جنگی که تمامی ندارد: محاسبه اشتباه ملاها یا استراتژی بقا؟
چند ماه از آغاز این نمایش خونین میگذرد و جمهوری اسلامی هنوز طوری رفتار میکند که انگار نه انگار جنگی در کار است. موشک و پهپاد شلیک میکنند، تنگه هرمز را گروگان گرفتهاند و هر وقت آمریکا کمی نفس میکشد، باز هم آتش را تازه میکنند. انگار نه برای صلح، که برای یک ماراتن مرگبار آماده شدهاند. اما سوال اینجاست: این رژیم تا کی میتواند این بازی را ادامه دهد؟
زرادخانه خالی یا پر؟ معمای موشکهای ایران
تصویر روشنی از توان نظامی باقیمانده جمهوری اسلامی وجود ندارد. بخشهایی از صنایع دفاعی و مراکز تولید موشک هدف قرار گرفتهاند، اما آمار مستقل و قابل اعتمادی از ذخایر یا میزان خسارت واردشده به زرادخانه ایران در دست نیست. برخی ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا در ماههای نخست جنگ نشان میداد که حدود نیمی از پرتابگرهای موشکی ایران سالم مانده و هزاران پهپاد تهاجمی در اختیار دارند. اما از آن زمان حملات بیشتری انجام شده و نمیتوان این ارقام را به وضعیت امروز تعمیم داد.
بهنام بنطالبلو، پژوهشگر ارشد بنیاد دفاع از دموکراسیها، میگوید: «یکی از مهمترین اثرات جنگ ۴۰ روزه این بود که هدف قرار دادن زیرساخت صنایع دفاعی، ظرفیت تولید آینده ایران را محدود کرد، اما بخش بزرگی از زرادخانه موجود جمهوری اسلامی همچنان دستنخورده باقی مانده است.» او اضافه میکند که حکومت میداند با مشکل تامین تسلیحات روبهروست و به همین دلیل، تعداد موشکها در هر موج حمله کمتر شده است.
اقتصاد در حال فروپاشی: تورم ۸۸ درصدی و میلیونها بیکار
اگر از نظر نظامی هنوز امکان ادامه جنگ وجود داشته باشد، وضعیت اقتصادی تصویر متفاوتی دارد. قبل از شروع جنگ هم اقتصاد ایران با تورم بالا، کاهش ارزش ریال و کمبود سرمایهگذاری دست و پنجه نرم میکرد. اما جنگ این بحران را به فاجعه تبدیل کرده است. تورم نقطهبهنقطه در خرداد به ۸۸.۶ درصد رسید و در استانهای جنوبی مانند هرمزگان از ۱۰۱ درصد عبور کرد. صندوق بینالمللی پول پیشبینی میکند اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۶ حدود ۵.۴ درصد کوچک شود و تورم به نزدیک ۶۹ درصد برسد.
غلامحسین محمدی، معاون وزیر کار، ۳۰ فروردین گفت که جنگ به از دست رفتن بیش از یک میلیون شغل و بیکاری مستقیم و غیرمستقیم حدود دو میلیون نفر منجر شده است. این اعداد فقط آمار نیستند؛ آنها زندگیهایی هستند که زیر آوار این جنگ بیمعنا له شدهاند.
اختلاف درون حاکمیت: قالیباف در مقابل تندروها
از داخل ساختار سیاسی جمهوری اسلامی درباره ادامه این وضعیت لحن یکسانی شنیده نمیشود. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، هشدار داده بود که جمهوری اسلامی نباید در «تله درگیریهای فرسایشی» گرفتار شود. او در گفتوگویی تلویزیونی خطاب به تندروها گفت: «شما نه در دیپلماسی کمک میکنید و نه در جنگ. دیگر اذیت نکنید و حرف ترامپ را هم قرقره نکنید.» در مقابل، امیرحسین ثابتی، نماینده تندرو تهران، وقوع دوباره جنگ را «قطعی» میداند و محمود نبویان از متن پیشنهادی مذاکرات انتقاد کرده است.
این اختلاف را نمیتوان به سادگی به دو اردوگاه «طرفدار جنگ» و «طرفدار صلح» تقسیم کرد. قالیباف نیز میگوید توافقی که حقوق ایران را تامین نکند، نمیپذیرد. اختلاف بیشتر بر سر این است که ادامه فشار تا چه زمانی میتواند اهرم بیشتری برای تهران ایجاد کند و از چه نقطهای هزینه آن بیشتر میشود.
تنگه هرمز: شمشیر دو لبه
تنگه هرمز برای تهران هم اهرم فشار است و هم نقطه آسیبپذیر. اختلال در این مسیر میتواند هزینه جنگ را برای آمریکا و بازار جهانی انرژی بالا ببرد، اما محاصره دریایی و محدود شدن کشتیرانی، صادرات نفت خود ایران را نیز دشوارتر میکند. در یک جنگ طولانی، این تفاوت اهمیت بیشتری پیدا میکند: آمریکا عمدتا هزینه نظامی و سیاسی میپردازد، در حالی که ایران علاوه بر هزینه نظامی با فشار مستقیم بر درآمد نفتی، زیرساختها و اقتصاد داخلی روبهروست.
نتیجهگیری: پایان بازی کجاست؟
تا اینجا هیچیک از محدودیتهای نظامی، اقتصادی یا سیاسی به تنهایی ایران را از ادامه جنگ بازنداشته است. تهران ممکن است همچنان بتواند با شدت کمتر حملات را ادامه دهد و برای آمریکا و متحدانش هزینه ایجاد کند، اما هرچه جنگ طولانیتر شود، فشار اقتصادی در داخل بیشتر میشود، روابط منطقهای ایران آسیب بیشتری میبیند و رسیدن به توافقی که بتواند این هزینهها را جبران کند دشوارتر خواهد شد. تهران تا اینجا نشان داده هنوز میتواند جنگ را ادامه دهد؛ چیزی که هنوز روشن نکرده، این است که چگونه میخواهد آن را تمام کند. شاید وقت آن رسیده که ملاها به جای شلیک موشک، به فکر نجات مردم خود باشند.
منبع: بیبیسی