خامنهای رفت، هیولای سپاهمحور ماند: میراث ۳۷ ساله برای ایران بیدولت
شش روز تشییع، میلیونها نفر به روایت رسانههای حکومتی، و خاکسپاری در جوار امام رضا در مشهد. جمهوری اسلامی کوشید بدرقه علی خامنهای را نمایشی از تداوم نظام جلوه دهد. اما حالا که دود مراسم نشسته، یک سوال بزرگ روی میز است: مردی که ۳۷ سال هر تصمیم سیاسی، امنیتی و نظامی ایران با نظر او گرفته میشد، چه از خود به جا گذاشت؟ یک رژیم متزلزل، یک اقتصاد بنبستزده، و جامعهای که از دین و حکومت بیزار شده است.
از یک روحانی معتدل تا دیکتاتور مطلق: استحاله خامنهای چگونه رخ داد؟
علی خامنهای در سال ۱۳۶۸ جانشین موقت خمینی بود. اما ۳۷ سال بعد، نه تنها رهبری را به کانون اصلی قدرت تبدیل کرد، بلکه ساختار سیاسی ایران را از یک نظام روحانیمحور به یک غول امنیتی و سپاهمحور تغییر داد. امیر طاهری، روزنامهنگار باسابقه، میگوید: «در ابتدا خامنهای یک فرد معتدل بود. در جریان گروگانگیری سفارت آمریکا، خودش رفت و با گروگانها صحبت کرد. اما آرامآرام فهمید که این سیستم یک آدم تمامعیار میخواهد، نه یک شاعر.»
رضا طالبی، تحلیلگر سیاسی، این را «استحاله متقابل» مینامد: «خامنهای محصول نظام بود، نه خالق آن. او نظام را بر پایه نهادهای امنیتی و وفاداری سازمانی بازسازی کرد تا وابستگی از افراد به نهادها منتقل شود.» نتیجه؟ یک «فرانکنشتاین» سیاسی که همه چیز را بلعید: نخبگان، نهادهای انتخابی، و حتی روحانیت سنتی.
اقتصاد مقاومتی یا الگوی جوشه کره شمالی؟ بنبست نفتی ایران
خامنهای در سفر به کره شمالی، مجذوب نظام کیم ایل سونگ شد. او اصل «جوشه» یا خودکفایی مطلق را به «اقتصاد مقاومتی» تبدیل کرد. طاهری میگوید: «بدشانسی ایران نفت بود. با پول نفت، محتاج هیچکس نبودی و میتوانستی انقلاب صادر کنی. اما نتیجه چه شد؟ مافیای نفتی، قرارگاه خاتمالانبیا به عنوان دولتی درون دولت، و اقتصادی که به بنبست رسید.»
طالبی هم تأیید میکند: «سیاستهای اقتصادی خامنهای ضد توسعه بود. رانت، بودجههای پوششی، و اقتصاد غیررقابتی جای بخش خصوصی واقعی را گرفت. نهادهای امنیتی و نظامی همه چیز را تصاحب کردند.»
برج عاج و دینستیزی: چرا جامعه از حکومت بیزار شد؟
خامنهای در ۲۲ سال آخر به هیچ استانی سفر نکرد. طاهری میگوید: «او را روی برج عاج گذاشته بودند. فقط دستچینی از مردم برای تعریف و تمجید میآمدند. اعتراضات طبیعی را «دسیسه خارجی» مینامید و فرمان «آتش به اختیار» میداد.» نتیجه؟ اعتراضات ۷۸، ۸۸، ۹۶، ۹۸، و جنبش «زن، زندگی، آزادی».
طالبی میافزاید: «اصرار بر تمدن اسلامی ناخواسته به دینستیزی دامن زد. مردم دین رسمی را ابزار قدرت سیاسی میبینند، نه باور معنوی. این شکاف سالها ادامه خواهد داشت.»
سیاست خارجی: از هیولای منطقهای تا پارادوکس اسرائیل
طاهری میگوید: «ایران همیشه یک قدرت طبیعی در منطقه بود. اما خامنهای آن را به یک هیولای منطقهای تبدیل کرد، مثل کاری که هیتلر با آلمان کرد.» او دلیل این پیشروی را انفعال آمریکا میداند: «وقتی ترامپ نامه فرستاد و خامنهای گفت ارزش خواندن ندارد، آمریکا هیچ کاری نکرد. او باور کرد که تافته جدا بافته است.»
اما طاهری یک ویژگی عجیب هم برای خامنهای قائل است: «محتاط بود، یا بهتر بگویم ترسو. همیشه تا لبه پرتگاه میرفت اما نمیافتاد. مثل عملیات وعده صادق که با اطلاعرسانی قبلی انجام میشد تا جنگ تمامعیار نشود.»
آینده ایران: سرزمین بیدولت یا فروپاشی ساختاری؟
میراث نهایی خامنهای چیست؟ طاهری میگوید: «یک رژیم متزلزل که آیندهای ندارد. ایران در خطر تبدیل شدن به یک سرزمین بیدولت است. ارتش آبرو ندارد، سپاه پر از دعوای داخلی است، مجلس یک جوک بزرگ است، و اپوزیسیون منسجمی وجود ندارد.»
طالبی هم میگوید: «جمهوری اسلامی ۱۳۶۸ هیچ شباهتی به نظام کنونی ندارد. همه چیز بر شبکهای امنیتی و نظامی استوار است که سپاه ستون اصلی آن است. این سیستم برای تداوم یک ساختار برنامهریزی شده، نه یک فرد.»
بزرگترین پارادوکس اینجاست: حکومت در اوج قدرت سختافزاری و نفوذ منطقهای، عمیقترین بحران مشروعیت را در برابر جامعهای معترض تجربه میکند. قضاوت نهایی تاریخ، نه در شکوه تشییع جنازهها، بلکه در توان یا ناتوانی این بوروکراسی فرسوده برای نجات کشور از بحرانهای انباشته رقم خواهد خورد.
سوالات متداول درباره میراث خامنهای
مهمترین دستاورد خامنهای چه بود؟
از نگاه حامیان، تثبیت نظام و گسترش نفوذ منطقهای. اما منتقدان میگویند تمرکز قدرت، سرکوب و انزوای بینالمللی.
چرا اقتصاد ایران در دوران خامنهای به بنبست رسید؟
الگوبرداری از خودکفایی کره شمالی (جوشه)، اتکا به نفت، و رشد مافیای اقتصادی مانند قرارگاه خاتمالانبیا.
آیا سپاه پاسداران جانشین خامنهای خواهد شد؟
به گفته تحلیلگران، سپاه ستون اصلی سیستم جانشینی است. اما این شبکههای منفعتطلب ممکن است خود جایگاه رهبری را تضعیف کنند.
آینده ایران پس از خامنهای چیست؟
خطر «سرزمین بیدولت» یا فروپاشی ساختاری، با نهادهای بیاعتبار و جامعهای که از حکومت بیزار است.