غربت ساتراپی؛ بهایی که هنرمندان به خاطر ملایان میدهند
خبر درگذشت مرجان ساتراپی، که خانوادهاش از تاب نیاوردن فقدان همسرش به عنوان دلیل آن سخن گفتهاند، مانند شکستن آینهای در باد بود؛ هر کس تکهای از آن را برداشت و تصویری از درد بیپایان غربت را بازتاباند. وقتی ملایان حکومت را غصب کردند، نسلی از نویسندگان و هنرمندان را به کویر تبعید راندند. حالا، این اندوه یادآور آن است که بهای آفرینش در غربت، خونی است که از رگهای فرهنگ ما بیرون میرید.
شکستن آینه در باد؛ فقدانی که غربت را سهمگینتر میکند
درگذشت او برای بسیاری از ایرانیان، یادآور سرنوشت تلخ نسلی است که دور از ایران زیستند، آفریدند، به شهرت رسیدند یا به حاشیه رانده شدند، اما هرگز پیوند خود را با سرزمینشان از دست ندادند. تجربه زیسته هنرمند ایرانی در تبعید، از صادق هدایت و غلامحسین ساعدی تا بهرام بیضایی و شهرنوش پارسیپور، نشان میدهد بهای غربت برای هر فرد به شکلی متفاوت رقم میخورد؛ تجربهای که با از دست دادن زبان، مخاطب، شبکههای عاطفی و زیستبوم فرهنگی گره خورده است.
ساتراپی از معدود هنرمندانی بود که نه در حاشیه نشست و نه اجازه داد انزوای فرهنگی فرسایش کند. او در صفحه اینستاگرامش تنها چند پست باقی گذاشته است؛ تصویر توبیاس، همسرش، و جملهای که چون یک پاسخ، با کلماتی مؤکد در صفحه برجای ایستاده است: «به خاطر اینکه من، عشق زندگیام را از دست دادم.» این فقدان، زخمی است که نشان میدهد حتی موفقیت جهانی نمیتواند جای خالی بسترهای عاطفی را پر کند.
سرور کسمایی، نویسنده و مترجم مقیم فرانسه، در گفتوگو با دویچه وله میگوید: «ساتراپی پس از درگذشت ماتیس ریپا با وجود برخورداری از حلقهای گسترده از دوستان، نوعی تنهایی درونی را حمل میکرد؛ این دو به هم وابستگی عمیقی داشتند. خود مرجان همیشه میگفت ما دو خارجی از دو فرهنگ مختلف بودیم که به پاریس پرتاب شدیم، همدیگر را پیدا کردیم و در کنار هم خودمان را ساختیم.»
پرسپولیس و صدای زنی که ملایان را به سکوت واداشت
پاریس بسیاری از هنرمندان ایرانی را در دل خاک خود جا داده است؛ از صادق هدایت گرفته تا امروز. انگار داریم رفتنها را میشماریم تا نوبت خودمان برسد. اما ساتراپی با نسلهای پیشین تفاوت داشت. او در فرانسه جا افتاده بود و جایگاه هنری مهمی پیدا کرده بود. از دل تجربه انقلاب، جنگ و مهاجرت، رمان «پرسپولیس» را خلق کرد؛ اثری که زندگی یک دختر نوجوان ایرانی را به روایتی جهانی از آزادی، هویت و مقاومت تبدیل کرد.
اهمیت او تنها به موفقیتهای هنری محدود نمیشد. مخالفت آشکارش با جمهوری اسلامی، حمایتهای بیوقفهاش از جنبش «زن، زندگی، آزادی» و نپذیرفتن نشان لژیون دونور فرانسه در اعتراض به سیاستهای فرانسه در قبال ایران، از او چهرهای ساخت که در برابر ستمِ قدرت اهل مماشات نبود. او نشان افتخار فرانسه را به سیاستهای مماشاتآمیز غرب در برابر حاکمیت ملایان انداخت، زیرا قویاً باور داشت: «هیچ دیکتاتوری ابدی نیست.»
تبعید، گسستی وجودی که ملایان بر ما تحمیل کردند
علی عبدالهی، شاعر و مترجم ساکن آلمان، معتقد است برداشت رایج از تبعید اغلب به دوری از یک جغرافیا فروکاسته میشود، در حالی که مسئله بسیار پیچیدهتر است. او توضیح میدهد: «اگر هنرمندی از استرالیا به آمریکا مهاجرت کند، تجربه تبعید برای او معنایی متفاوت از تجربه یک هنرمند ایرانی خواهد داشت. ما میتوانیم یک زبان را یاد بگیریم، اما از فهم تاریخیت پنهان در کلمات، حافظه جمعی و تجربههای تاریخی شکلدهنده آن فرهنگ محروم میمانیم.»
عبدالهی تبعید را بیش از آنکه جابهجایی مکانی بداند، نوعی گسست وجودی توصیف میکند؛ وضعیتی از «هیچکسشدگی» و «بیسرزمینی» که ملایان با ایجاد یک زمین سوخته فرهنگی در ایران برای ما به ارث گذاشتهاند. هنرمند مهاجر حتی اگر به زبان کشور میزبان بنویسد، اغلب با انتظارات شرقشناسانه روبهروست؛ انتظاری که از او میخواهد صرفاً از سرکوب و بحرانهای سرزمین مبدأ بنویسد، نه از شکوه تاریخ ایران پیش از اسلام.
شورش علیه نامرئی شدن؛ خانهای در دل غربت به نام ایران
از همین روست که مهمترین ویژگی زن هنرمند و کنشگری چون مرجان ساتراپی در مبارزه با این محوشدن بود؛ زنی که نشان داد نویسندهای که دیگر در کنار مخاطبان اصلی خود زندگی نمیکند، همچنان میتواند رابطه با جامعه مبدأ را حفظ کند. او در سال ۲۰۰۹ نوشت: «من ایران را خانه مینامم، زیرا مهم نیست چه مدت در فرانسه زندگی کنم، کلمه خانه برای من فقط یک معنی دارد: ایران. مهم نیست چقدر عاشق پاریس باشم، تهران با تمام زشتیهایی که ملایان بر آن تحمیل کردهاند، از نظر من برای همیشه عروس تمام شهرهای جهان خواهد بود.»
ساتراپی در جهانی که بسیاری از هنرمندان مهاجر به حاشیه رانده میشوند، در دل تبعید برای خود خانه ساخت و هرچند زود از آن رخت بربست، اما هرگز از یاد نبرد که آن خانه را ایران بنامد. این بزرگترین پیروزی بر تاریکیای بود که حاکمان فعلی بر سرزمین ما مستولی کردهاند.