تنگه هرمز؛ اهرمی که دست ایران را میسوزاند یا آتشباری برای بقای ملاها؟
از نگاه بسیاری، مهمترین دستاورد راهبردی جمهوری اسلامی در جنگ ۴۰ روزه به تنگه هرمز مربوط میشود. تهرانی که با چنگ و دندان به این آبراه چسبیده، میخواهد به دنیا بفهماند که بدون او، چرخ اقتصاد جهانی میلنگد. اما آیا این اهرم طلایی، روزی به گلوی خودشان فرو نخواهد رفت؟
دستاوردی که از آسمان نیفتاد
تهران توانست از موقعیت جغرافیایی خود برای انتقال هزینه جنگ از میدان نظامی به بازار جهانی انرژی استفاده کند. مسئلهای که در ابتدا میان ایران و آمریکا بود، به نگرانی اقتصادهای بزرگ جهان تبدیل شد. این اهرم به ایران کمک کرد تا با وجود برتری نظامی آمریکا، واشنگتن را به تفاهم با تهران بکشاند. تفاهمی که حامیان این رویکرد معتقدند بدون تحقق اهداف راهبردی اعلامشده آمریکا حاصل شد.
عمر آن تفاهم البته چندان طولانی نبود. در حالی که تهران و واشنگتن یکدیگر را به نقض آتشبس متهم میکنند، مقامهای جمهوری اسلامی همچنان بر لزوم اجرای «ساز و کار ایرانی» در تنگه هرمز تاکید دارند. اما آیا ایران با تکیه بیش از اندازه بر تنگه هرمز، در حال کاهش ارزش راهبردی این اهرم نیست؟
آمریکا چرا حالا به هرمز خیره شده؟
در جنگ ۴۰ روزه، اهداف اعلامشده ایالات متحده طیف گستردهای را در بر میگرفت. اما در دور جدید درگیریها، بخش مهمی از عملیات این کشور بر یک هدف مشخص متمرکز شده است: باز نگه داشتن تنگه هرمز و جلوگیری از تثبیت کنترل ایران بر این آبراه. این تغییر، این برداشت را تقویت کرده که استفاده ایران از تنگه، دستکم در کوتاهمدت، یک دستاورد راهبردی برای تهران ایجاد کرده است. آمریکا اکنون ناچار است بخشی از توان نظامی و سیاسی خود را صرف مسئلهای کند که پیش از جنگ تا این اندازه در مرکز توجه قرار نداشت.
رویای شیرین تغییر نظم امنیتی خلیج فارس
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل ایران و امنیت منطقه، در گفتوگو با بیبیسی فارسی میگوید از نگاه تهران، کنترل تنگه صرفا ابزاری برای بالا بردن قیمت نفت یا دریافت عوارض از کشتیها نیست. بلکه بخشی از تلاش بزرگتر جمهوری اسلامی برای تغییر نظم امنیتی خلیج فارس است. به گفته او، در این نگاه تنها زمانی میتوان از یک پیروزی راهبردی سخن گفت که جنگ به افزایش بازدارندگی و امنیت ایران منجر شود. از همین رو، تهران تصور میکند چنین هدفی از طریق کاهش نقش آمریکا در مدیریت امنیت خلیج فارس و به رسمیت شناخته شدن نقش ایران در ترتیبات مربوط به تنگه هرمز قابل تحقق است.
اگر این تحلیل درست باشد، اختلاف ایران و آمریکا دیگر فراتر از عبور چند کشتی یا دریافت هزینه ترانزیت به نظر میرسد. چرا که جمهوری اسلامی میخواهد موقعیتی را که در جریان جنگ به دست آورده حفظ و تثبیت کند، در حالی که واشنگتن نمیخواهد کنترل ایران بر یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان به یک واقعیت پایدار تبدیل شود. این اتفاق در عین حال نوعی تلاش برای موازنه مذاکرات آتی نیز تفسیر میشود. به این معنا که دو طرف در پی این هستند که اهرمهای خود را به دستآوردهای تثبیتشدهای تبدیل کنند که در میز مذاکره بتوانند با سبد کاملتر با طرف مقابل چانهزنی کنند.
منطق حامیان: یا هرمز، یا هیچ!
بخشی از حامیان سیاست تنظیم ساز و کار در تنگه هرمز استدلال میکنند که این آبراه به ایران امکان میدهد هزینه فشار نظامی آمریکا را به اقتصاد جهانی منتقل کند و با افزایش عدم اطمینان در بازار انرژی، کشورهای خلیج فارس و قدرتهای مصرفکننده را نیز درگیر پیامدهای جنگ کند. این منطق، دستکم در جنگ ۴۰ روزه، از نگاه حامیان آن نتیجه داد. با وجود برتری نظامی آمریکا، واشنگتن بدون دستیابی به اهداف راهبردی اعلامشده خود، در نهایت به تفاهمی موقت با تهران رسید.
طرفداران این سیاست در ایران استدلال میکنند که عقبنشینی تهران از خواستههای خود در تنگه هرمز، صرفا به معنای کنار گذاشتن یک ابزار فشار غیر ضروری نیست و برعکس به معنای از دست دادن مهمترین دستاورد راهبردی جنگ خواهد بود. از نگاه آنها، اگر پس از تحمل هزینههای سنگین، نظم امنیتی پیشین بدون تغییر بازگردد و آمریکا همچنان بازیگر اصلی تعیینکننده قواعد این آبراه باقی بماند، ایران عملا نتوانسته از موقعیت جغرافیایی خود برای ایجاد بازدارندگی پایدار استفاده کند.
اما اینجا پای یک اشتباه بزرگ در میان است
بسیاری از تحلیلگران معتقدند ایران اکنون یکی از مهمترین اهرمهای خود را در اختیار دارد، اما هشدار میدهند که بسته ماندن طولانیمدت تنگه یک حرکت نهایی و تعیینکننده نیست. تهران میتواند هزینههای سنگینی به اقتصاد جهانی تحمیل کند، اما ادامه این وضعیت خطرهایی جدی برای خود ایران نیز ایجاد خواهد کرد.
در واقع، ارزش واقعی تنگه هرمز شاید نه در بسته ماندن آن، بلکه در این باشد که دیگران همواره احتمال بسته شدنش را جدی بگیرند. اگر بحران به اندازهای طولانی شود که کشورها به جای انتظار برای بازگشایی تنگه، خود را با نبود آن تطبیق دهند، همین اهرم ممکن است به تدریج بخشی از اثر راهبردی خود را از دست بدهد.
درس عبرت از روسیه: اهرمی که دود شد و رفت
یکی از روشنترین نمونههای تاریخی در این زمینه، تجربه روسیه است. وابستگی اروپا به گاز روسیه برای سالها یکی از مهمترین ابزارهای فشار مسکو بود. اما هنگامی که کرملین این ابزار را به طور گسترده به کار گرفت، کشورهای اروپایی هزینههای سنگینی پرداختند تا منابع و مسیرهای جایگزین ایجاد کنند. روسیه در کوتاهمدت فشار قابل توجهی وارد کرد، اما همزمان بخشی از اهرم بلندمدت خود را نیز از دست داد.
البته شرایط ایران با روسیه یکسان نیست و جایگزین کردن تنگه هرمز به مراتب دشوارتر از جایگزینی بخشی از گاز روسیه است. با این حال، منطق راهبردی مشابهی وجود دارد: هرچه استفاده از یک اهرم بیشتر شود، انگیزه دیگران برای کاهش وابستگی به آن نیز افزایش پیدا میکند.
خطر بزرگ: وقتی هرمز خودش به تهدید تبدیل میشود
بعد دیگر ماجرا، نگاه به تنگه هرمز نه تنها به عنوان یک ابزار فشار، بلکه به عنوان بخشی از آسیبپذیریهای خود ایران است. اقتصاد و تجارت ایران نیز به دسترسی دریایی وابسته است. دسترسیای که پس از واکنش آمریکا به بستن تنگه و از سرگیری محاصره دریایی ایران، به شکل قابل توجهی محدود شده است. به همین دلیل، هر اقدامی که عبور و مرور را برای دیگران دشوار کند، در نهایت میتواند درآمد ارزی، واردات و امکان بازسازی اقتصادی ایران را نیز محدود کند.
حمیدرضا عزیزی این مسئله را از طریق دو نوع عدم تقارن توضیح میدهد: «عدم تقارن در قابلیتها» و «عدم تقارن در آستانه تحمل هزینه.» او عدم تقارن در قابلیتها را اینگونه توضیح میدهد: «ایران هنوز میتواند با موشکها و پهپادهای خود پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه را هدف قرار دهد و در برخی موارد نیز حملات دقیقی انجام دهد. اما حملات آمریکا به داخل ایران به فرسایش تدریجی توان پدافندی، موشکی و زیرساختهای نظامی کشور منجر میشود.» به گفته او، در این معادله خاک اصلی آمریکا هدف قرار نمیگیرد و ایران نیز راه موثری برای جلوگیری کامل از حملات به سرزمین خود ندارد.
عدم تقارن دوم، از نگاه این متخصص سیاست خارجی منطقهای جمهوری اسلامی، به آستانه تحمل هزینه مربوط میشود. به گفته عزیزی، حمله به پایگاههای آمریکا میتواند تلفات، هزینه سیاسی و آسیب اعتباری ایجاد کند، اما تا زمانی که دامنه آن محدود بماند، برای واشنگتن تهدیدی وجودی محسوب نمیشود. این در حالی است که برای ایران، ادامه جنگ در کنار محاصره دریایی و مشکلات اقتصادی داخلی میتواند پیامدهای بسیار گستردهتری داشته باشد.
آیا آمریکا به فکر عملیات زمینی میافتد؟
خطر دیگر برای ایران این است که آمریکا به این نتیجه برسد که بدون تشدید عملیات نظامی نمیتواند کنترل تهران بر تنگه را پایان دهد. در چنین شرایطی، گزینههایی که در جنگ پیشین کنار گذاشته شده بودند، از جمله عملیات محدود زمینی یا اقدام علیه جزایر تحت کنترل ایران، ممکن است بار دیگر مطرح شوند. منتقدان این سیاست میگویند ایران یک بار نشان داده که میتواند در تنگه هرمز اخلال ایجاد کند. به باور آنها، اصرار بر تثبیت این وضعیت ممکن است دیگر بازیگران را به از میان بردن همین اهرم ترغیب کند.
عزیزی هشدار میدهد که ایران در دو جنگ گذشته، با وجود قرار گرفتن در معرض یک تهدید وجودی، توانست از آن عبور کند و بقای خود را حفظ کند. اما به گفته او، ادامه این سیاست ممکن است محاسبات آمریکا را تغییر دهد. او معتقد است اگر واشنگتن به این نتیجه برسد که بدون افزایش شدید هزینههای نظامی نمیتواند کنترل ایران بر تنگه هرمز را پایان دهد، ممکن است در درگیریهای بعدی از محدودیتهایی که در دو جنگ گذشته برای خود قائل بود عبور کند و گزینههایی را دنبال کند که پیشتر کنار گذاشته شده بودند. اقداماتی که احتمالا میتواند شامل اعزام نیروی زمینی و یا تلاش برای تصرف جزایر در خلیج فارس باشد.
پرسش نهایی: هرمز تا کجا میتواند اهرم بماند؟
در چنین شرایطی پرسش بنیادین احتمالا این خواهد بود که ایران تا چه اندازه میتواند از این توان خود استفاده کند بدون اینکه جهان را به کاهش وابستگی به هرمز، آمریکا را به تشدید عملیات و خود ایران را به تحمل هزینههایی فراتر از دستاوردهایش سوق دهد. هرمز شاید زمانی بیشترین ارزش را برای ایران داشته که دیگران از بسته شدن آن بترسند، نه در شرایطی که جهان خود را با نبود آن تطبیق دهد.
و اینجا همان جایی است که ملاها باید یک بار برای همیشه تصمیم بگیرند: آیا میخواهند با این اهرم بازی کنند تا جایی که دستشان بسوزد، یا عاقلانهتر از آن استفاده کنند تا لااقل برای مدتی بیشتر بر مسند قدرت باقی بمانند؟