دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در تازهترین نوبت از نمایشهای تکراریاش در مجمع عمومی سازمان ملل، باز هم ایران را به عنوان «بزرگترین حامی تروریسم» نشانه گرفت و با لحنی که بیش از آنکه دیپلماتیک باشد، بوی فیلمهای اکشن هالیوودی را میداد، از «نابودی» برنامه هستهای ایران و «خشم حماسی» علیه توان نظامی این کشور سخن گفت. گویی قرار است تاریخ ایران را نه با قلم، که با موشک بنویسند؛ همانطور که در طول قرنها، از کوروش تا مصدق، همیشه غربیها یا شرقیها به جای ما تصمیم گرفتهاند.
ترامپ در این سخنرانی که بیشتر شبیه به یک تریلر انتخاباتی بود تا بیانیهای رسمی، ادعا کرد آمریکا «از همیشه قویتر» شده و اقتصاد، ارتش و فناوری این کشور در موقعیتی «بیسابقه» قرار دارند. او سپس با لحنی که یادآور ضربالمثل معروف «از این ستون به آن ستون فرج است» بود، به ایران رسید و گفت که «هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند». اما نکته جالب اینجاست که او در همان حال ادعا کرد که پیشنهاد «همکاری کامل اقتصادی» را در برابر پایان برنامه هستهای و حمایت از تروریسم مطرح کرده، اما ایران آن را رد کرده است. انگار که ما ایرانیها هنوز در حسرت آن روزهایی هستیم که با یک لبخند آمریکایی، همه چیزمان را میبخشیدیم؛ از نفت گرفته تا آزادی.
عملیات «چکش نیمهشب» و «خشم حماسی»؛ روایتی از یک جنگ خیالی
ترامپ با افتخار از عملیات «چکش نیمهشب» یاد کرد که به گفته او برنامه هستهای ایران را «نابود» کرده و سپس به عملیات «خشم حماسی» (اپیک فیوری) اشاره کرد که بخش بزرگی از توان دریایی، هوایی، پدافندی و موشکی ایران را از بین برده است. این روایتها، هرچند برای مخاطب عام جذاب به نظر میرسند، اما برای ما ایرانیها که سالهاست با واقعیتهای تلخ جنگ و تحریم زندگی میکنیم، بیش از آنکه خبر باشد، یک کمدی سیاه است. انگار که قرار است تاریخ ایران را با جلوههای ویژه هالیوودی بازنویسی کنند؛ همانطور که در طول سالها، از کودتای ۲۸ مرداد تا جنگ تحمیلی، همیشه قدرتهای خارجی نقش اول را بازی کردهاند و ما فقط تماشاگر بودهایم.
او از همه کشورها خواست ایران را «کاملاً از نظر اقتصادی منزوی کنند» تا زمانی که، به گفته او، حملات به کشتیهای تجاری، «جاهطلبیهای هستهای» و حمایت از تروریسم متوقف شود. اما این خواسته، بیش از آنکه یک راهکار باشد، یک تهدید است؛ تهدیدی که یادآور دوران تحریمهای فلجکنندهای است که به نام «فشار حداکثری» بر ملت ایران تحمیل شد و نتیجهاش چیزی نبود جز فقر، بیکاری و مهاجرت گسترده جوانان. با این حال، ترامپ گفت که در برابر ایران دو راه وجود دارد: رسیدن به توافقی که امکان بازسازی کشور را فراهم کند، یا در پیش گرفتن گزینه نظامی. اما او افزود که به باور او «درست بعد از انتخابات» توافق حاصل خواهد شد و تاکید کرد نتیجه انتخابات میاندورهای در تصمیم او درباره ایران تاثیری ندارد. انگار که انتخابات آمریکا هم مثل انتخابات ما، فقط یک نمایش تشریفاتی است.
جنگ غزه، اوکراین و دیگران؛ ترامپ و نقش «صلحطلب جهانی»
ترامپ در بخش دیگری از سخنانش ادعا کرد که دولتش جنگ غزه را پایان داده و همه گروگانهای باقیمانده، زنده و کشتهشده، بازگردانده شدهاند. او از شورای امنیت برای حمایت از طرح ۲۰ مادهای آمریکا برای غزه و تایید «هیئت صلح» تشکر کرد و گفت نزدیک به ۳۰ کشور به این هیئت پیوستهاند. اما این ادعاها در حالی مطرح میشود که تصاویر تلویزیونی از جنایتهای جنگی در غزه هنوز در ذهنها مانده است و به نظر میرسد که «صلح» برای ترامپ فقط یک ابزار تبلیغاتی است؛ همانطور که در طول تاریخ، «دموکراسی» و «آزادی» برای آمریکا فقط بهانهای برای دخالت در امور کشورهای دیگر بوده است.
او همچنین گفت که از زمان بازگشت به کاخ سفید در حلوفصل هشت جنگ نقش داشته و برای این منظور از روابط شخصی، تجارت، تعرفه و تهدید به اعمال تعرفه استفاده کرده است. در مورد جنگ اوکراین نیز گفت که آمریکا با رهبران روسیه و اوکراین «از نزدیک» در تماس است و جنگ را «به سرانجام خواهد رساند». او مدعی شد ماهانه حدود ۲۵ هزار نفر، عمدتاً سرباز، در دو طرف کشته میشوند. این اعداد و ارقام، هرچند تکاندهنده هستند، اما در میان این همه ادعا و ضدادعا، فقط یک چیز روشن است: اوکراین هم مثل ایران، فقط یک مهره در بازی شطرنج قدرتهای بزرگ است.
ونزوئلا، کوبا و گرینلند؛ ادامه نمایش «امپراتوری»
ترامپ از عملیات نظامی در کاراکاس و بازداشت نیکلاس مادورو خبر داد و گفت که آمریکا و ونزوئلا قراردادی بزرگ نفتی امضا کردهاند. او کارتلهای مواد مخدر را «داعش نیمکره غربی» خواند و از مکزیک خواست کنترل قلمرو خود را از آنها پس بگیرد. او همچنین گفت که مارکو روبیو در حال مذاکره با کوباست و افزود: «کمونیسم هرگز به آمریکا نخواهد آمد، اما آزادی به کوبا خواهد آمد.» این جمله، بیش از آنکه یک وعده باشد، یک طنز تلخ است؛ چرا که تاریخ نشان داده که «آزادی» به سبک آمریکایی، معمولاً با بمب و تحریم همراه است، نه با گل و شکوفه.
در مورد گرینلند، ترامپ گفت که واشنگتن با دانمارک و مقامهای گرینلند به توافقی رسیده که «کنترل دائمی» امور امنیتی و دیگر نیازهای این قلمرو را به آمریکا میدهد. او گفت که هیچ رقیب آمریکا بدون موافقت کتبی واشنگتن اجازه حضور نظامی یا سرمایهگذاری حساس در گرینلند نخواهد داشت و آمریکا قصد دارد دو پایگاه نظامی بزرگ در آنجا بسازد. این خبر، یادآور دوران استعمار است؛ دورانی که قدرتهای بزرگ، سرزمینهای کوچک را مثل مهرههای شطرنج جابهجا میکردند و حالا ترامپ با بیپروایی تمام، این بازی را ادامه میدهد.
سازمان ملل، دیوان کیفری بینالمللی و «ابرهوش»؛ پایان یک نمایش
ترامپ با انتقاد از سازمان ملل و دیوان کیفری بینالمللی گفت که بودجه سازمان ملل را در سال ۲۰۲۶ حدود ۱۵ درصد کاهش داده و بیش از چهار هزار پست را حذف کرده است. او سازمان ملل را به تحمیل «دستور کار چپ افراطی بوروکراتهای جهانیگرا» متهم کرد و از همه کشورها خواست از دیوان کیفری بینالمللی خارج شوند. این اظهارات، بیش از آنکه یک موضعگیری سیاسی باشد، یک خودکامگی تمامعیار است؛ خودکامگی که در آن، قوانین بینالمللی فقط برای کشورهای ضعیف است و قدرتهای بزرگ، هر طور که بخواهند، بازی میکنند.
موضوع پایانی سخنرانی ترامپ به «هوش مصنوعی» یا آنچه او «ابرهوش» نامید اختصاص داشت. او گفت که آمریکا هرگونه طرح جهانی برای کنترل هوش مصنوعی را رد میکند و از این پس ترجیح میدهد به جای «هوش مصنوعی» از اصطلاح «ابرهوش» استفاده شود. او گفت که «هرکس در ابرهوش پیروز شود، برنده خواهد بود» و مدعی شد آمریکا در این حوزه با فاصله از چین و دیگر کشورها جلوتر است. ترامپ سخنرانی خود را با عبارت «خدا ملتهای جهان و آمریکا را حفظ کند» به پایان رساند؛ جملهای که در آن، خدا را هم به نفع خودش مصادره کرده است، انگار که خداوند هم فقط برای آمریکا دعا میکند.
سخن آخر؛ وقتی تاریخ تکرار میشود
در پایان، این سخنرانی ترامپ، بیش از آنکه یک رویداد خبری باشد، یک نمایش است؛ نمایشی که در آن، ایران، غزه، اوکراین، ونزوئلا و حتی گرینلند، فقط صحنههایی برای بازیگری یک «امپراتور» هستند. اما ما ایرانیها، که قرنهاست با چنین نمایشهایی زندگی کردهایم، میدانیم که این بازیها، هر چقدر هم که پر سر و صدا باشند، در نهایت به نفع ملتها تمام نمیشوند. شاید وقت آن رسیده که به جای تماشای این نمایشها، خودمان نویسنده تاریخمان باشیم؛ تاریخی که در آن، نه ترامپ، نه آیتاللهها، بلکه خود مردم، نقش اول را بازی میکنند.
