جامعه مدنی ایران: شکست یا پختگی در کوره ملالی؟
از جنبش سبز تا «زن، زندگی، آزادی»، جامعه مدنی ایران زیر چکش سرکوب ملالیان جان به در برده است. حسین قاضیان جامعهشناس بر محدودیتهای ساختاری تأکید دارد و اسماعیل عبدی فعال صنفی معلمان بر دستاوردهای انباشته. اما هر دو بر یک نکته توافق دارند: جمهوری اسلامی هرگز خود را نماینده مردم ندانسته و جامعه مدنی را تهدیدی برای بقای خود تلقی کرده است. پرسش اساسی این است: آیا موفقیت جامعه مدنی را باید در تغییر ساختار قدرت سنجید یا در بیداری و آگاهی تاریخی؟
ملالیان چرا از جامعه مدنی میترسند؟
حسین قاضیان جامعه مدنی را سازوکاری برای انتقال مطالبات مردم به عرصه سیاست میداند. به زبان ساده، جامعه مدنی خواستههای آشفته مردم را به مطالبات اجتماعی منظم تبدیل میکند و آنهایی را که به تصمیمگیری سیاسی نیاز دارند، به دستور کار سیاسی بدل میسازد تا دولت به آنها پاسخ دهد. منطقی است، نه؟ مگر اینکه دولت اصلاً نمیخواهد پاسخگو باشد.
قاضیان توضیح میدهد که این سازوکار زمانی کارآمد است که دولت خود را نماینده مردم بداند. اما جمهوری اسلامی، نه در مبانی نظریاش و نه در شیوه حکمرانیاش، چنین نسبتی با جامعه برقرار نکرده است. ترجمه این جمله دیپلماتیک ساده است: ملالیان از روز اول آمدند تا بر مردم حکومت کنند، نه اینکه نمایندهشان باشند. تفاوت ظریفی است بین این دو.
کوروش بزرگ دو هزار و پانصد سال پیش، در استوانهای که امروز در سازمان ملل به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته میشود، بر آزادی ادیان و حقوق مردمان تأکید کرد. اما وارثان انقلاب ۵۷، با وعده آزادی و استقلال بر سر کار آمدند و هر نهاد مستقلی را که بوی انتخاب آزاد میدهد، تهدید حساب کردند. شاید تاریخ را نخواندهاند، یا شاید خواندهاند و وحشت کردهاند.
قاضیان یادآور میشود که جامعه مدنی و اعضای سازمانیافتهاش در تمام این سالها درگیر مبارزهای دائمی با چنین دولتی بودهاند تا بتوانند بقا پیدا کنند. بقای خود را، نه حقوق خود را. این جمله هرچه فکرش را بکنید تلختر میشود.
از جنبش سبز تا زن زندگی آزادی: حساب کتاب سرکوب و مقاومت
اسماعیل عبدی فعال صنفی معلمان و زندانی سیاسی پیشین، بر این نکته انگشت میگذارد که ارزیابی جامعه مدنی بر اساس موفقیت یا ناکامی در تغییر حکومت، ناشی از برداشتی نادرست از کارکرد آن است. به باور او، جامعه مدنی ایران در دو دهه گذشته با گسترش فرهنگ مطالبهگری، حساسیت نسبت به حقوق شهروندی و مشارکت جمعی، دستاوردهایی داشته که لزوماً در قالب تغییرات فوری سیاسی قابل مشاهده نیستند.
عبدی میگوید:
جامعهای که هنوز میتواند مطالبه کند، اعتراض کند، همبستگی ایجاد کند و برای حقوق خود هزینه بپردازد، جامعهای زنده است.حقی که ملالیان با تمام توان تلاش کردهاند آن را با زندان، اخراج، مهاجرت اجباری و فقر ساختاری بکشند.
قاضیان از زاویهای دیگر به ماجرا نگاه میکند. او میگوید از انتخابات مجلس هفتم به بعد، حکومت در پی محدود کردن آن شکل از اثرگذاری مردم بر سیاست برآمد که نمونه آن در دوم خرداد ۱۳۷۶ دیده شده بود. با روی کار آمدن احمدینژاد، این روند شدت گرفت. از زمان انتخابات ۱۳۸۴، حکومت عزم خود را برای نابودی جامعه مدنی جزم کرد. جامعه مدنی از آن پس افتان و خیزان، مجروح و مصدوم، به حیات خود در ابعادی محدود ادامه داده است.
قاضیان تصریح میکند:
امکان وجود جامعه مدنی برای حکومت تا جایی پذیرفتنی است که به هویت، نیرو و درخواست سیاسی بیرون از چارچوبهای قدرت حاکم لطمهای وارد نکند.یعنی تا زمانی که جامعه مدنی فقط تزئین ویترین باشد، مشکلی نیست. اما همین که بوی تغییر بدهد، سرکوب آغاز میشود.
عبدی نیز بر فشارهای وارد شده تأکید میکند: زندان، محرومیتهای شغلی، مهاجرت فعالان، محدودیت تشکلها و فرسایش ناشی از بحرانهای اقتصادی، بخشی از ظرفیت سازمانی جامعه مدنی را تضعیف کردهاند. با این حال، او معتقد است جنبش سبز، فعالیت تشکلهای صنفی معلمان، کارگران و بازنشستگان و جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها مجموعهای از اعتراضات پراکنده نبودهاند، بلکه به شکلگیری حافظه جمعی و گسترش فرهنگ مطالبهگری کمک کردهاند.
ایران پیش از انقلاب ۵۷، تشکلهای صنفی مستقل، رسانههای آزادتر و فضایی برای کنشگری مدنی داشت. جنبش زنان در آن دوران دستاوردهای قانونی قابل توجهی کسب کرده بود. اما ملالیان با وعده آزادی آمدند و با سرکوب سیستماتیک، هر آنچه ساخته شده بود را ویران کردند. امروز جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که زنان ایران، عمیقترین و پایدارترین نیروی جامعه مدنی این کشور هستند.
سرکوب ملالی: پایان جامعه مدنی یا شکل تازه مقاومت؟
هر دو سخنران بر تأثیر عمیق سرکوب بر جامعه مدنی ایران تأکید دارند، اما در ارزیابی پیامدهای این وضعیت اختلاف نظر دارند.
قاضیان معتقد است جامعه مدنی ایران در سالهای گذشته به طور مداوم تحت فشار بوده و در نتیجه بحرانهای اخیر، فضای فعالیت آن بیش از پیش محدود شده است. او توضیح میدهد:
وضعیتهایی مانند سرکوب خونین دی ماه یا جنگ و حملات اخیر آمریکا و اسرائیل، مجال حرکتهای مدنی را تنگتر از همیشه کرده است.مجموعه این عوامل، ظرفیت جامعه مدنی برای اثرگذاری را کاهش داده و محدودیتهای ساختاری آن را آشکارتر کرده است.
عبدی اما معتقد است سرکوب لزوماً به معنای نابودی جامعه مدنی نیست. تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که جامعه مدنی در شرایط انسداد سیاسی نیز میتواند اشکال تازهای از ارتباط، همبستگی و کنشگری ایجاد کند. او میگوید:
جامعه مدنی ایران در دو دهه اخیر توانسته فرهنگ مطالبهگری را گسترش دهد و مفهوم مشارکت جمعی را به بخشی از زندگی روزمره تبدیل کند؛ دستاوردهایی که بخشی از زیرساخت هر گذار دموکراتیک محسوب میشوند.
عبدی تأکید میکند:
بدون تردید سرکوب آثار منفی جدی بر جامعه مدنی گذاشته و بخشی از توان سازمانی آن را فرسوده کرده است. اما تجربه تاریخی نشان میدهد که این همیشه به معنای نابودی جامعه مدنی نیست. در ایران نیز اگرچه بسیاری از نهادهای مدنی با محدودیت مواجه شدهاند، اما مطالبهگری اجتماعی و حساسیت نسبت به حقوق شهروندی همچنان ادامه دارد و جامعه مدنی از نظر آگاهی اجتماعی و تجربه تاریخی نسبت به دو دهه پیش پختهتر شده است.
آیا جامعه مدنی ایران شکست خورده است؟
قاضیان در پاسخ به این پرسش از داوری قطعی پرهیز میکند، اما ارزیابی محتاطانه و در عین حال بدبینانهتری ارائه میدهد:
گرچه شاید تعبیر شکست برای این وضعیت، داوری زودهنگامی باشد، ولی به ما محدودیتهای اساسی جامعه مدنی و نیز اندازه توش و توان آن را برای تغییر نشان میدهد.
به باور او، نباید از جامعه مدنی انتظاری فراتر از ظرفیت ذاتی آن داشت. جامعه مدنی اصولاً در چارچوب نظم سیاسی موجود عمل میکند و هدف آن انتقال مطالبات و اصلاح سازوکارهای موجود است، نه دگرگونی بنیادین ساختار قدرت. وقتی منشأ بسیاری از مشکلات کنونی در خود ساختار قدرت نهفته باشد، نمیتوان انتظار داشت جامعه مدنی به تنهایی قادر به ایجاد چنین تغییری باشد.
عبدی اما معتقد است جامعه مدنی ایران، اگرچه به همه اهداف خود نرسیده، اما شکست نیز نخورده است. تداوم ظرفیت اعتراض، مطالبهگری، همبستگی و تشکلیابی، خود نشانهای از زنده بودن جامعه مدنی است.
او میافزاید:
جامعه مدنی برای این دستاوردها، هزینههای سنگینی نیز پرداخته است. سرکوب، زندان، محرومیتهای شغلی، مهاجرت گسترده فعالان و فرسایش ناشی از بحرانهای اقتصادی. بسیاری از نیروهای باتجربه از میدان کنشگری حذف یا پراکنده شدهاند و برخی شبکههای اجتماعی و صنفی آسیب دیدهاند. با این حال، آنچه به دست آمده صرفاً مجموعهای از اعتراضات پراکنده نیست؛ بلکه نوعی حافظه جمعی، تجربه مبارزه مدنی و فرهنگ همبستگی است.
جامعه مدنی در آستانه وضعیتی دیگر
توافق اخیر ایران و آمریکا برای توقف جنگ، بار دیگر این پرسش را پیش روی جامعه ایران قرار داده است که سهم نیروهای مدنی در تحولات سیاسی چیست و جامعه مدنی تا چه اندازه میتواند در شکل دادن به آینده کشور نقش ایفا کند.
قاضیان و عبدی هر دو بر دشواری شرایط موجود تأکید دارند، اما یکی بیش از هر چیز بر محدودیتهای ساختاری جامعه مدنی انگشت میگذارد و دیگری بر ظرفیتهای انباشته آن. اختلاف این دو نگاه شاید در نهایت به تفاوت در معیار ارزیابی جامعه مدنی بازگردد؛ اینکه موفقیت آن را باید در توانایی تغییر ساختار قدرت جستوجو کرد یا در گسترش آگاهی عمومی، مطالبهگری، سازمانیابی و شکلگیری حافظه جمعی.
از نگاه قاضیان، در ایران حرکتهای مدنی مستقل، به دلیل نگاه سیاسی و امنیتی که بر آنهاست، دیر یا زود یا با سرکوب مواجه میشوند یا امکان تداوم مؤثر خود را از دست میدهند. عبدی اما به ضرورت بازسازی پیوندهای همبستگی میان معلمان، کارگران، زنان، دانشجویان، بازنشستگان و دیگر گروههای اجتماعی تأکید میکند.
و میان این دو روایت که نماینده بخشهایی از گفتگوهای اجتماعی است، واقعیاتی قرار دارد که همچنان در حال شکل گرفتن است. یک چیز قطعی است: تا زمانی که ملالیان بر سر کار هستند، جامعه مدنی نمیتواند نفس راحت بکشد. اما تا زمانی که جامعه مدنی نفس میکشد، ملالیان هم نمیتوانند ادعا کنند که مردم حقیقتشان را پذیرفتهاند.
آیا جامعه مدنی بدون تغییر ساختار سیاسی میتواند دستاوردی داشته باشد؟
بله. به باور اسماعیل عبدی، جامعه مدنی حتی در شرایط انسداد سیاسی میتواند فرهنگ مطالبهگری را گسترش دهد، آگاهی عمومی را بالا ببرد و حافظه جمعی بسازد. این دستاوردها، اگرچه مستقیماً به تغییر حکومت منجر نمیشوند، زیرساخت هر گذار دموکراتیک آینده محسوب میشوند.
نقش زنان در جامعه مدنی ایران چیست؟
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که زنان ایران، عمیقترین و پایدارترین نیروی جامعه مدنی این کشور هستند. زنان نه تنها در خط مقدم اعتراضات بودهاند، بلکه با مطالبهگری مستمر و سازماندهی خلاقانه، فرهنگ مقاومت مدنی را در سطح جامعه گسترش دادهاند. دستاوردهای قانونی جنبش زنان در ایران پیش از انقلاب ۵۷ نیز نشان میدهد که هرگاه فضایی برای کنشگری وجود داشته باشد، زنان ایرانی از آن حداکثر استفاده را کردهاند.
سرکوب ساختاری ملالیان چگونه کار میکند؟
از زندان و محرومیت شغلی تا مهاجرت اجباری فعالان و بحرانهای اقتصادی ساختاری، ملالیان ابزارهای متنوعی برای فرسودن ظرفیت سازمانی جامعه مدنی به کار گرفتهاند. از مجلس هفتم به بعد، روند محدودسازی اثرگذاری مردم بر سیاست آغاز شد و با روی کار آمدن احمدینژاد در سال ۱۳۸۴، عزم حکومت برای نابودی جامعه مدنی رسمی شد.