شریعتی؛ معلم انقلاب یا قربانی بدفهمی؟
دکتر علی شریعتی، این روشنفکر دینی که سالهاست نامش با انقلاب ۵۷ گره خورده، شاید یکی از بدفهمیدهترین چهرههای تاریخ معاصر ایران باشد. بسیاری او را «معلم انقلاب» مینامند، اما اگر نگاهی به آثارش بیندازیم، میبینیم که او نه تنها طرفدار انقلاب نبود، بلکه با صراحت تمام از انقلابهای زودرس و بدون پشتوانه فکری بیزاری میجست. او انقلابی میخواست که در ذهنها رخ دهد، نه در خیابانها.
چرا شریعتی با انقلاب مخالف بود؟
شریعتی به خوبی میدانست که انقلاب بدون آگاهی، فاجعهای به بار میآورد که از استبداد قبلی هم بدتر است. او در جایی میگوید: «من ترجیح میدهم دو نسل، سه نسل کار کنیم و بعد به نتیجه برسیم، اما اگر در عرض ده سال به نتیجه برسیم، باز برمیگردیم به صد سال عقبتر.» این جمله را امروز با دیدن وضعیت ایران پس از انقلاب، بهتر میتوان فهمید.
انقلاب مشروطه و درس عبرت
شریعتی بارها به ناکامی انقلاب مشروطه اشاره میکرد و میگفت علت اصلی آن این بود که «رهبران بیآنکه به مردم آگاهی اجتماعی و بینایی سیاسی داده باشند، به هدایت خلق پرداختند.» او معتقد بود که «به جای تغییر رژیم باید به تغییر خود پرداخته بودیم.» حرفی که امروز هم برای ما ایرانیها تازه و شنیدنی است.
حکومت دینی از نگاه شریعتی
شاید جالبترین بخش اندیشه شریعتی، نگاه او به حکومت دینی باشد. او با صراحت تمام میگوید: «حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا میداند و مردم حق اظهار نظر و انتقاد ندارند.» این جملهها را که میخوانیم، انگار نه از دهه ۵۰ که از امروز نوشته شدهاند.
پروتستانتیسم اسلامی؛ راه حل شریعتی
شریعتی به جای انقلاب سیاسی، به یک «رنسانس فکری و فرهنگی» اعتقاد داشت. او میگفت روشنفکر باید به «ایجاد یک پروتستانتیسم اسلامی» بپردازد تا جامعه را از قرون وسطای مذهبی نجات دهد. او معتقد بود که مشکل اصلی ایران، نه استبداد داخلی، نه استعمار خارجی و نه استثمار طبقاتی، بلکه «سیطره سنت بر حیات مادی و معنوی جامعه» است.
شریعتی؛ قربانی گزینش تاریخی
شاید بتوان گفت شریعتی قربانی گزینش تاریخی شد. جامعه ایران از اندیشههای او آن بخشهایی را گرفت که به کار انقلاب میآمد و بخشهای دیگر را نادیده گرفت. او که خود میگفت «انقلاب را برای استقرار حکومت دینی نمیخواستم»، حالا به معلم انقلابی تبدیل شده که نتیجهاش حکومتی است که او از آن بیزار بود.
آیا شریعتی امروز هم حرفی برای گفتن دارد؟
با توجه به وضعیت امروز ایران، به نظر میرسد اندیشههای شریعتی درباره آگاهی، نقد سنت و ضرورت تحول فکری پیش از تحول سیاسی، هنوز هم تازه و راهگشاست. شاید وقت آن رسیده که دوباره به سراغ آثارش برویم و این بار بدون پیشداوری، حرفهایش را بشنویم. او که میگفت «ای کاش به جای شعار نفت، یک شعار فکر میداشتیم»، امروز هم میتواند برای ما راهگشا باشد.
سوالات متداول
آیا شریعتی واقعا مخالف انقلاب بود؟
بله، شریعتی در آثار خود به صراحت از انقلابهای زودرس و بدون پشتوانه فکری انتقاد کرده و آنها را فاجعهبار میدانست. او به جای انقلاب سیاسی، به تحول فکری و فرهنگی اعتقاد داشت.
نظر شریعتی درباره حکومت دینی چه بود؟
شریعتی حکومت دینی را استبدادی میدانست و معتقد بود که روحانیون در چنین حکومتی خود را جانشین خدا میدانند و مردم حق اظهار نظر ندارند. او این نوع حکومت را «مادر استبداد و دیکتاتوری فردی» مینامید.
چرا شریعتی به «معلم انقلاب» معروف شد؟
این لقب بیشتر حاصل گزینش تاریخی و سیاسی اندیشههای شریعتی توسط انقلابیون بود. آنان بخشهایی از آثار او را که به نفع انقلاب بود برجسته کردند و بخشهای دیگر را نادیده گرفتند.