انقلاب مشروطه ایران و انقلاب شکوهمند انگلستان هر دو برای محدود کردن قدرت سلطنت شکل گرفتند، اما سرنوشت این دو تجربه تاریخی کاملاً از هم جدا شد. در حالی که انگلیس با تقویت پارلمان به ثبات رسید، ایران پس از دو دهه بحران، به استقبال یک سردار نظامی رفت تا دیکتاتوری تازهای را تجربه کند. مقایسه این دو انقلاب نشان میدهد که قانون بدون پشتوانه نهادی، فقط یک شعار زیباست.
انقلاب شکوهمند: وقتی پارلمان حرف آخر را زد
در سال ۱۶۸۸، جیمز دوم انگلیس با سیاستهای مذهبی و حکومتیاش، نخبگان سیاسی و مذهبی را به ستوه آورد. اما مسئله اصلی فقط شخص پادشاه نبود؛ سؤال این بود که آیا پادشاه میتواند بدون رضایت پارلمان قانون تعلیق کند، مالیات بگیرد یا ارتش را گسترش دهد؟
هفت شخصیت سیاسی و مذهبی که بعدها به «هفت جاویدان» معروف شدند، ویلیام اورنج را به انگلیس دعوت کردند. ویلیام که فرمانروای هلند بود و با ماری، دختر پروتستان جیمز دوم، ازدواج کرده بود، در نوامبر ۱۶۸۸ وارد انگلیس شد و جیمز دوم فرار کرد. اما نکته مهم این است که ویلیام تاجوتخت را صرفاً با پیروزی نظامی به دست نیاورد؛ کنوانسیون سیاسی درباره وضعیت سلطنت تصمیم گرفت و در سال ۱۶۸۹، «اعلامیه حقوق» به تصویب رسید که بعداً به «Bill of Rights» تبدیل شد.
این سند، محدودیتهای مهمی بر اختیارات سلطنت ایجاد کرد: تعلیق قوانین، مالیاتگیری و نگهداری ارتش بدون رضایت پارلمان ممنوع شد. به این ترتیب، انقلاب شکوهمند فقط جابهجایی یک خاندان سلطنتی نبود؛ تقویت جایگاه پارلمان و تثبیت حکومت قانون، دستاورد اصلی آن بود.
مشروطه ایران: انقلاب قانون در دولتی ضعیف
انقلاب مشروطه ایران نیز واکنشی به قدرت خودسرانه سلطنت و ضعف حکومت قانون بود. مشروطهخواهان به دنبال نابودی دولت نبودند، بلکه خواهان دولتی نیرومند و منظم در چارچوب قانون بودند. اما مشکل اساسی این بود که نهادهای مشروطه از همان آغاز با شرایط بسیار دشواری روبهرو شدند: مجلس تازهتأسیس بود، احزاب سیاسی تجربه نداشتند و دولت مرکزی از توان اداری و نظامی کافی برخوردار نبود.
مداخلات قدرتهای خارجی، بحران مالی، شورشهای محلی و رقابتهای سیاسی، تثبیت نظام مشروطه را غیرممکن کرد. محمدعلی شاه نیز با مجلس درگیر شد و در سال ۱۹۰۸ مجلس را به توپ بست. حتی پس از فتح تهران و برکناری او، بحران دولت مرکزی ادامه یافت. جنگ جهانی اول، حضور نیروهای خارجی و مشکلات مالی، ساختار دولت را بیش از پیش فرسوده کرد.
وقتی مشروطهخواهان به دولت مقتدر نیاز پیدا کردند
تجربه سالهای پس از مشروطه نشان داد که بدون یک دولت مرکزی کارآمد، حتی حفظ دستاوردهای مشروطه نیز دشوار است. بسیاری از مشروطهخواهان به این نتیجه رسیدند که کشور برای حفظ استقلال، برقراری امنیت، اصلاح مالیه و ایجاد ارتش منظم به دولت قدرتمندتری نیاز دارد. در همین فضای بحرانی بود که رضاخان به تدریج به مهمترین چهره نظامی و سیاسی کشور تبدیل شد؛ در سال ۱۹۲۱ وزیر جنگ شد و در ۱۹۲۳ به نخستوزیری رسید.
نکته تاریخی مهم این است که رضاخان در ابتدا لزوماً در پی احیای سلطنت نبود. در سال ۱۹۲۴، او از تبدیل نظام سلطنت به جمهوری حمایت کرد و حتی خود را رئیسجمهور احتمالی آینده تصور میکرد. اما این طرح به دلیل مخالفت بخش مهمی از روحانیون با شکست روبهرو شد و مسیر او از جمهوری به سلطنت تغییر کرد. انگار تقدیر تاریخی ایران این بود که از چاله مشروطه به چاه استبداد بیفتد.
مجلس پنجم: نقطهای که مسیر سلطنت را تغییر داد
در سال ۱۹۲۵، مجلس پنجم در ۳۱ اکتبر پایان سلطنت قاجار را تصویب کرد و حکومت موقت را به رضاخان سپرد. در این رأی، ۸۰ نماینده موافق، ۵ نفر مخالف بودند و ۳۰ نماینده در جلسه حضور نداشتند. چهرههایی مانند علیاکبر داور، عبدالحسین تیمورتاش و فیروز میرزا نصرتالدوله از حامیان اصلی رضاخان بودند، در حالی که محمد مصدق، مدرس، حسن تقیزاده و حسین علاء با انتقال سلطنت مخالفت کردند.
مجلس مؤسسان نیز در ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵ با اصلاح اصول ۳۶، ۳۷ و ۳۸ متمم قانون اساسی، سلطنت را به رضا شاه و اعقاب ذکور او واگذار کرد. رأی نهایی ۲۵۷ رأی موافق و ۳ رأی ممتنع بود. حتی در این مرحله نیز مخالفتهایی وجود داشت؛ سلیمان میرزا اسکندری و دو تن از همفکران سوسیالیست او رأی ممتنع دادند.
از «هفت جاویدان» انگلیس تا مجلس پنجم ایران: یک شباهت، دو سرنوشت
در انگلیس، «هفت جاویدان» با دعوت از ویلیام، مرحله سیاسی انتقال قدرت را آغاز کردند و سپس کنوانسیون و پارلمان این انتقال را به یک تصمیم حقوقی تبدیل کردند. در ایران نیز مجلس پنجم نقش سیاسی تعیینکنندهای در پایان دادن به سلطنت قاجار ایفا کرد و مجلس مؤسسان مرحله حقوقی انتقال را تکمیل کرد.
اما تفاوت اصلی این است که در انگلیس، ویلیام از خارج وارد شد و تغییر خاندان سلطنتی به تقویت پارلمان انجامید، در حالی که در ایران، رضاخان از درون قدرت برخاست و انتقال سلطنت در بستر نیاز به تمرکز قدرت اجرایی اتفاق افتاد. به عبارت دیگر، در انگلیس پارلمان پادشاه را مهار کرد، در ایران پادشاه پارلمان را بلعید.
دو انقلاب، یک پرسش و دو پاسخ تاریخی
مقایسه این دو انقلاب نشان میدهد که مسئله اصلی همیشه این است: قدرت پس از تغییر سلطنت در کجا قرار میگیرد؟ چه نهادی آن را مهار میکند؟ و قانون تا چه اندازه میتواند در برابر اراده شخصی حاکم ایستادگی کند؟
در انگلیس، پاسخ تاریخی به این پرسش از مسیر تقویت پارلمان و محدود کردن اختیارات پادشاه شکل گرفت. در ایران، ضعف نهادهای تازهتأسیس، بحران دولت مرکزی و مداخلات خارجی اجازه نداد ساختار مشروطه تثبیت شود و در نتیجه، نیروهای سیاسی به دنبال دولتی مقتدر گشتند که در نهایت به استبداد رضاخانی انجامید.
شباهت این دو تجربه در نقش نخبگان سیاسی و نهادهای نمایندگی است، اما تفاوت اصلی در این است که انقلاب شکوهمند به تثبیت پارلمان انجامید، در حالی که مشروطه ایران به انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی ختم شد. انگار تاریخ ایران همیشه یک قدم جلو میرود و دو قدم به عقب.
پرسشهای متداول
چرا انقلاب مشروطه ایران به استبداد رضاخانی انجامید؟
به دلیل ضعف نهادهای تازهتأسیس، بحران دولت مرکزی، مداخلات خارجی و ناتوانی در ایجاد تعادل میان سلطنت و مجلس، زمینه برای ظهور یک دولت مقتدر نظامی فراهم شد.
نقش مجلس پنجم در انتقال سلطنت به رضاخان چه بود؟
مجلس پنجم در ۳۱ اکتبر ۱۹۲۵ پایان سلطنت قاجار را تصویب کرد و با ۸۰ رأی موافق، حکومت موقت را به رضاخان سپرد.
آیا رضاخان در ابتدا قصد جمهوریخواهی داشت؟
بله، در سال ۱۹۲۴ او از تبدیل نظام سلطنت به جمهوری حمایت کرد، اما به دلیل مخالفت روحانیون این طرح شکست خورد و مسیر او به سلطنت تغییر کرد.
