چین، رفیق نیمهوقت: پکن تا کجا پای ایران میایستد؟
دیدار مسعود پزشکیان و شی جینپینگ در بیشکک بیشتر شبیه برخورد دو غریبه در راهروی فرودگاه بود تا ملاقات رهبران دو کشوری که ادعای «راهبردی» بودن روابطشان را دارند. چند دقیقه گفتوگوی ایستاده، آن هم در گوشهای از سالن، بدون هیچ نشست رسمی دوجانبهای؛ همین برای آنهایی که چشم به دهان پکن دوختهاند کافی بود تا بفهمند ماجرا از چه قرار است.
در تهران، این صحنه به مذاق خیلیها خوش نیامد و شایعهها گل کرد: چین از سیاستهای اخیر جمهوری اسلامی، بهویژه بحرانسازی در تنگه هرمز، دلخور است. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، باید فراتر از این دیدار کوتاه را نگاه کنیم؛ جایی که منافع واقعی پکن در خلیج فارس، تصویر دقیقتری از محاسبات چینیها ترسیم میکند.
چین چه موضعی در جنگ ایران گرفته است؟
پکن در طول ماههای جنگ، هم حملات آمریکا و اسرائیل به ایران را محکوم کرده و هم تحریمهای واشنگتن را «غیرقانونی» خوانده است. اما در همان حال، بارها و بارها خواستار بازگشایی تنگه هرمز و بازگشت دو طرف به میز مذاکره شده است. یک بام و دو هوا؛ رسم همیشگی دیپلماسی چینی.
آناهیتا معتضدراد، پژوهشگر ارشد مدرسه اقتصاد لندن، به بیبیسی چینی گفته که مقامهای جمهوری اسلامی در شرایطی به بیشکک رفتند که ایران زیر فشار شدید اقتصادی و راهبردی قرار دارد و نیاز به همکاری با چین بیش از همیشه احساس میشود.
آمار تجارت ایران و چین چه میگوید؟
وابستگی اقتصادی ایران به چین در سالهای تحریم به اوج رسیده است. چین امروز خریدار اصلی نفت ایران و یکی از مهمترین شرکای تجاری تهران است. بر اساس آمار گمرک چین، حجم تجارت رسمی دو کشور در سال ۲۰۲۵ حدود ۹ میلیارد و ۹۶۰ میلیون دلار بود؛ رقمی که بخش بزرگی از نفت ایران را که به دلیل تحریمها در آمار رسمی ثبت نمیشود، شامل نمیشود.
کمیسیون کنگره آمریکا اما با احتساب نفت، ارزش تجارت ایران و چین در سال ۲۰۲۵ را حدود ۴۱ میلیارد دلار برآورد کرده است. چین در همان سال به طور متوسط نزدیک به یک میلیون و ۴۰۰ هزار بشکه نفت ایران را در روز خرید که بیش از ۹۰ درصد کل صادرات نفت ایران بوده است. نفت ایران هم حدود ۱۲ درصد کل واردات نفت خام چین را تشکیل میداد.
این اعداد شاید در نگاه اول چشمگیر باشد، اما برای چین، ایران فقط یک مشتری کوچک در میان مشتریان بزرگ است. تجارت چین با عربستان سعودی در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۰۸ میلیارد دلار و تجارتش با امارات نیز در همین حدود بود؛ یعنی هر کدام بیش از دو برابر کل تجارت چین و ایران. تجارت کالایی چین و آمریکا هم در سال گذشته بیش از ۴۱۴ میلیارد دلار بود و با اضافه کردن خدمات به حدود ۴۹۵ میلیارد دلار رسید.
محمد قائدی، مدرس روابط بینالملل در دانشگاه جورج واشنگتن، این تفاوت را یکی از محدودیتهای روابط تهران و پکن میداند و میگوید: «چین تجارت بزرگی، نزدیک به ۵۰۰ میلیارد دلار، با آمریکا دارد و نمیخواهد آن را به خطر بیندازد. مضاف بر اینکه با رقبای عرب ایران در منطقه نیز تجارت بزرگتری نسبت به ایران دارد.»
تنگه هرمز؛ جایی که منافع تهران و پکن از هم جدا میشود
در تنگه هرمز، فاصله میان منافع تهران و پکن روشنتر میشود. چین بخش بزرگی از انرژی مورد نیاز خود را از کشورهای دیگر خلیج فارس میخرد و اختلال در این مسیر مستقیماً امنیت انرژی این کشور را تهدید میکند. در سال ۲۰۲۵ حدود ۴۹ درصد واردات انرژی چین از خاورمیانه تامین شد. پس از شروع جنگ و اختلال در تنگه هرمز، سهم خاورمیانه از واردات نفت خام چین که در سال قبل ۵۲ درصد بود، در ماه مه به ۳۱ درصد کاهش یافت.
رویترز در ماه ژوئیه گزارش داد که کشورهای عرب خلیج فارس از پکن خواستهاند از نفوذ اقتصادی خود بر تهران برای بازگشایی تنگه هرمز استفاده کند. برای چین، ادامه بحران میتواند روابط با کشورهایی را تحت تاثیر قرار دهد که حجم تجارتش با آنها چند برابر تجارت با ایران است.
حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر ارشد مسائل ایران در گروه بینالمللی بحران، میگوید چین در بلندمدت جنگ ایران را در چارچوب رقابت بزرگتر خود با آمریکا میبیند، اما محاسبه کوتاهمدتش متفاوت است: «چین خودش به عنوان یک مصرفکننده انرژی از ادامه این وضعیت که به بابالمندب هم کشیده شده ضرر میکند و همین باعث میشود آن حمایت حداکثری که برخی انتظار دارند از ایران در این مناقشه صورت گیرد مشاهده نشود. در عین حال چین از طریق ابزارهای سیاسی و دیپلماتیکی که دارد برای حل بحران تلاش میکند.»
جنگ ایران؛ فرصتی برای پکن در رقابت با آمریکا
جنگ در کنار هزینههایی که برای چین داشته، در رقابت بلندمدت با آمریکا امکاناتی هم ایجاد کرده است. مصرف ذخایر مهماتی که واشنگتن در یک درگیری احتمالی در غرب اقیانوس آرام نیز به آنها نیاز خواهد داشت، برای پکن خبر خوبی است. بررسی مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد هفت نوع از مهماتی که در جنگ ایران به شکل گسترده استفاده شدهاند، در یک درگیری احتمالی آمریکا با چین نیز مورد نیاز خواهند بود. این مرکز برآورد میکند ذخایر پاتریوت آمریکا به کمتر از هزار فروند و تاد به حدود ۲۵۰ فروند رسیده است.
آقای قائدی با اشاره به اینکه این بخش از جنگ برای چین مطلوب است، میافزاید: «آمریکا بخشی از ذخایر موشکی خود را علیه ایران مصرف میکند؛ موشکهایی که میتوانستند در یک نبرد فرضی علیه چین استفاده شوند.» گزارش سالانه وزارت دفاع تایوان هم میگوید چین جنگ ایران را از نزدیک مطالعه کرده و از جمله مصرف سریع مهمات آمریکا و ضعفهای هماهنگی میان متحدان واشنگتن را زیر نظر گرفته است.
عزیزی وضعیت چین را اینگونه خلاصه میکند: «مجموعه شرایط باعث میشود که چینیها در عین اینکه در فشار علیه ایران از حد مشخصی فراتر نروند، همزمان در حمایت از ایران هم جانب احتیاط را رعایت کنند.»
آمریکا و چین؛ بازی بزرگ بر سر ایران
دولت ترامپ تلاش میکند راهبرد فشار اقتصادی و محاصره دریایی علیه ایران را با ضربه زدن به تجارت و روابط میان تهران و پکن پیش ببرد. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، از چین خواسته به کارزار فشار اقتصادی علیه تهران بپیوندد و واشنگتن تهدید کرده شرکتها، بانکها و کشورهایی که به اقتصاد ایران کمک کنند ممکن است با تحریمهای ثانویه روبهرو شوند.
با این حال، آمریکا دستکم تاکنون با وجود تحریم چند شرکت و نهاد چینی، از هدف قرار دادن بانکهای بزرگ چین خودداری کرده است. این احتیاط در شرایطی صورت گرفته که روابط تجاری واشنگتن و پکن همچنان حساس است و شی جینپینگ نیز قرار است ۲۴ سپتامبر به آمریکا سفر کند. محمد قائدی معتقد است پرونده ایران احتمالاً یکی از موضوعات دیدار آینده ترامپ و شی خواهد بود.
پکن تاکنون علناً با درخواست واشنگتن برای همراهی با فشار اقتصادی علیه ایران موافقت نکرده است. وزارت خارجه چین هفته گذشته در پاسخ به تهدید تحریم موسسات چینی گفت پکن با «تحریمهای یکجانبه غیرقانونی» مخالف است. حمیدرضا عزیزی انتظار ندارد چین فقط به دلیل تهدید آمریکا از خرید نفت ایران عقبنشینی کند. او میگوید: «چینیها نمیخواهند رویهای شکل بگیرد که ایالات متحده با اعمال فشار، شرکتها و بانکهای چینی را وادار به اجرای سیاستهای خود کند.»
آیا چین میتواند تحریمها را دور بزند؟
در سالهای گذشته پالایشگاههای مستقل چینی بخش بزرگی از نفت ایران را خریدند و پرداختها از مسیرهایی انجام شد که وابستگی کمتری به نظام مالی دلاری داشتند. اگر نفتکشهای ایرانی بتوانند به چین برسند، ادامه خرید پالایشگاههای مستقل، پذیرش نفت در بنادر چین، تسویه با یوان یا تهاتر و ادامه صادرات کالا به ایران میتواند بخشی از اثر تحریمهای آمریکا را کاهش دهد. اما مشکل فعلی ایران با دورههای قبلی تحریم تفاوت دارد و محاصره دریایی آمریکا امکان رساندن نفت به خریدار چینی را بهشدت محدود کرده است.
صادرات نفت ایران که در ماه مارس به حدود دو میلیون بشکه در روز رسیده بود، در ماه اوت به حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه در روز سقوط کرد. خبرگزاری رویترز به نقل از دادههای کپلر، ورتکسا و تنکر ترکرز گزارش داده که از ۱۴ ژوئیه هیچ محموله نفت خام ایران نتوانسته با موفقیت از هرمز عبور کرده و به چین برسد.
محمد قائدی میگوید اگر محاصره ادامه پیدا کند، مبادلات ایران و چین بیشتر به مسیرهای زمینی محدود میشود؛ مسیرهایی که هم هزینه بیشتری دارند و هم ظرفیت آنها برای صادرات کالا و بهخصوص انتقال حجم بالای نفت قابل مقایسه با مسیر دریایی نیست. آقای قائدی معتقد است موفقیت کارزار تازه آمریکا تا حد زیادی به دو عامل بستگی دارد: «اول اینکه آمریکا تا چه اندازه به سراغ اعمال تحریمهای ثانویه علیه بندرگاهها، بانکها و شرکتهای بزرگ چینی میرود؛ دوم اینکه چین تا چه اندازه با آمریکا همراهی خواهد کرد.»
توان چین برای کاهش اثر تحریمهای مالی لزوماً به معنی توان یا تمایل آن برای مقابله با محاصره دریایی نیست. شکستن چنین محاصرهای میتواند پکن را وارد سطح بسیار متفاوتی از رویارویی با واشنگتن کند و تاکنون نشانهای وجود ندارد که رهبران چین آماده پذیرش چنین هزینهای باشند.
رابطه راهبردی یا یک دوستی مصلحتی؟
در حوزه امنیتی هم محدودیتها آشکار است. چین تا امروز هیچ تعهدی برای دفاع نظامی از ایران نداده و در طول جنگ هم به سمت مداخله مستقیم به نفع تهران نرفته است. رابطهای که دو طرف آن را «راهبردی» میخوانند، در عمل به یک اتحاد دفاعی تبدیل نشده است. مواضع رسمی پکن در ماههای جنگ تغییر زیادی نکرده است: مخالفت با حملات و تحریمهای آمریکا، ادامه رابطه با ایران و حمایت از مذاکره و بازگشایی تنگه هرمز.
هرچند تضعیف شدید ایران میتواند به افزایش نفوذ آمریکا در منطقه منجر شود و همراهی با فشار تحریمی واشنگتن نیز سابقهای ایجاد کند که پکن تمایلی به پذیرش آن ندارد، ادامه وضعیت فعلی هم با بخشی از منافع چین سازگار نیست. امنیت انرژی این کشور به جریان نفت و گاز خلیج فارس وابسته است و روابط اقتصادی پکن با کشورهای عرب منطقه نیز چند برابر بزرگتر از تجارتش با ایران است.
دیدار کوتاه پزشکیان و شی در بیشکک به خودی خود نشانه قطعی نارضایتی چین نیست، اما رفتار پکن در ماههای جنگ مرزهای این رابطه را بهتر نشان داده است. چین احتمالاً تا جایی به تهران برای تحمل فشار آمریکا کمک میکند که این حمایت به منافع بزرگتر خودش لطمه نزند و همین محاسبه باعث میشود همزمان ایران را به سمت بازگشایی هرمز و رسیدن به توافق سوق دهد.
با توجه به سهم چین در خرید نفت و تجارت ایران، ادامه مقاومت اقتصادی تهران در برابر فشار آمریکا بدون همکاری پکن دشوارتر خواهد بود. تصمیم چین درباره میزان این همکاری اما فقط به رابطه با ایران بستگی ندارد و امنیت انرژی، مناسبات با کشورهای خلیج فارس و رقابت بسیار بزرگتر با واشنگتن نیز در آن نقش دارند. در این میان، جمهوری اسلامی که خود را «محور مقاومت» مینامد، باید به این سوال پاسخ دهد که وقتی حتی «شریک راهبردی»اش حاضر نیست یک قدم برایش جلو بیاید، این همه «مقاومت» به نفع چه کسی تمام میشود؟