در روزهایی که تورم ۸۹ درصدی سفرههای مردم را بلعیده و بیکاری چون شمشیر داموکلس بر سر هر شاغلی آویزان است، عدهای عجیبترین تصمیم ممکن را گرفتهاند: استعفا. معلمان، پرستاران و کارمندانی که سالها زیر بار فشار اقتصادی و تحقیرهای روزمره کماندهاند، حالا برگههای تسویهحساب را به دست گرفتهاند و از «آخرین شیفت» و «آخرین بیمار» میگویند. این استعفاهای جمعی، فراتر از یک تصمیم فردی، روایتی تازه از نارضایتیهای انباشتهای است که نظام را به چالش میکشد.
از «آخرین شیفت» تا «آخرین اشک»؛ پرستارانی که خستهاند
یک پرستار جوان در اینستاگرام نوشته است: «هنگام استعفا برای تمام سالهایی گریستم که خودم را نادیده گرفته بودم؛ برای نوجوانی و جوانیام که صرف درس خواندن برای کنکور و سپس تحمل فضای خشک بیمارستان شد.» پرستار دیگری از شکستن ترس و عملی کردن تصمیم «درست» خود خبر داده است. اینها فقط چند نمونه از روایتهایی است که در روزهای اخیر فضای مجازی را پر کرده است؛ روایتهایی از فرسودگی، ناامیدی و احساس بیارزشی در شغلی که روزگاری آرزویشان بود.
معلمانی که از سر ناچاری کلاس را ترک میکنند
در میان این روایتها، معلمان سهم بزرگی دارند. یک دبیر ریاضی با ۲۳ سال سابقه، یک دکترای فیزیک با حقوق ماهانه ۱۷ میلیون تومان (که به زحمت کرایه تاکسی را هم درمیآورد)، و یک دبیر رسمی که پس از ۱۵ سال تدریس، به خاطر تذکر درباره «پوشش» و احضار به حراست، تصمیم به ترک شغل گرفته است. این معلم میگوید: «بیعدالتی، درآمد کم و نبود احترام و شأن انسانی» او را به این تصمیم رسانده است. معلم جوان دیگری هم میگوید حقوقش حتی کفاف هزینه رفتوآمدش را نمیدهد. انگار در جمهوری اسلامی، معلمی به یک شغل تجملی تبدیل شده که فقط از روی عشق باید آن را ادامه داد.
اقتصادی که نفسها را میگیرد
بر اساس آخرین آمار مرکز آمار ایران، تورم سالانه در مرداد ۱۴۰۵ به ۶۹.۹ درصد و تورم نقطهبهنقطه به ۸۹ درصد رسیده است. نرخ بیکاری نیز در بهار امسال ۹.۱ درصد اعلام شده. در چنین اقتصادی، استعفا دادن یک قمار بزرگ است؛ اما وقتی ماندن در شغل به معنای تحمل تحقیر، فرسودگی و بیآیندگی باشد، حتی این قمار هم به انتخاب معقولتری تبدیل میشود.
تحلیل یک روانکاو؛ وقتی ترک شغل از ماندن کمهزینهتر است
صبا آلاله، روانتحلیلگر اجتماعی، به دویچه وله میگوید: «زمانی که فشار ماندن در شغل از فشار بیکاری بیشتر شود، فرد با وجود ترس از بیکاری ممکن است ترک شغل را انتخاب کند.» او معتقد است که «شغل بخشی از تصویری است که فرد از آینده خودش میسازد» و وقتی این تصویر فرو میریزد، ماندن در شغل دیگر معنایی ندارد. آلاله بر اهمیت «کرامت شغلی» تأکید میکند: «کار برای بسیاری از انسانها فقط برای تأمین نیازهای اولیه نیست؛ بخشی از هویت، منزلت و احساس ارزشمندی اجتماعی است. وقتی فرد میبیند مسئولیت و تخصصاش با انتظارات او سازگاری ندارد، تعارض به وجود میآید.»
استعفای جمعی؛ یک «سرایت اجتماعی» یا یک قیام خاموش؟
آلاله به «سرایت اجتماعی» استعفاها اشاره میکند: «وقتی افراد میبینند همکارانشان نیز تحت فشار مشابه استعفا دادهاند، استعفا از یک تصمیم فردی و دشوار به گزینهای قابل تصور و تکرارپذیر تبدیل میشود.» این دقیقاً همان چیزی است که در بیمارستان شهدای تجریش رخ داد؛ جایی که حدود ۴۰ پرستار و کارکنان اتاق عمل بهصورت جمعی استعفا دادند. این استعفاها، نه فقط یک تصمیم شغلی، بلکه یک کنش اعتراضی خاموش است؛ راهی برای گفتن «بس است» به نظامی که جز شعار، چیزی برای ارائه ندارد.
تروماهای انباشته و فرسودگی روانی
آلاله توضیح میدهد که بحرانهای پیاپی، بدون فرصت ترمیم، ظرفیت تحمل افراد را کاهش میدهد: «یک تجربه شدید و آسیبزا میتواند فشار روانی زیادی ایجاد کند، اما اگر فرد بعد از آن فرصت بیابد تجربه را پردازش کند، میتواند بازسازی شود؛ اما وقتی بحرانها پشت سر هم اتفاق میافتند، حتی آسیبهای کوچک نیز به زنجیرهای مداوم از فشار تبدیل میشوند.» به عبارت دیگر، مردم ایران سالهاست که زیر بار تروماهای پیاپی له شدهاند و این استعفاها، نشانهای از شکستن سد تحمل است.
نسل جدید، نسلی که «تحمل» را بلد نیست
آلاله به تغییر ارزشهای نسلی هم اشاره میکند: «ممکن است نسلهای قدیمیتر بگویند باید تحمل میکردم، چون فقط یک شغل است، اما فرد جوانتر ممکن است بگوید این شغل قرار بوده آینده من را بسازد، پس قرار نیست فقط آن را تحمل کنم.» این نسل، نسلی است که دیگر به شعارهای توخالی قانع نیست و حاضر نیست زندگیاش را وقف نظامی کند که به او به چشم یک عدد نگاه میکند.
استعفا؛ آخرین حلقه زنجیره اعتراضات صنفی
این استعفاها را باید در ادامه سالها اعتراض صنفی معلمان و پرستاران دید؛ اعتراضاتی که با مطالباتی درباره دستمزد و شرایط کار آغاز شد و به تجمع، تحصن و اعتصاب انجامید. در بسیاری از موارد، این مطالبات یا بیپاسخ ماند یا با برخوردهای امنیتی و انضباطی، از جمله بازداشت، تعلیق و اخراج معترضان همراه شد. حالا، خروج از شغل به آخرین راه ممکن تبدیل شده است؛ راهی که در آن، «ماندن» دیگر تنها پاسخ نیست. استعفا، در این چارچوب، نه یک فرار، بلکه یک قیام خاموش است؛ قیامی که با برگههای تسویهحساب نوشته میشود و با اشکهای خستهکنندهترین شبها امضا میگیرد.
سوالات متداول درباره استعفای جمعی در ایران
چرا با وجود تورم و بیکاری، برخی شاغلان استعفا میدهند؟
زیرا فشارهای روانی، فرسودگی، تحقیر و احساس بیآیندگی در شغل، گاهی از فشار اقتصادی بیکاری سنگینتر میشود. وقتی کرامت انسانی نادیده گرفته شود، ترک شغل به یک انتخاب منطقی تبدیل میشود.
آیا استعفای جمعی میتواند به اعتراضات گستردهتر تبدیل شود؟
این استعفاها خود نوعی اعتراض خاموش هستند. روانشناسان معتقدند وقتی افراد میبینند همکارانشان نیز استعفا دادهاند، این تصمیم به یک رفتار جمعی و «سرایت اجتماعی» تبدیل میشود که میتواند پیامدهای گستردهتری داشته باشد.
نقش فرسودگی روانی در تصمیم به استعفا چیست؟
سالها مواجهه با بحرانهای پیاپی و تروماهای جمعی، ظرفیت تحمل افراد را به شدت کاهش داده است. در چنین شرایطی، حتی فشارهای کوچک نیز میتواند به نقطه شکست منجر شود و فرد را به ترک شغل وادار کند.
