کارت سبز، این وطن دوم همیشگی؛ از بنلادن تا مریم و سیدعیسی
آمریکا همیشه وطن دومِ همه بوده؛ از فرزندان استالین و خروشچف تا برادران بنلادن و حالا مریم و سیدعیسی. اما این بار، وارثان گروگانگیری ۵۷ میخواهند از «شیطان بزرگ» برای خودشان بهشت بسازند، در حالی که پدر و مادرشان هنوز در دوزخِ خودساختهشان غوطهورند.
ذوحیاتینهای سیاسی؛ از لندن تا پنسیلوانیا
خمینیگرایانِ موردبحث، نمونهای از همان «ذوحیاتین سیاسی» هستند که در دوران استعمار بریتانیا رایج بود؛ دهها هزار انگلیسی که در مستعمرات کار میکردند، بچههایشان را به انگلستان میفرستادند و خودشان هم بخشی از زندگی را در سرزمین مادری میگذراندند. این پدیده فقط مالِ آن دوران نیست. اسامه بنلادن، آن سرکردهٔ القاعده، ۵۳ خواهر و برادر داشت که همه کارت سبز داشتند و در کالیفرنیا و فلوریدا زندگی میکردند. وقتی ۱۱ سپتامبر شد، ۲۳ نفرشان در آمریکا بودند و به دستور بوش، سریع با هواپیما از کشور خارج شدند. رابرت اوکلی، دیپلماتِ مبارزه با تروریسم، یک جمله طنزآمیز دارد: «آمریکا وطن دوم همه است، حتی دشمنانش!»
از بهشت سوسیالیسم تا قلب امپریالیسم
سوتلانا آلیلویوا، دختر استالین، وقتی از «بهشت سوسیالیسم» پدرش خسته شد، به قلب «امپریالیسم جهانخوار» رفت. دیوید پرایس جونز، روزنامهنگار انگلیسی، نقل میکند که او گفت: «وقتی به آمریکا رسیدم، تازه فهمیدم چگونه میشود نفس کشید.» رادا، دختر خروشچف، هم بعد از سقوط پدرش با همسرش به «جهنم امپریالیسم» نقل مکان کرد و نبیرهاش، پروفسور نینا خروشچف، امروز استاد دانشگاه در آمریکاست. مادام نهو، آن عروسکِ پشت پردهٔ سایگون، و مادام چیانگ کایشک هم هر کدام کارت سبزشان را گرفتند و رفتند.
ضدآمریکاییهای پرشور و فرزندانشان در هاروارد
اردوغان که زندگی سیاسیاش را به عنوان یک ضدآمریکایی دوآتشه شروع کرد و حتی در خارطوم به شورای ۹ نفری انقلاب اسلامی جهانی رسید، حالا دو دخترش را به آمریکا فرستاده. رقیبش، فتحالله گولن، که از او هم فراتر رفت و مقر فرماندهیاش را به پنسیلوانیا برد. شی جین پینگ، آن رئیسجمهور مادامالعمر، در ۳۱ سالگی برای یک دوره دامپروری به آمریکا رفت و بعد دخترش را به هاروارد فرستاد. این لیست بلندبالاست و مریم و سیدعیسی تازهواردهای این باشگاهاند.
ایرانیها و وطن دوم؛ از ۲۸ مرداد تا امروز
مریم و سیدعیسی اولین ایرانیانی نیستند که در آمریکا ساکن شدهاند. بعد از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، خیلی از رهبران جبهه ملی، مثل علی شایگان، به «وطن دوم» رفتند یا بچههایشان را فرستادند. حزب سوسیالیست اسلامی محمد نخشب در آمریکا به دنیا آمد و حالا حتی تروتسکیستها در تگزاس برای جمهوری خلق آینده ایران برنامه میریزند. آمریکا که «شیطان بزرگ» است، در واقع یک شرکت سهامی است که هر شهروندش یک سهم دارد و همیشه پذیرای فراریان از دوزخهای زمینی بوده. این کشور رنگینکمانی، بر اساس قوم و نژاد ساخته نشده و در چارچوب قانونش، برای همه جا دارد.
جرم موروثی؛ یک مفهوم قرونوسطایی
در فرهنگ حقوقی آنگلوساکسون، که قوانین آمریکا از آن میآید، چیزی به نام جرم و جنایت موروثی وجود ندارد. جنایت پدر و مادر، بچه را مجرم نمیکند. این مفهوم مالِ جوامع قبیلهای و قرونوسطایی است که قصاص را برجسته میکند. تی.اس الیوت هم گفته: «خون فرزندان ریخته شود تا گناه پدران بیخته شود!»
شکی نیست که معصومه و سیدمحمد جرم بزرگی مرتکب شدهاند؛ گروگانگیری در قانون جزایی ایران تا ۱۵ سال حبس و حتی اعدام دارد. اما امروز این «خواهر ماری» و سیدمحمد نیستند که باید در دادگاه آمریکایی حاضر شوند. به همین دلیل، هیچ قاضی آمریکایی حکم لغو کارت سبز مریم و سیدعیسی را صادر نمیکند. البته ممکن است با «امر اجرایی» رئیسجمهور اخراج شوند، آن هم فقط در شرایط استثنایی.
سرنوشت صدها هزار ایرانی در آمریکا
این دعوا فقط به این دو نفر مربوط نیست. سرنوشت دهها یا صدها هزار ایرانی که با جمهوری اسلامی همکاری کردهاند و حالا در آمریکا زندگی میکنند، به این پرونده گره خورده. خیلی از مقامات سابق جمهوری اسلامی، از جمله چند بنیانگذار سپاه و چند سفیر اسبق، حالا تابعیت آمریکایی دارند و سلب تابعیتشان کار آسانی نیست. ترامپ میخواهد تابعیت از طریق تولد را ممنوع کند و لغو کارت سبز را آسانتر کند، اما آرزویش برای تعریف «آمریکایی واقعی» تحققناپذیر است. کشورهایی مثل ژاپن و ایران هستند که خارجیها را هیچوقت عضو واقعی خانواده نمیدانند، اما آمریکا اینطور نیست.
شناسایی شتابزده کارتر و قرارداد الجزایر
دعوای مریم و سیدعیسی فقط یک پانویس تراژیککمیک است، اما یک مسئله بزرگتر را پیش میکشد: روابط دولتها با هم. بعد از سقوط نظام قانونی در ایران در سال ۱۳۵۷، کارتر بلافاصله رژیم جدید را به رسمیت شناخت، در حالی که هنوز رژیمی شکل نگرفته بود. در ۲۲ بهمن، خلأ قدرت فقط با «فرمان امام» پر شده بود و دولت بازرگان مشروعیتش را از همان فرمان میگرفت، نه از یک نظام قانونی. حمله به سفارت آمریکا هم در همین خلأ قانونی اتفاق افتاد و «امام» میتوانست با یک فرمان تمامش کند، اما نکرد و این اقدام غیرقانونی را مشروعیت بخشید.
کارتر حتی بعد از قطع روابط، با همان نظام غیرقانونی مذاکره کرد و با قرارداد الجزایر، گروگانگیران را از تعقیب قانونی مصون داشت. این رفتار عجیب است، چون آمریکا چین را ۲۱ سال بعد از مائو به رسمیت شناخت، طالبان را هرگز، و کوبا را بعد از نیم قرن. اما برای خمینی عجله کرد. شاید به خاطر کمربند سبز برژینسکی علیه شوروی بود، یا ترس از خلأ قدرت در مرز شوروی. سوال کاتلر، مشاور کارتر، این بود: «اگر نه خمینی، پس کی؟» و همه مخالفان شاه، حتی آمریکوفیلها، زیر چتر «امام» جمع شده بودند.
نتیجهگیری؛ ماشین تولید رنج
مریم و سیدعیسی با پول پدر و مادرشان وکلای گرانقیمت میگیرند و دعوا را آنقدر میکشند تا ترامپ تمام شود. در آمریکا، پول به قدرت میرسد؛ در ایران، قدرت به پول. این ماجرا در سطح کوچک، یادآور این است که جریان ۵۷ یک ماشین تولید رنج و بدبختی به راه انداخته که هنوز کار میکند. مریم و سیدعیسی قربانیان کوچک این ماشیناند، اما قربانی اصلی، ملت ایران است.