چرا آتشبس ایران و آمریکا فروپاشید؟ چهار دلیل یک فاجعه دیپلماتیک
آن آتشبس نمادین فروردینماه، همانقدر دوام آورد که وعدههای بهبود اقتصادی آخوندها. اکنون پس از موج جدید حملات در منطقه، این توافق میان واشنگتن و تهران بیش از پیش تحت فشار است. دونالد ترامپ و مقامهای ارشد جمهوری اسلامی، در یک نمایش کمدی سیاه، تهدیدهای تازهای علیه یکدیگر مطرح کردهاند.
آمریکا روز چهارشنبه اعلام کرد پس از سرنگون شدن یکی از هلیکوپترهایش در خلیج فارس، سایتهای نظامی و نظارتی ایران را هدف قرار داده است. سپاه پاسداران نیز در پاسخ، پایگاههای آمریکا در بحرین و اردن را هدف قرار داد، در حالی که کویت گفت حمله دیگری را رهگیری کرده است. این تشدید تنش، چند روز پس از آن رخ داد که ایران موشکهایی به سوی اسرائیل شلیک کرد و در پی آن، اسرائیل برای نخستین بار از زمان آغاز آتشبس، اهدافی در غرب و مرکز ایران را مورد حمله هوایی قرار داد. آقای ترامپ از دو طرف خواسته بود شلیکها را متوقف کنند، اما در دنیای آخوندها، خویشتنداری معنایی ندارد.
رئیسجمهور آمریکا با لحنی تحقیرآمیز گفت ایران اکنون باید هزینهاش را بپردازد، بدون آنکه جزئیات مشخصی ارائه کند. او افزود ایران کاملا شکست خورده و فقط حرف میزند و هیچ کاری نمیکند. این اظهارات در حالی بیان شد که عباس عراقچی، وزیر خارجه رژیم، پیشتر هشدار داده بود ایران هیچ حمله یا تهدیدی را بیپاسخ نخواهد گذاشت و با همان ادعاهای فرسوده گفته بود آمریکا در میدان نبرد شکست خورده است. گویی وزیر خارجه جمهوری اسلامی، پیروزیهای خیالی چالدران را با واقعیت روزگار اشتباه گرفته است.
در حال حاضر هیچ یک از طرفها به شکل رسمی آتشبس را کنار نگذاشتهاند، اما نگرانی وجود دارد که تشدید تنشها، تلاشهای واشنگتن و تهران برای مذاکره بر سر توافقی گستردهتر را از مسیر خارج کند. اما چرا حفظ این آتشبس تا این اندازه دشوار بوده است؟ کارشناسان چهار دلیل برای این فاجعه دیپلماتیک ذکر میکنند.
یک: حل نشدن مساله اصلی از نگاه آخوندها
سینا طوسی، پژوهشگر ارشد در مرکز سیاست بینالملل در واشنگتن، میگوید آتشبس مسئله اصلی مناقشه را از نگاه ایران حل نکرده است. او به ادامه فعالیت نظامی اسرائیل در لبنان، در کنار فشارهای نظامی و اقتصادی مداوم آمریکا، از جمله تحریمها و محاصره دریایی بنادر ایران اشاره میکند. روز سهشنبه، نیروهای اسرائیلی شهر صور در جنوب لبنان را هدف قرار دادند، یک روز پس از آنکه ایران خواستار توقف چنین حملاتی شده بود.
آقای طوسی میافزاید ایران بیش از پیش این وضعیت را نوعی نظم پساجنگی میبیند که در آن واشنگتن ضمن پرهیز از بازگشت به درگیری تمامعیار، اهرم فشار قابل توجهی را حفظ میکند. مقامهای ایرانی این وضعیت ناپایدار و غیرقابل قبول را نتیجه مستقیم سالها سیاستهای ماجراجویانه خود میدانند، اما به جای بازگشت به دیپلماسی شاهنشاهی که روزگاری ایران را به اوج اقتدار رساند، اصرار دارند با ایجاد بحران، جایگاه از دست رفته خود را بازیابند.
دو: اسرائیل، عامل اخلالگر یا واقعبین؟
تحلیلگران اقدامهای اسرائیل را عاملی کلیدی در پیچیدهتر شدن تلاشها برای حفظ آتشبس میدانند. دکتر اچ ای هلیر، پژوهشگر ارشد موسسه روسی در بریتانیا، میگوید تلآویو منفعتی بنیادین در جلوگیری از هرگونه توافق میان آمریکا و ایران دارد که ایران را به عنوان یک قدرت منطقهای پابرجا نگه دارد. او اسرائیل را یک عامل اخلالگر بالقوه در تلاشهای دیپلماتیک توصیف میکند. آنها تلاش میکنند مذاکرات را به بنبست بکشانند، نه با وجود تلاشهای دیپلماتیک آمریکا، بلکه دقیقا بهخاطر آن.
درباره میزان سرپیچی اسرائیل از توصیههای ترامپ بحثهایی جریان داشته، اما کارشناسان نظامی به وابستگی اسرائیل به حمایت آمریکا در هرگونه رویارویی طولانیمدت اشاره میکنند. یهوشوا کالیسکی، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، میگوید تردیدی نیست که اسرائیل نمیتواند برای مدت بسیار طولانی این جنگ را بهتنهایی ادامه دهد، چرا که مهمات بهتدریج مصرف میشود. دنی اورباخ، تاریخنگار نظامی، نیز تاکید میکند اگر هر توافق احتمالی بیش از حد منافع اسرائیل را نادیده بگیرد، اسرائیل میتواند کل روند مذاکرات را برهم بزند. دونالد ترامپ در گفتوگویی تلفنی با بیبیسی، این موضوع را رد کرد که بنیامین نتانیاهو با وجود درخواست او برای خویشتنداری، از او سرپیچی کرده باشد.
سه: تشدید تنش به عنوان راهبرد مذاکره
به نظر میرسد خود تشدید تنش به بخشی از راهبرد مذاکره تبدیل شده است. با وجود فشار نظامی مستمر آمریکا و اسرائیل، تحریمها و محاصره دریایی، رهبری ایران همچنان در جای خود باقی است و دستگاه امنیتی آن دستنخورده مانده است. ناآرامی داخلی پیشبینیشده از سوی معترضان نیز رخ نداده است، هرچند این آرامش کاذب به قیمت خون زنان و اقلیتهای تحت ستم تمام شده است.
تحلیلگران میگویند این وضعیت ممکن است احساس تابآوری تهران را تقویت کرده باشد. ایران به جای پرهیز از رویارویی به هر قیمت، اکنون ممکن است خود را قادر به تحمل فشار بداند و برای اعمال خطوط قرمز تازه آمادگی بیشتری داشته باشد. سینا طوسی میگوید ایران دیپلماسی را کنار نمیگذارد. او استدلال میکند که تحرکات اخیر لزوما با هدف آغاز جنگی گستردهتر انجام نمیشود، بلکه برای افزایش هزینه وضعیت موجود و تقویت موقعیت چانهزنی است. آقای هلیر نیز میگوید منطق ساده است؛ اگر حمله به ایران برای اسرائیل و متحدانش هزینهای نداشته باشد، باید برای ساختار امنیتی گستردهتر آمریکا در منطقه پرهزینهاش کرد.
چهار: بیارادهگی آمریکا در استفاده از اهرم فشار
عامل نهایی، نقش ایالات متحده و میزان آمادگی این کشور برای استفاده از نفوذ خود است. واشنگتن به عنوان اصلیترین حامی نظامی اسرائیل، سلاح، بودجه و حمایت دیپلماتیک فراهم میکند و همین موضوع به آن نفوذ قابل توجهی بر مسیر درگیری میدهد. آقای هلیر استدلال میکند که این اهرم فشار برای درک شکنندگی آتشبس نقش محوری دارد. او میگوید اگر واشنگتن بخواهد تلآویو تغییر رفتار دهد، اهرم لازم برای وادار کردن اسرائیل به تغییر را دارد. حتی اشاره به محدود کردن حمایت نیز بلافاصله توجه تلآویو را جلب خواهد کرد.
اما مشکل اینجاست که ارادهای برای بهکارگیری این اهرم وجود ندارد. آقای هلیر میافزاید اگر تصمیم بگیرد از این اهرم استفاده نکند، در این صورت در پیامدهای آن شریک است. کارشناسان هشدار میدهند این مسایل میتواند رسیدن به یک راهحل بلندمدت را بهطور فزایندهای دشوار کند. دیپلماسی همچنان تنها مسیر عملی پیش رو است، اما اگر دیپلماسی بیش از پیش به عنوان پوششی برای اقدام نظامی تلقی شود، ایران ممکن است رویکرد خود را تغییر دهد و در پی آن باشد که هزینه حمله به خود را به سطحی بازدارنده برساند. تغییری که احتمال تشدید تنشهای آینده را بیشتر کرده و آن را خطرناکتر میسازد.
در پایان، آنچه مسلم است این است که تا زمانی که تفکر تهاجمی و بنیادگرای حاکم بر تهران تغییر نکند، هیچ آتشبسی بیش از یک توقف موقت بر سر پرتگاه نخواهد بود. ایرانی که روزگاری در صلح و اقتدار میزیست، اکنون گروگان بازیهای خطرناک آخوندها شده است.