بیست سال بعد؛ کمپین یک میلیون امضا هنوز زنده است؟
بیست سال پیش، وقتی گروهی از زنان و مردان خسته از قوانین تبعیضآمیز، دست به کار جمعآوری یک میلیون امضا زدند، شاید هیچکس فکر نمیکرد این حرکت به یکی از مهمترین تجربههای کنشگری مدنی در ایران تبدیل شود. کمپین «یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیضآمیز علیه زنان» در شهریور ۱۳۸۵ آغاز شد؛ حرکتی که اگرچه به هدف کمی خود نرسید، اما بذری کاشت که بعدها در خیزش «زن، زندگی، آزادی» جوانه زد.
کمپین یک میلیون امضا چه بود و چه میخواست؟
این کمپین با هدف جمعآوری یک میلیون امضا برای اصلاح قوانین نابرابر علیه زنان شکل گرفت. فعالان با حضور در خیابانها، دانشگاهها، محلهها و خانهها، درباره موضوعاتی چون حق طلاق، حضانت، ارث، شهادت و چندهمسری با مردم گفتوگو میکردند. همزمان کارگاههای آموزشی، جلسات مطالعاتی و فعالیتهای رسانهای و فرهنگی را پیش میبردند. اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
اگرچه زنان در مرکز این حرکت بودند، مردان نیز در بخشهای مختلف مشارکت داشتند و سه ماه پس از آغاز، کمتیتی با عنوان «مردان برای برابری» شکل گرفت. این کمیته نه برای منفکسازی مردان، بلکه برای پاسخ به فشارهای امنیتی، نیاز به جذب و آموزش مردان و نگرانی از به حاشیه رفتن صدای زنان در جلسات مشترک ایجاد شد.
از مطالبه قانون تا مطالبه آزادی؛ پلی میان دو نسل
منصوره شجاعی، از بنیانگذاران کمپین، تفاوت این حرکت با «زن، زندگی، آزادی» را در صورتبندی و مراحل تاریخی میداند، نه گسست. به گفته او: «کمپین را باید در چارچوب جنبش حقوقی زنان دید؛ جنبشی که زبان اصلی آن اصلاح قوانین تبعیضآمیز بود. در زن، زندگی، آزادی اما جنبش به حوزهای فراتر از قانون رفت و بدن، زندگی روزمره و حق تعیین سرنوشت بدن در مرکز قرار گرفت.»
شجاعی این دو مرحله را حلقههای یک روند تاریخی میبیند: «آنچه در کمپین به صورت سیاست حقوق بر بدن مطرح بود، در زن، زندگی، آزادی به سیاست بدن در حوزه آزادیخواهی تبدیل شد.»
نوشتن به مثابه کنش؛ روایت منیرو روانیپور
منیرو روانیپور، نویسندهای که از حامیان جدی کمپین بود، میگوید: «نویسنده نمیتواند وقتی داستان مینویسد طرفدار حقوق بشر باشد، بعد وقتی نوشتن تمام شد وارد فاز دیگری شود و نسبت به زندگی واقعی آدمها بیاعتنا بماند.» او که به گفته خود از طریق لیلی فرهادپور با کمپین آشنا شده، با نگاهی خیامی میگوید: «اصلاً به هزینه و عاقبت چیزی فکر نمیکنم و اگر کاری از نظرم بنیاداً درست باشد، انجامش میدهم.»
روانیپور از فضایی میگوید که در آن نویسندگان به «خودی» و «ناخودی» تقسیم میشدند و «ناخودیها» بایکوت میشدند. او در پاسخ به پرسش درباره نسبت قانون و فرهنگ، صریح است: «بین اصلاح قوانین و کار فرهنگی، هر دو مهم هستند. تکتک ما مسئولیم، به اضافه دولت. ما با انداختن همه چیز بر گردن حکومت نمیتوانیم خودمان را تبرئه کنیم.»
مردان برای برابری؛ از ادعا تا عمل
کاوه کرمانشاهی، از فعالان کمیته «مردان برای برابری»، میگوید: «مردانی که به کمپین پیوستند انگیزههای یکسانی نداشتند؛ برخی خود را فمینیست میدانستند، برخی تبعیض جنسیتی را بخشی از مبارزه برای دموکراسی میدیدند، برخی مردان کوییر تجربه مستقیمی از ساختارهای مردسالار داشتند و برخی نیز از تجربه تبعیض زنان خانوادهشان به این مسیر رسیده بودند.»
اما ورود مردان به این عرصه آسان نبود. کرمانشاهی میگوید: «حتی بعضی مردان، هنگام صحبت درباره دشواری تأمین هزینههای زندگی، احساس میکردند تغییر مناسبات به ضرر آنهاست؛ در حالی که ما تلاش میکردیم توضیح دهیم تبعیض علیه زنان میتواند برای خود مردان نیز پیامد داشته باشد.»
به باور او، دشوارترین بخش برای مردی که خود را فمینیست میداند، «شناختن امتیازهای جنسیتی خود و گذشتن از آنها در عمل» است. او اعتراف میکند: «این اتفاق به کرات رخ میداد؛ از استفاده از اصطلاحات زنستیزانه گرفته تا جایگاهی که مردان هنگام جمعآوری امضا در برابر زنان برای خود قائل میشدند.»
هزینهها و دستاوردها؛ میراثی که ماند
کمپین با احضار، بازداشت، پروندهسازی و فشارهای امنیتی روبهرو شد و بسیاری از اعضا هزینههای سنگینی پرداختند. با این حال، اگرچه به هدف اولیه خود نرسید، تجربهای دیگرگون از گفتوگوی مستقیم درباره تبعیض جنسیتی را در جامعه گسترش داد. نرگس محمدی، منصوره شجاعی، نسرین ستوده، نوشین احمدی خراسانی، شیرین عبادی، سیمین بهبهانی، شهلا لاهیجی، منیرو روانیپور، فرزانه طاهری، فریبرز رئیسدانا، عمران صلاحی، جعفر پناهی و ژیلا بنییعقوب از جمله چهرههای شناختهشدهای بودند که در زمره فعالان یا حامیان کمپین قرار داشتند.
در خارج از ایران نیز چهرههایی چون نیکی کدی، آرونداتی روی، هلن سیکسو، آلیس شوارتزر، جیانا نانینی و آریان منوشکین از این حرکت حمایت کردند.
پرسش امروز؛ آن تجربه چه چیزی را تغییر داد؟
بیست سال بعد، در حالی که ایران هنوز با اعمال محدودیتها و موانع متعدد برای زنان دست به گریبان است، پرسش دیگر این نیست که آیا آن یک میلیون امضا جمع شد یا قوانین تغییر کردند؟ پرسش امروز رو به این سو دارد که آن تجربه چه چیزی را در جامعه تغییر داد، خود فعالان را چگونه دگرگون کرد و کدام بخش از آن تجربه به نسلهای بعد منتقل شد؟
کمپین یک میلیون امضا امروز دیگر فقط خاطره یک کارزار حقوقی نیست؛ تجربهای تاریخی و اجتماعی است که در آن زنان و مردان، در چنبره فشارهای امنیتی و محدودیت فضای مدنی، همزمان کوشیدند قانون و جامعه را تغییر دهند و در مواردی، خود نیز تغییر کنند؛ سیری از همان روند که بعدها در «زن، زندگی، آزادی» به مطالبهای همگانیتر برای برابری، آزادی و اختیار بر بدن و زندگی انجامید.
سوالات متداول درباره کمپین یک میلیون امضا
کمپین یک میلیون امضا چه هدفی داشت؟
هدف اولیه این کمپین جمعآوری یک میلیون امضا برای اصلاح قوانین تبعیضآمیز علیه زنان در ایران بود، اما به مرور به تجربهای گستردهتر در زمینه کنشگری مدنی و فمینیستی تبدیل شد.
آیا کمپین به هدف خود رسید؟
خیر، کمپین به هدف کمی خود یعنی جمعآوری یک میلیون امضا نرسید، اما توانست گفتمان برابریخواهی را در جامعه گسترش دهد و بر نسلهای بعدی کنشگران تأثیر بگذارد.
چه کسانی از کمپین حمایت کردند؟
چهرههای شناختهشدهای مانند نرگس محمدی، شیرین عبادی، سیمین بهبهانی، منیرو روانیپور و جعفر پناهی از جمله حامیان کمپین بودند. در خارج از ایران نیز نیکی کدی، آرونداتی روی و هلن سیکسو از این حرکت حمایت کردند.
کمپین چه تأثیری بر جنبش «زن، زندگی، آزادی» داشت؟
بسیاری از فعالان، کمپین را حلقهای از یک روند تاریخی میدانند که به خیزش «زن، زندگی، آزادی» انجامید؛ جایی که مطالبه از اصلاح قوانین به خواست آزادی و حق تعیین سرنوشت بدن گسترش یافت.