه دوم، تشدید تنش است: حمله به پایگاههای آمریکایی، کشتیهای تجاری و زیرساختهای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس. این یعنی قمار با جان مردم و اقتصاد منطقه. اگر حملات به تلفات گسترده انسانی منجر شود، همسایگان ایران مستقیماً وارد جنگ میشوند و ایران در برابر ائتلافی بزرگتر قرار میگیرد. این همان سناریویی است که فقط یک احمق یا یک مأیوس میتواند دنبال کند.
گزینه سوم: لاکگرفتن در وضعیت موجود
به نظر میرسد رهبران فعلی بیشتر به گزینه سوم تمایل دارند: نه صلح، نه جنگ تمامعیار، فقط یک بنبست مزمن. آنها میدانند که در رویارویی مستقیم نظامی شانسی ندارند، اما امیدوارند با تحمل بیشتر از آمریکا، ایستادگی خود را به عنوان پیروزی به خورد مردم بدهند. اما تحریمها، تورم و خسارتهای جنگی، این «پایداری» را برای مردم عادی به کابوس تبدیل کرده است. یک زن تهرانی با مدرک دکتری و ۱۷ سال سابقه کار، چهار ماه است که بیکار مانده و میگوید: «هیچکس استخدام نمیکند، چون هیچکس نمیداند چه اتفاقی خواهد افتاد.» قطعی برق و آب، افزایش سرقتها و صدای تیراندازی در شب، روایت روزمره زندگی زیر سایه این «مقاومت» است.
چه کسی تصمیم میگیرد؟ معمای قدرت در جمهوری اسلامی
پیچیدگی ماجرا اینجاست که معلوم نیست اصلاً چه کسی تصمیم میگیرد. در دوران علی خامنهای، اختلافات بین سیاستمداران، روحانیون و سپاه در نهایت توسط رهبر حل میشد. اما حالا تحت رهبری مجتبی خامنهای، توازن قدرت به هم ریخته است. مسعود پزشکیان و وزارت خارجه احتمالاً به دنبال توافق برای کاهش فشار اقتصادی هستند، اما تندروهای مجلس و برخی نهادهای نظامی میترسند که امتیازدهی، پایههای ایدئولوژیک نظام را سست کند. مهمترین سؤال این است: سپاه پاسداران چه میگوید؟ برنامه موشکی، ائتلافهای منطقهای و راهبرد تنگه هرمز دست فرماندهان سپاه است، اما معلوم نیست نظرشان را از طریق شورای عالی امنیت ملی مطرح میکنند یا خودشان تصمیم نهایی را میگیرند.
آیا تنگه هرمز اهرم مؤثری باقی میماند؟
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، اخیراً گفته ارزش تنگه هرمز در بستن آن نیست، بلکه در افزایش تردد و بهرهمندی اقتصادی است. اما واقعیت این است که هرچه ایران بیشتر از این تنگه به عنوان سلاح استفاده کند، کشورهای منطقه بیشتر به دنبال مسیرهای جایگزین میگردند و کارایی این اهرم کاهش مییابد. یک آبراه ناامن، جهان را به دور زدن ایران تشویق میکند.
ایران و آمریکا در ماه ژوئن یادداشت تفاهمی امضا کردند تا جنگ متوقف شود، اما سه هفته بعد، دوباره درگیریها از سر گرفته شد و هر دو طرف همدیگر را به نقض تفاهم متهم میکنند. این چرخه احمقانه میتواند ماهها ادامه یابد. سؤال تعیینکننده این است: رهبران ایران تا کی میتوانند تنگه هرمز را به عنوان اهرم فشار حفظ کنند، بیآنکه جنگ تمامعیار یا ناآرامی داخلی راه بیفتد؟
در نهایت، این مردم هستند که هزینه این بازی را میپردازند. تصور رهبران از «دوام آوردن کشور» برای کسانی که باید آن را تحمل کنند، بسیار متفاوت است. آنها از ما میخواهند برای «مقاومت» تحمل کنیم، اما خودشان نمیدانند مقاومت در برابر چه چیزی و تا کجا.
سؤالات متداول
آیا ایران واقعاً میتواند تنگه هرمز را ببندد؟
بله، ایران توانایی مختل کردن کشتیرانی در تنگه هرمز را دارد، اما بستن کامل آن تقریباً غیرممکن است. این اقدام میتواند باعث افزایش قیمت انرژی و اختلال در اقتصاد جهانی شود، اما هزینههای سنگینی نیز برای خود ایران دارد.
نقش سپاه پاسداران در تصمیمگیری درباره تنگه هرمز چیست؟
برنامه موشکی، ائتلافهای منطقهای و راهبرد تنگه هرمز تحت کنترل فرماندهان سپاه است. اما میزان نفوذ آنها در تصمیمگیریهای کلان، به ویژه پس از تغییر رهبری، نامشخص است.
آیا توافق با آمریکا ممکن است؟
بله، اما با توجه به بیاعتمادی دو طرف و فشار تندروهای داخلی، رسیدن به یک توافق پایدار بسیار دشوار است. تجربه یادداشت تفاهم ژوئن نشان میدهد که هر توافقی ممکن است به سرعت نقض شود.