کلاشینکف روی آنتن تلویزیون: ارعاب ایرانیان در پوشش مقاومت
آنچه در هفتههای اخیر بر صفحه تلویزیونهای ملی میگذرد، دیگر فقط برنامههای معمول نیست. از آموزش گامبهگام باز و بسته کردن کلاشینکف تا نمایش تیربار و آرپیجی در دست مجریان، رسانه رسمی جمهوری اسلامی آشکارا در حال تبدیل کردن پذیراییهای تلویزیونی به پادگانهای نظامی است. این بازگشت به پروپاگاندای جنگی دهه شصت، کمتر به معنای آمادگی در برابر دشمن خارجی است و بیشتر یک نمایش ارعاب برای مردم خسته و معترض داخل است.
از پادگان تا استودیو: نمایش اقتدار یا وحشت؟
محسن برمهانی، معاون صداوسیما، با صراحتی که از ناامنی نهادهای حاکم حکایت دارد، میگوید وظیفه تلویزیون دیگر فقط اطلاعرسانی نیست، بلکه «تهییج و آموزش» برای جهاد است. حسن عابدینی، معاون سیاسی سازمان، هم نمایش اسلحه در دست مجریان را اقدامی نمادین برای نشان دادن آمادگی داوطلبان میداند. اما پرسش اینجاست که اگر این همه اقتدار وجود دارد، چرا جامعه تا این حد درگیر فقر و انسداد سیاسی است؟
تحلیلگران به درستی اشاره میکنند که این نظامیگری عریان، پیام مستقیمی به جامعه معترض دارد. حاکمیت که زیر بار بحرانهای اقتصادی و اجتماعی له شده، آگاهانه بذر اضطراب میکارد تا هرگونه صدای مخالفت را در پوشش وضعیت جنگی خفه کند. آیا لولههای تفنگی که روی آنتن نمایش داده میشوند، به سمت دشمن خارجی نشانه رفتهاند یا به سوی شهروندی که میخواهد حق حاکمیت خود را پس بگیرد؟
عادیسازی خشونت و فروپاشی نظم مدنی
منتقدان داخلی نیز از این صحنهها به وحشت افتادهاند. روزنامه سازندگی و خبرآنلاین به آسیبهای جبرانناپذیر این تصاویر بر سلامت روان کودکان اشاره کردهاند. وبسایت رویداد۲۴ اما نکته تیزتری را مطرح میکند. وقتی رسانه رسمی آموزش اسلحه را به خانهها میبرد، آیا این اعتراف نیست که نهادهای رسمی دیگر قادر به تامین امنیت نیستند؟ ترویج ایده دفاع شخصی در خیابانها، تصویر یک نظم در حال فروپاشی است که به جای اقتدار، هرجومرج و بیپناهی را تزریق میکند.
شبح دهه شصت و استفاده از کودکان به عنوان سپر انسانی
کامبیز غفوری، روزنامهنگار و تحلیلگر، با یادآوری خاطرات تلخ دهه شصت، روایت میکند که چگونه سپاهیان رژیم، نوجوانان دبیرستانی را به میدان تیر میبردند و با تفنگ واقعی شلیک میکردند. در آن زمان جان انسانها اهمیتی نداشت و اکنون نیز همان الگو در حال تکرار است. همانطور که در دوران جنگ، افراد زیر هجده سال به دلیل جثه کوچکتر برای میدان مین استفاده میشدند، امروز هم حاکمیت درصدد است تا از جوانان به عنوان یک زنجیره انسانی استفاده کند تا در صورت تقابل، روی کشته شدن کودکان مانور تبلیغاتی بدهد.
این رویکرد، تضادی آشکار با ارزشهای تمدن ایرانی است. در کشوری که روزگاری ارتش مدرن و اقتدار ملی داشت، اکنون ملالآوران در پی آن هستند که نوجوانان را با دستکاری شناسنامه به جبهههای بیهوده بکشانند.
سندرم قذافی: اسلحه روی آنتن، نشانه سقوط
غفوری به نمونه تاریخی جالبی اشاره میکند. هاله المصراتی، مجری تلویزیون قذافی در لیبی، نوزده روز پیش از سقوط رژیم، اسلحهای از جیبش بیرون آورد و شعار مقاومت سر داد. کمتر از سه هفته بعد، رژیمش سقوط کرد. این رفتارهای نمایشی صداوسیما نشان میدهد که جمهوری اسلامی احتمال درگیری داخلی یا عملیاتی شبیه هلیبرن را بعید نمیداند و میخواهد با این نمایشهای مضحک بگوید که همهجا اسلحه دارند.
مجتبی نجفی، تحلیلگر سیاسی، نیز تاکید میکند که وضعیت جنگی به وضعیت انقلابی اخیر افزوده شده است. حاکمیت که همیشه خیابان را پاشنه آشیل خود دیده، با ایجاد فضای جنگی قصد دارد اعتراضات را خفه کند و به قدرتهای خارجی نشان دهد که همه چیز تحت کنترل است.
پایان یک اسطوره دروغین
آیا این پروپاگاندا میتواند مشروعیت ازدسترفته را بازگرداند؟ غفوری یادآوری میکند که جنگ در سال ۱۳۵۹ نعمتی برای سرکوب مخالفان بود، اما امروز اوضاع فرق کرده. حافظه تاریخی جامعه بیدار است. استراتژی ارعاب و ایجاد اضطرار دائمی در دهه شصت کارکرد داشت، اما امروز با این حجم از قتل و جنایت، هرگز نمیتوان خانوادههای دادخواه را با خود همراه کرد. لوله تفنگی که روی آنتن نمایش داده میشود، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، نشاندهنده وحشت بریدهقدهایی است که میدانند پایان راهشان نزدیک است.