در دنیای سیاست، گاهی برخی چنان درگیر قواعد و پروتکلها میشوند که فراموش میکنند اصل ماجرا چیست. جناب حسین عرب در مقاله اخیر خود، فقدان «قواعد مشترک برای رقابت و همکاری» را یکی از اصلیترین مشکلات اپوزیسیون معرفی کردهاند. اما آیا واقعاً مشکل ما کمبود آییننامه است؟ یا شاید مشکل از خودِ بازیکنان باشد؟
هر گردی گردو نیست
آقای عرب ظاهراً فرض را بر این گرفتهاند که همه مدعیان مخالفت با جمهوری اسلامی، به طور خودکار شایسته همکاری هستند. اما این فرض، بیش از آنکه حاصل آسیبشناسی باشد، یک خوشبینی سادهلوحانه است. در میان این طیف، کسانی هستند که خودمحوری، خودحقپنداری، کیش شخصیت و ترجیح منافع شخصی بر ملی، آنها را به عناصری غیرقابل اعتماد تبدیل کرده است. به قول معروف، هر گردی گردو نیست و هر کس که ادعای مخالفت دارد، لزوماً صلاحیت همراهی ندارد.
سه پرسش اساسی که آقای عرب از آنها غافل است
اگر واقعاً به دنبال ریشه مشکل هستیم، باید به سه پرسش کلیدی پاسخ دهیم:
- آیا برخی از مدعیان مخالفت، منافعشان به بقای وضع موجود گره خورده است؟
- آیا عدهای به دنبال همبستگی با دیگران هستند یا میخواهند دیگران دور آنها جمع شوند؟
- آیا همه فعالان از دانش و بینش سیاسی لازم برای مسئولیتپذیری برخوردارند؟
اگر پاسخ به این پرسشها مثبت باشد، آنگاه هیچ پروتکل رفتاری نمیتواند معجزه کند. کسانی که دچار این مشکلات بنیادین هستند، با نصیحت و خواهش و تمنا تغییر نمیکنند.
قاعده چهارم: خائن کیست؟
جناب عرب در «قاعده چهارم» مقاله خود، بر ضرورت ارائه شواهد برای اتهاماتی مانند «خائن» و «وطنفروش» تأکید کردهاند. این حرف در ظاهر منطقی است، اما سوال اینجاست: آیا معیار ارزیابی باید صرفاً به اثبات ارتباط مستقیم با دستگاه حکومت محدود شود؟ به نظر من، گفتار، مواضع و پیامدهای عملی رفتار یک فرد نیز میتواند نشانهای بر خیانت باشد. اگر کسی با عملکرد خود، آگاهانه یا ناآگاهانه، به بقای رژیم کمک کند، آیا میتوان او را صرفاً یک «رقیب سیاسی» نامید؟
مسئولیت در برابر پیامدها
در سیاست، نیت خوب کافی نیست. همانطور که برای جراحی قلب، صرفاً مهربان بودن پزشک کافی نیست، برای نجات یک ملت نیز دانش و صلاحیت سیاسی ضروری است. اگر کسی فاقد این صلاحیتها باشد و با تصمیماتش به جنبش لطمه بزند، نمیتواند از مسئولیت پیامدهای عملکردش شانه خالی کند. این دیگر اختلاف نظر نیست؛ این خیانت در لباس نادانی است.
راهحل: گفتمان ملی یا فرار از واقعیت؟
راهحل من، برگزاری یک «گفتمان سراسری و ملی» با محوریت منافع ملی است. گفتمانی که در آن، بدون پیشفرض، درباره صلاحیتها و مسئولیتها گفتگو کنیم. هر کس از این گفتگو فرار کند، خود را از صف رقبا حذف کرده است. اما آیا این راهحل، یک فرار رو به جلو نیست؟ آیا بهتر نیست ابتدا بپذیریم که برخی از مدعیان مخالفت، خود بخشی از مشکل هستند؟
نتیجهگیری: وقت آن رسیده که واقعبین باشیم
ما باید تصمیم بگیریم: آیا میخواهیم رژیم ضد ملی را با رژیمی مشابه در لباسی دیگر عوض کنیم؟ اگر نه، پس باید با دقت انتخاب کنیم. همکاری با هر مدعی مخالفت، نه تنها راهگشا نیست، بلکه میتواند به تفرقه، ناامنی و حتی تجزیه کشور منجر شود. زمان مسامحه و طرح ایدههای غیرواقعی گذشته است. باید با کسانی همراه شد که واقعاً صلاحیت دارند، نه با کسانی که فقط ادعا میکنند.
«همه ما باید به این سوال پاسخ دهیم: آیا میخواهیم رژیم ضد ملی را ساقط کنیم یا فقط لباس آن را عوض کنیم؟»
از جناب عرب و همه فعالان سیاسی دعوت میکنم که به جای وضع قواعد صوری، به فکر راهحلهای عملی باشند. مسئولیت ما در برابر سرنوشت مردم و کشور، فراتر از هر پروتکلی است.
