جمهوری اسلامی سوم؛ فروش کالای کهنه در بستهبندی نو
بازار سیاست ایران دوباره گرم شده، اما این بار نه از جنب و جوش واقعی، که از تلاش مذبوحانه برای فروش همان کالای کهنه در لفافهای تازه. اصلاحطلبان حکومتی، این دلالان همیشهسبز صحنه سیاسی، بار دیگر به میدان آمدهاند تا با رنگآمیزی تازه، همان فریب قدیمی را به خورد ملتی بدهند که دیگر قاشقهای چوبی را از برق انداخته است. پروژه «جمهوری اسلامی سوم» در حال شکلگیری است؛ ساختاری که قرار است با چهرههایی نرمتر و ادبیاتی لطیفتر، همان ماهیت خشن و ایدئولوژیک نظام را زنده نگه دارد.
مافیای اصلاحطلبان و رؤیای تغییر چهره، نه تغییر ماهیت
کارنامه جمهوری اسلامی در دوران ریاستجمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و حسن روحانی، این واقعیت تلخ را برملا میکند: تغییر رئیسجمهور، تغییر کابینه یا تغییر ادبیات سیاسی، هرگز به توقف ماشین امنیتی و تروریستی نظام منجر نشده است. درست در همان سالهایی که دولتی از «گفتوگوی تمدنها» دم میزد و دولتی دیگر خود را نماینده «اعتدال» معرفی میکرد، سپاه قدس و وزارت اطلاعات بیوقفه به عملیاتهای فرامرزی خود ادامه میدادند. ویترین عوض میشد، اما موتور اصلی همان موتور خونین بود.
اصلاحطلبان هرگز به یک گسست بنیادین از تروریسم اسلامی و دستگاه سرکوب نرسیدند. اختلاف آنان با اصولگرایان، هرگز به نفی اصل ساختار منتهی نشد. هرگاه پای مخالفان بنیادین نظام به میان آمده، هر دو جناح به یک ذهنیت مشترک رسیدهاند: مخالفی که اصل نظام را قبول ندارد، باید مهار، حذف یا از صحنه سیاسی خارج شود. اختلاف واقعی آنان بر سر چگونگی حفظ نظام بوده، نه بر سر حق ملت ایران برای عبور کامل از آن.
رسانههای فارسیزبان در خدمت پروژه فریب
مافیای اصلاحطلبان در عرصه رسانه نیز نفوذ گستردهای دارد. بخش بزرگی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، از جمله بیبیسی فارسی و صدای آمریکا، در معرض نفوذ سیاسی و فکری این جریان قرار گرفتهاند. آنان همواره کوشیدهاند خود را نمایندگان صلح، گفتوگو و عقلانیت معرفی کنند، اما سابقه این جریان مافیایی روایت دیگری دارد. شبکهای از چهرههای سیاسی، رسانهای و دانشگاهی، سالهاست که تلاش میکند میان «جمهوری اسلامی» و «تندروهای جمهوری اسلامی» مرزی مصنوعی ترسیم کند؛ گویی مسئله ایران فقط چند فرمانده سپاه یا چند روحانی اصولگراست و با کنار رفتن آنان میتوان همان ساختار را با چهرهای تازه ادامه داد.
بازگشت چهرههای آشنا برای تکرار فریب قدیمی
امروز حسن روحانی، محمد خاتمی و دیگر چهرههای بهاصطلاح اصلاحطلب بار دیگر به صحنه بازگشتهاند تا با رنگآمیزی تازه، همان فریب قدیمی را بازتولید کنند. هدف آنان آمادهسازی زمینه برای تولد نسخهای دیگر از جمهوری اسلامی در دوران پس از خامنهای است؛ ساختاری که میتوان آن را «جمهوری اسلامی سوم» نامید. پروژه آنان این است که هسته اصلی نظام با چهرههایی تازه و بستهبندی سیاسی متفاوت حفظ شود. قرار است ظاهر تغییر کند، نه ماهیت.
ارکستر هماهنگ در خارج از مرزها
چهرههای وابسته به این جریان در خارج از ایران نیز همچنان در پی سرگرم کردن افکار عمومی و منحرف کردن خشم جامعهاند. از عطاءالله مهاجرانی که همچنان از کتاب خود در توجیه فتوای خمینی علیه سلمان رشدی دفاع میکند، تا عبدالکریم سروش و دیگر چهرههای این جریان، و از کانالهای تلویزیونی وابسته به باند رفسنجانی و سپاه در آمریکا، تا بخش فارسی صدای آمریکا، هرکدام در این ارکستر سازی میزنند. ظاهر پیامها ممکن است متفاوت باشد، اما نتیجه سیاسی در نهایت یکی است: نگه داشتن جامعه ایران در محدوده انتخاب میان جناحها و جلوگیری از تبدیل خواست عبور از جمهوری اسلامی به یک اراده سیاسی منسجم.
دوگانه دروغین «یا ما، یا هرجومرج»
اهمیت این مسئله امروز دوچندان شده، زیرا هم اصولگرایان و هم اصلاحطلبان حکومتی میدانند که بخش بزرگی از جامعه ایران دیگر حاضر نیست بازی قدیمی آنان را بپذیرد. آنان نه با احترام به رأی مردم، نه با پذیرش اعتراضات و نه با زبان خوش، حاضرند از قدرت و ثروتی که طی چند دهه انباشتهاند کنارهگیری کنند. برعکس، اگر بقای ساختار کنونی ناممکن شود، ممکن است بکوشند ایران را در برابر دوگانهای هولناک قرار دهند: یا تداوم جمهوری اسلامی، یا آشوب و فروپاشی. پیام ضمنی این سیاست روشن است: «یا ما، یا هرجومرج» و حتی جنگ داخلی و تجزیه.
اما این دوگانه، درست مانند دوگانه اصلاحطلب و اصولگرا، خود بخشی از همان فریب سیاسی است. ایران محکوم نیست میان دیکتاتوری ملای شیعی و جنگ داخلی یکی را انتخاب کند. ملت ایران میتواند خواهان حکومتی سکولار، ملی و دموکراتیک باشد؛ حکومتی که مشروعیت خود را نه از ولایت فقیه، نه از سپاه پاسداران و نه از ایدئولوژی مذهبی، بلکه از رأی آزاد شهروندان ایران به دست آورد. عبور از جمهوری اسلامی لزوماً به معنای عبور از نظم نیست؛ میتواند آغاز بازسازی نظمی باشد که سرچشمه مشروعیت آن، ملت ایران است.
ریشه بحران در مکتب ویرانگر خمینیسم است
مشکل جمهوری اسلامی صرفاً خامنهای، یک رئیسجمهور یا یک جناح سیاسی نیست. ریشه بحران را باید در مکتب ویرانگر خمینیسم و ماهیت ایدئولوژیک و تروریستی این حکومت جستوجو کرد. چنین نظامی نمیتواند بدون نفی فلسفه وجودی خود به تغییر واقعی تن دهد؛ زیرا تغییر ماهیت رفتار آن، در نهایت به معنای نفی همان اصولی است که موجودیتش بر آنها بنا شده است. از همین رو، جابهجایی نامها، تغییر جناحها یا ظهور چهرههای تازه نمیتواند پاسخ بحران ایران باشد.
جمهوری اسلامی سوم؛ تلاش برای نجات ساختار از طریق تغییر چهره
آنچه امروز باید نسبت به آن هوشیار بود، تلاش برای فروش کالایی قدیمی در بستهبندی جدید است: جمهوری اسلامی بدون خامنهای، اما با همان شبکههای قدرت؛ جمهوری اسلامی با لبخند اصلاحطلبان، اما با سپاه پاسداران؛ جمهوری اسلامی با ادبیات اعتدال در خارج، اما با همان دستگاه سرکوب در داخل. این همان رؤیای «جمهوری اسلامی سوم» است؛ تلاشی برای نجات ساختار از طریق تغییر چهره آن. فروش کالای فریب.
اما ایران به جمهوری اسلامی سوم نیاز ندارد. ایران، پس از تجربه جمهوری اسلامی خمینی و جمهوری اسلامی خامنهای، نیازمند پایان این چرخه است. تغییر رژیم یعنی پایان دادن به ساختاری که بیش از چهار دهه قدرت سیاسی، ثروت ملی و سرنوشت جامعه ایران را در اختیار یک طبقه ایدئولوژیک، امنیتی و نظامی قرار داده است؛ نه آنکه همان ساختار با بازیگران تازه، شعارهای تازه و رنگهای تازه دوباره متولد شود. اگر قرار باشد فقط بازیگران صحنه تغییر کنند اما قواعد بازی، نهادهای قدرت و بنیان ایدئولوژیک نظام باقی بمانند، آنچه رخ داده تغییر رژیم نیست؛ بازسازی همان رژیم است.
اپوزیسیون خارج از کشور و سردرگمی در برابر آلترناتیو واقعی
اپوزیسیون خارج از کشور نیز از نفوذ این شبکه مصون نمانده است. جز شهریار ایران، شاهزاده رضا پهلوی که آلترناتیو واقعی جمهوری اسلامی است، بخش بزرگی از اپوزیسیون خارج از کشور همچنان تحت تأثیر مافیای اصلاحطلبان قرار دارد و سردرگمی در رفتار، گفتار و مواضع سیاسی آنان آشکار است. تناقض حتی عمیقتر از این است: کمتر مقاله، کارزار یا حرکت سیاسی جدی علیه چهرههایی چون لاریجانی، اژهای، رادان، قالیباف و پزشکیان سازماندهی میشود، اما همان نیروها انرژی قابلتوجهی را صرف تبلیغ علیه شاهزاده رضا پهلوی میکنند. شرکتکنندگان در بلوای ۵۷ خمینی نیز همچنان بخشی از همین جبههاند؛ کسانی که گویی پس از نزدیک به نیم قرن هنوز حاضر نیستند مسئولیت تاریخی فاجعهای را که در ویرانی ایران سهم داشتند بپذیرند.
رژیم داوطلبانه کنار نخواهد رفت
واقعیت تلخ این است که این رژیم داوطلبانه از قدرت کنار نخواهد رفت و نباید رقابتهای درونی آن را با نشانههای گذار اشتباه گرفت. اختلاف میان جناحها عمدتاً نزاع بر سر سهم آنان از قدرت، ثروت و آینده نظام است، نه نشانهای از آمادگی برای واگذاری حاکمیت به ملت ایران. آنان کشور را به جنگ، بحران و فرسایش کشاندهاند، اما همچنان حاضر به پذیرش پایان نظام اقتدارگرای خلافت اسلامی ملای شیعی نیستند. در همان حال، چشمانداز آینده برای خود رژیم نیز تیرهتر شده و ایران در معرض خطر واقعی هرجومرج، جنگ داخلی و حمام خون قرار گرفته است؛ خطری که انکار آن به همان اندازه خطرناک است که استفاده تبلیغاتی جمهوری اسلامی از آن.
عقده پهلویستیزی و تحملپذیری جمهوری اسلامی
حتی برخی گروههای تروریست تجزیهطلب قومی نیز در مقاطعی همسو با نهادهای نظامی و اطلاعاتی رژیم حرکت میکنند، زیرا برای بخشی از این نیهیلیستها و کمونیستها، ظاهراً بقای جمهوری اسلامی برای صد سال دیگر نیز تحملپذیرتر از آن است که نام پهلوی بهعنوان آلترناتیو در مرکز سیاست ایران مطرح شود. بخشی از این رفتار بیمارگونه، دیگر با اختلاف سیاسی متعارف قابل توضیح نیست؛ آمیزهای است از عقده، احساس حقارت و کینهتوزی تاریخی که منافع ایران را قربانی دشمنی با پهلوی میکند. در چنین فضایی، خصومت با یک آلترناتیو ملی گاه چنان بر محاسبه سیاسی غلبه میکند که حتی ادامه حیات جمهوری اسلامی برای برخی قابلتحملتر از بازگشت نام پهلوی به مرکز معادلات سیاسی ایران به نظر میرسد.
راه دموکراسی؛ سنگلاخ اما ضروری
گذار از جمهوری اسلامی، امام زمان جعلی و راه خمینی، در حضور این غدههای عفونی آسان نخواهد بود. راه دموکراسی و تغییر رژیم در ایران همچنان راهی سنگلاخ، پرپیچوخم و خطرناک است؛ بهویژه هنگامی که بخشهایی از اپوزیسیون، به جای تمرکز بر ساختار حاکم، گرفتار جنگهای فرسایشی درونیاند و بخشی از رسانههای جهانی نیز به دلیل ناآگاهی از تار و پود جمهوری اسلامی، شبکههای امنیتی آن و بازیگران واقعی صحنه سیاست ایران، همچنان به روایتهای سطحی و سادهانگارانه دل میبندند. تراژدی در اینجاست که در آستانه یکی از تعیینکنندهترین لحظات تاریخ معاصر ایران، بسیاری از بازیگران داخلی و خارجی هنوز خودفریبی را بر شناخت واقعیت ترجیح میدهند؛ حال آنکه زمان برای ایران در حال تمام شدن است و هر روز تأخیر در شناخت ماهیت این نظام و شبکههایی که بقای آن را تضمین میکنند، میتواند فاصله میان یک گذار سیاسی و فروغلتیدن کشور به هرجومرج، جنگ داخلی و حمام خون را کوتاهتر کند.