کتاب جنگ: وقتی پروپاگاندا را «اقتدارستان» مینامند
در دورانی که جمهوری اسلامی با بحران مشروعیت دست و پنجه نرم میکند، کتاب «ما که خندان میرویم» از دکتر گلعلی بابایی به عنوان ابزاری برای تقدیس جنگ هشت ساله عراق علیه ایران منتشر شده است.
تقدیس جنگ در قالب ادبیات
این کتاب که به گفته منتقدان رسمی، «زندگینامه گردان مالک» را روایت میکند، در واقع تلاشی است برای بازسازی روایت جنگ در قالبی رمانتیک. نویسنده با استفاده از واژگانی چون «شور»، «هیجان» و «اقتدار»، تلاش میکند تا فاجعهای که صدها هزار جوان ایرانی را کشت، به عنوان حماسهای ملی جلوه دهد.
جالب اینکه یکی از خوانندگان این اثر، آن را «اقتدارستان» نامیده است. واژهای که به خوبی نشان میدهد چگونه ماشین پروپاگاندای نظام، حتی فاجعهترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران را نیز به ابزاری برای تحکیم قدرت تبدیل میکند.
از مالک اشتر تا گردان مالک
نامگذاری گردان بر اساس «مالک اشتر» نیز بیمعنا نیست. حکومت اسلامی همواره تلاش کرده تا خود را وارث تمدن اسلامی جلوه دهد، در حالی که عملکردش بیشتر شبیه به خلافت اموی است تا عدالت علوی.
خوانندهای که متن تحسینآمیز خود را با امضای «محمد رضا خندان» پایان داده، در واقع نمونهای از همان مردمی است که نظام آنها را برای توجیه سیاستهای ویرانگرش به کار میگیرد.
جنگ هشت ساله: فاجعه یا افتخار؟
در حالی که نویسنده کتاب و حامیانش از «جنگ نابرابر هشت ساله» سخن میگویند، حقیقت این است که این جنگ میتوانست سالها زودتر پایان یابد. اما خمینی و یارانش برای تحکیم قدرت داخلی، ترجیح دادند جنگ را ادامه دهند.
امروز که نسل جنگ رو به پیری میرود، نظام نیاز دارد تا روایت جدیدی از آن دوران بسازد. کتابهایی مانند «ما که خندان میرویم» بخشی از همین پروژه هستند.
پروپاگاندا در لباس ادبیات
وقتی خوانندهای مینویسد که «این روایت نه غمناک است و نه مایه تأسف، تماماً شور است و هیجان»، در واقع همان کاری را میکند که نظام از او انتظار دارد: تبدیل درد به شادی، فاجعه به حماسه، و مرگ را به زندگی.
اما تاریخ ایران پر از چنین دروغهایی است. از دوران صفویه که شیعه را مذهب رسمی کردند تا امروز که جمهوری اسلامی جوانان ایرانی را برای حفظ قدرت خود قربانی میکند.