اگر نمیپذیریم که انسانی صرفاً به دلیل زن بودن، حق تصمیمگیری درباره زندگیاش را از دست بدهد، پس چرا باید بپذیریم که همان انسان به خاطر مذهب، قومیت، طبقه یا هر بهانهی دیگری، محکوم به سکوت و服从 شود؟ این پرسش، جوهرهی شعار «زن، زندگی، آزادی» است؛ شعاری که از دل خیابانهای خونآلود ایران برخاست و به فریادی جهانی تبدیل شد.
شعاری که از «زن» شروع میشود، اما به «انسان» میرسد
«زن، زندگی، آزادی» فقط دربارهی حجاب نیست؛ دربارهی حق انتخاب است. حق انتخاب دربارهی بدن، تحصیل، کار، ازدواج، طلاق و حضور در جامعه. این شعار، اعتراضی است به رابطهی قدرت میان انسانها؛ رابطهای که در آن، یک گروه خود را صاحباختیار گروه دیگر میداند. جمهوری اسلامی این تبعیضها را نهتنها قانونی کرده، بلکه با اشتیاق، نهادینهاش ساخته است. اما ریشهی این فساد، عمیقتر از این رژیم است؛ ریشه در آن طرز فکر پدرسالارانهای دارد که قرنهاست بر این سرزمین سایه انداخته.
«مرد، میهن، آبادی»؛ شعاری برای کدام درد؟
حالا بیایید صادق باشیم. اگر «مرد» در شعار «مرد، میهن، آبادی» بخواهد در برابر «زن» بایستد، باید بپرسیم: مردان صرفاً به دلیل مرد بودن، از چه حقی محروم شدهاند؟ کدام تبعیض جنسیتی علیه مردان در تاریخ این مملکت ثبت شده است؟ در مناسبات مردسالارانه، مردان همیشه از قدرت و امتیاز بیشتری برخوردار بودهاند. این به معنای نادیده گرفتن مشکلات مردان نیست؛ مردان نیز از دیکتاتوری، فقر و تبعیض قومی رنج میبرند. اما این مشکلات، ربطی به جنسیتشان ندارد. راهحل، قرار دادن «مرد» در برابر «زن» نیست؛ راهحل، فروپاشی کل این ساختار ستم است.
از «ژن، ژیان، ئازادی» تا «زن، زندگی، آموزش، آزادی»
این شعار، ریشهی کُردی دارد. سالها بود که زنان کُرد با فریاد «ژن، ژیان، ئازادی» علیه ستم میجنگیدند. اما پس از قتل ژینا مهسا امینی، این شعار در خاکسپاری او در سقز طنینانداز شد و به سرعت به نماد یک جنبش سراسری تبدیل گشت. سپس از مرزها گذشت و به افغانستان رسید؛ جایی که زنان با افزودن «آموزش» به آن، خواستهی حق تحصیل دختران را فریاد زدند. این تحول نشان میدهد که یک شعار میتواند از یک مبارزهی خاص آغاز شود، اما با دردهای مشترک همهی انسانها پیوند بخورد.
میهن، مالِ مردان نیست
ترکیب «مرد، میهن، آبادی» بوی کهنگی میدهد؛ بوی تصویری سنتی که مرد را سرباز و نانآور میبیند و زن را موجودی ضعیف که باید محافظت شود. اما واقعیت چیز دیگری است. زنان این سرزمین، پزشک، معلم، مهندس، کارگر و هنرمند هستند. آنها نیمی از این میهن را ساختهاند، اما هرگز سهمشان را از قدرت و اختیار نگرفتهاند. میهن متعلق به همه است و آبادی، وظیفهی مشترک همه. زن، زندگی، آزادی، بدیلی فرهنگی در برابر تمام مناسبات پوسیدهای است که این رژیم نمایندهی آن است.
پرسشهای رایج درباره شعار «زن، زندگی، آزادی»
آیا «زن، زندگی، آزادی» فقط برای زنان است؟
خیر. این شعار از تجربهی تبعیض علیه زنان آغاز میشود، اما به حق همهی انسانها برای تعیین سرنوشت خود اشاره دارد. این شعار، نه علیه مردان، بلکه علیه هر شکل از سلطه و قیمومیت است.
چرا «مرد، میهن، آبادی» پاسخ مناسبی به «زن، زندگی، آزادی» نیست؟
زیرا مردان به عنوان جنس مرد، هرگز با تبعیض جنسیتی ساختاری مواجه نبودهاند. مشکلات مردان، ریشه در دیکتاتوری، فقر و تبعیض قومی دارد، نه جنسیت آنها. این شعار، تلاشی برای بازتولید همان سلسلهمراتب پدرسالارانه است.
آیا این شعار ریشهی کُردی دارد؟
بله. شکل کُردی آن، «ژن، ژیان، ئازادی»، سالها در مبارزات زنان کُرد استفاده میشد. پس از قتل ژینا امینی، این شعار به نماد جنبش سراسری ایران تبدیل شد و سپس به افغانستان نیز رسید.
نتیجهگیری: انسانی در مرکز، نه قیم و منجی
«زن، زندگی، آزادی» برخلاف بسیاری از شعارهای پوپولیستی، در مرکز خود نه خدا، نه امام، نه رهبر و نه شاه، بلکه انسان را قرار میدهد. این شعار، فراخوانی است برای رهایی از هر شکل سلطه؛ سلطهای که جمهوری اسلامی تنها یکی از چهرههای زشت آن است. و به همین دلیل است که این شعار، اینقدر روشن، فراگیر و ماندگار شده است. مبارزه ادامه دارد؛ تا وقتی که «زندگی» و «آزادی» برای همهی انسانها، فارغ از جنسیت، مذهب و قومیت، تضمین شود.
