۲۸ مرداد، آینهی تمامنمای تعصب ما
هر سال که ۲۸ مرداد از راه میرسد، همان نوحههای تکراری شروع میشود. چپها، تازهمسلمانها و آنهایی که تا ابد در اسلامِ ولایی ذوب شدهاند، دوباره جان میگیرند و توپخانهی زنگزدهی نفرتشان را به سمت شاه فقید، آمریکای امپریالیست و انگلیسِ استعمارگر نشانه میگیرند. اما بیایید یک بار برای همیشه صادق باشیم: دکتر مصدق، آن مردی که برای آزادی و دموکراسی جان و مالش را کف دست گرفت، هرگز حاضر نشد با کیانوری و کاشانی همقطار شود. حالا اینکه آن روز را کودتا بنامیم یا انقلاب، چیزی از این حقیقت کم نمیکند.
تاریخ را تحریف نکنیم
وقتی شرم از فرهنگ ایدئولوژیات رخت برمیبندد، میتوانی بعد از هفتاد سال، تاریخ را آنطور که دلت میخواهد بنویسی. حتی میتوانی شاهزاده رضا پهلوی را برای اتفاقی محاکمه کنی که هنگام وقوعش، او هنوز به دنیا نیامده بود. این یعنی چه؟ یعنی ما هنوز در بند همان «۱۰۰ درصدیها» هستیم که دنیا را فقط سیاه و سفید میبینند.
داستان تلخ ۱۰۰ درصدیها
در فرهنگ سیاسیِ «۱۰۰ درصدی»، یا با ما هستی یا علیه ما. اگر تمام عمرت را برای آزادی مبارزه کرده باشی، زندان کشیده باشی، خانوادهات را از دست داده باشی، اما جرأت کنی بگویی که راهی که کامبخش و کیانوری نشان میدهند، به کعبهی آزادی نمیرسد بلکه به مدل شوروی ختم میشود، آن وقت تو دیگر یک «نوکر امپریالیسم» و «سگ زنجیری استعمار» هستی. همین سادهاندیشیهاست که باعث شده بعد از ۴۷ سال فلاکت زیر چکمهی ولایت فقیه، هنوز نتوانیم پنج نفرمان دور هم بنشینیم و روی اصول مشترکمان به توافق برسیم.
نمونهی دردناک: دکتر بختیار
نگاه کنید به رفتار جبهه ملی با دکتر شاپور بختیار. مردی که ۲۵ سال از جوانیاش را وقف آرمانهایش کرده بود، زندان و شکنجه دیده بود، حتی وقتی خودش به ادامهی اعتصاب اعتقاد داشت، به خاطر تصمیم اکثریت، آن را پذیرفت و به دانشجویان ابلاغ کرد. اما وقتی پای مصلحتاندیشی به میان آمد، او را با سه سوت از جبهه اخراج کردند و شایعهی اعتیادش را هم ساختند. یکی از نزدیکترین دوستانش که سالها زیر سایهاش زندگی کرده بود، به روزنامه زنگ زد و پرسید چرا از این «آدم خائن معتاد» تعریف میکنی؟ وقتی به او گفتم که همین آدم تا یک ماه پیش سرور و رفیق عزیزت بود و تو را به کوه میبرد تا مواظب سلامتیات باشد، لال شد. این رفتار، واقعاً شرمآور بود.
بیاخلاقی سیاسی از خمینی تا امروز
و اما خمینی و دارودستهاش. آنها هم با همهی کسانی که به پیروزیشان کمک کردند، همین رفتار را کردند. از آیتالله شریعتمداری که جانش را نجات داد تا بنیصدر و قطبزاده و حتی حزب توده و مجاهدین. همهشان یا حذف شدند یا به حاشیه رانده شدند. این همان بیاخلاقی سیاسیِ ماکیاولیستی است که هنوز هم ادامه دارد. هنوز هم ۱۰۰ درصدیها فریاد میزنند: یا امام زمان و بانوی پاریسیاش را قبول داری، یا مزدور و نوکر وابستهای. بهخصوص اگر شاهزاده رضا پهلوی را تأیید کنی.
انسانها خاکستری هستند
ما باید یاد بگیریم که انسانها سیاه و سفید نیستند. سپهبد زاهدی در ۲۸ مرداد به دنیا نیامده بود. اگر او را عامل کودتا میدانیم، باید نقشش را در دفاع از استقلال کشور در گیلان، ارومیه، خوزستان و فارس هم ببینیم. دکتر مصدق هم برای ما قدیس نشود. او هم انسانی بود با خطاها و ضعفها. قوامالسلطنه هم که خاکسترش هم برجای نمانده، این همه نفرت را برنمیتابد.
وقت آن رسیده که به خطایمان اعتراف کنیم
بعد از ۷۳ سال، وقت آن رسیده که شجاعت اعتراف به خطا داشته باشیم. مردم ایران در داخل کشور، از وکلا و نویسندگان تا هنرمندان و ورزشکاران، همه زیر پرچم جمهوری ولایت فقیه زندگی میکنند، اما در دیماه جلوی ماشین ظلم ایستادند و درسی به ولی فقیه دادند. اما در نگاه ۱۰۰ درصدیها، اینها هم گناهکارند. نشستن با آنها جرم است و همصدایی با آنها خیانت کبیره.
به جای ۲۸ مرداد، به فردا فکر کنیم
ما به جای اینکه به نقاط مشترکمان برای نجات ایران فکر کنیم، به ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و بهمن ۱۳۵۷ چسبیدهایم. هر دو طرف با طعن و اهانت به هم حمله میکنند. اما دیروز متعلق به تاریخ است و ما نمیتوانیم آن را بازنویسی کنیم. ما به یک تجدید نظر کلی در قضاوتهایمان دربارهی بازیگران آن صحنه نیاز داریم.
لحظهای چشمانمان را ببندیم و فکر کنیم: اگر همهی آنهایی که امروز مورد لطف یا غضب ما هستند، سر از خاک برمیآوردند، چه میگفتند؟ به گمانم اشک میریختند که چرا ملتی با این عظمت، امروز در چنگ رژیمی قرونوسطایی و تبهکار اسیر است. ما بیش از هر چیز به تفاهم و همدلی نیاز داریم. رژیم دیر یا زود در چالهای که خودش کنده، فرو خواهد افتاد. چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
پرسشهای متداول درباره ۲۸ مرداد
آیا ۲۸ مرداد کودتا بود یا انقلاب؟
این پرسش همچنان محل مناقشه است. اما مهمتر از نامگذاری، درک این واقعیت است که دکتر مصدق هرگز با عوامل شوروی و اسلامگرایان تندرو همپیمان نشد و ترجیح داد قدرت را از دست بدهد تا با آنها همقطار شود.
چرا هنوز بعد از ۷۰ سال بر سر ۲۸ مرداد بحث میکنیم؟
زیرا این رویداد به نمادی برای تعصبهای سیاسی تبدیل شده است. هر گروهی از آن برای تخریب دیگری استفاده میکند، در حالی که ما باید به دنبال نقاط مشترک برای نجات ایران باشیم.
نقش شاهزاده رضا پهلوی در مبارزات اخیر چیست؟
او به نمادی برای بخشی از اپوزیسیون تبدیل شده است که به دنبال تغییر دموکراتیک هستند. اما ۱۰۰ درصدیها او را به خیانت و همدستی با امپریالیسم متهم میکنند، بدون آنکه به واقعیتهای مبارزات او توجه کنند.