شکست پیشتازان فکری جامعهای که روزگاری خود را منجی ملت میدانستند، خیلی زود به اثبات رسید و همان سیستمی که سنگ استقرارش را به سینه میزدند، قلعوقمعشان کرد. برخی با غیرانسانیترین شکل ممکن سلاخی شدند، عدهای کنج عزلت گزیدند و آنها که ماندند، در پیرانهسر و دهههای هشتاد و نود عمر خود، رخت غربت به تن کردند و این روزها اینجا و آنجا مینویسند و سخن میگویند.
اما روی تلخ ماجرا اینجاست که بسیاری از آنان، بدون اقرار به خطا و کارنامه پراشتباه خود، همچنان بهطور غیرمستقیم، در لفافه و با سفسطه بر همان شیوه تفکر مردود اصرار دارند. این سرسپردگی به فتنه ۵۷ تا آنجاست که آزموده را دوباره بیازمایند و بیتعارف اذعان کنند که اگر مکتب موردنظرشان اقبال عمومی نداشته باشد، تداوم حاکمیت فعلی را ارجح میدانند! اگر در آن فتنه، جامعه روشنفکری با خطای بزرگ خود عصای دست افراطیون واپسگرا شد، امروز با این تجربه گرانبها که هنوز بر ملک و ملت آوار است، هیچ انحراف فکری از «روشنفکرنماهای» نسل پنجاهوهفت پذیرفتنی نیست.
خودروشنفکرپندارها؛ ابتذال سیاسی در فضای مجازی
از سوی دیگر، با رشد چشمگیر فضای مجازی و سر برآوردن پلتفرمهای مختلف (بهویژه «کلابهاوس فارسی» در ابتدا)، فضای مناسبی برای حضور صاحبنظران، نویسندگان و روزنامهنگاران معتبر فراهم شد تا بیواسطه با آحاد جامعه گفتوگو کنند. اما حاشیه امنیت ناشی از نامها و تصویرهای مستعار و فیک، آنچنان مرزهای اخلاقی و اصول آداب اجتماعی را به ورطه فراموشی سپرد که این روزها نه نشانی از سیاست برجای مانده و نه نامی از مبارزه سیاسی دارد. فعالیتهای بهاصطلاح سیاسی در دورهمیهای چندصدنفره، به دادوفریاد و فحاشی تمرکز یافته است.
فینفسه شاید فعالیت چندصد نفر در فضای مجازی ارزش پرداختن نداشته باشد، اما خطر آنجاست که احساس کاذب معروفیت در یک مجموعه کوچک، به توهم شهرت در سطح ملی، تصور «الیت سیاسی» و خیال «روشنفکر صاحبنظر بودن» منجر شود؛ تا آنجا که فردی با توهم بیست میلیون طرفدار در داخل کشور، برای خود در معادلات اپوزیسیون جایگاه تعریف کند، یا دیگری با ادعای دنبالکنندگان میلیونی و پیوند نسبی با خاندان سلطنتی، جایگاه والایی برای خود قائل باشد.
اینها مشتی است نمونه خروار از «خودروشنفکرپندارانی» که خارج از فضای مجازی هیچ شناخت و تصویری از آنان در جامعه ایران وجود ندارد تا بتوانند در تصمیمسازیهای سیاسی منشأ اثر باشند. آنگاه که این توقع نابجا رخ نمیدهد، واکنشهای عصبی و ناباورانهای نسبت به بزرگان و محترمین اپوزیسیون بروز میدهند که از کارشکنی و دروغپردازی تا توهین و فحاشی متغیر است.
سخن پایانی؛ دست از مبارزه بردارید، کار را به اهلش بسپارید
در این موقعیت تاریخی که سرزمین بلازده ما نیازمند اتحاد و همدلی فعالان اپوزیسیون است، بسیاری از «روشنفکرنماها» با کارنامه غیرقابل دفاع در سال ۵۷، و فعالان پرسرولای «خودروشنفکرپندار» در فضای مجازی که درک درستی از مبارزه سیاسی ندارند، هرکدام بهمثابه تیغههای یک قیچی عمل میکنند؛ قیچیای که رشتههای اتحاد نحلههای مختلف سیاسی را میبرد و رنجی مضاعف بر وطنپرستان تحمیل میکند.
سخنی با پروژهبگیران و دشمنان قسمخورده آن آبوخاک نیست؛ اما به مدعیان روشنفکری از هر دو طیف که سهواً آب به آسیاب نظام حاکم میریزند، توصیه میکنیم بهترین گامی که برای آزادی میهن میتوانند بردارند این است که دست از مبارزه بردارند و کار را به اهلش واگذار کنند.
