فوتبال ایران: چرا مربیان جوانان فرار میکنند؟
وقتی حسین عبدی، سرمربی تیم ملی جوانان، کنارهگیری کرد، شاید فکر کردید که دوباره یکی از همان ماجراهای معمول فوتبال ایران است. اما واقعیت تلختر از آن چیزی است که تصور میکنید. این داستان بیکفایتی، بیاحترامی و بیتدبیری مدیران فوتبال ایران است که حتی برای خرید یک کاپشن زمستانی هم دست و پا میزنند.
وقتی "نه پول داریم، نه اردو" شعار مدیران میشود
عبدی ماهها تلاش کرد تا مشکلات تیم جوانان را حل کند. حتی شخصاً به دیدار مهدی تاج رفت، اما انگار با دیوار صحبت میکرد. تاج هم مثل همیشه قولهایی داد که هیچوقت عملی نشد. "نه پول داریم، نه اردو میگذاریم، همین که هست کافی است" - این جمله خلاصه فلسفه مدیریت فوتبال ایران است.
کمپی که از تیم ملی میترسد
تصور کنید زمین اصلی کمپ تیم ملی که بعد از هفت سال بازسازی شده، کمتر از ۵۰ جلسه تمرین روی آن برگزار شده! مسئولان کمپ میگفتند زمین آسیب خواهد دید، این در حالی که تنها دو تیم در اردو حضور داشتند. انگار زمین از جنس شیشه ساخته شده که نمیتوان روی آن فوتبال بازی کرد.
سرمای دیماه و کاپشنهای نابود
در سرمای سوزان دیماه، بازیکنان جوان با یک کاور و پیراهن تمرین میکردند. دلیل؟ چون هنوز انتخاب نشده بودند! انگار کاپشن پاداش انتخاب است، نه وسیله محافظت در برابر سرما. این منطق فقط در ایران کار میکند که ابتدا باید مریض شوی تا حق درمان پیدا کنی.
قرارداد؟ چه قراردادی؟
عبدی در پیامک خود به صراحت نوشت: "قراردادی وجود ندارد، دریافتیای در کار نبوده". پنج ماه کار کردن بدون قرارداد، بدون بیمه، بدون هیچ تضمینی. حتی پاداش جام جهانی را با چهار سال تأخیر پرداخت کردند. این دیگر استثمار نیست، این مسخرهبازی است.
میراث تلخ یک نظام ناکارآمد
داستان عبدی نشاندهنده بیماری عمیقتری است. وقتی مربیان از شهرستان میآیند و بدون هیچ پوشش بیمهای کار میکنند، وقتی مدیران با لحن تهدیدآمیز با کادرفنی صحبت میکنند، وقتی حتی برای یک کاپشن زمستانی هم بودجه نیست، آنوقت باید بپرسیم: چه کسی پاسخگو است؟
شاید وقت آن رسیده که به جای گریه بر سر نتایج ضعیف تیمهای ملی، نگاهی به ریشه مشکلات بیندازیم. تا زمانی که چنین ذهنیت و رفتاری در فوتبال ایران حاکم است، انتظار معجزه بیهوده است.