جمهوری اسلامی این روزها صحنه یک نمایش عجیب و نفرتانگیز است؛ نمایشی که در آن سپاه پاسداران، پس از حذف فیزیکی و سیاسی همه رقبا، رسماً به یک خونتای نظامی تبدیل شده و آخرین سنگرهای قدرت را یکتنه تسخیر کرده است. این کارزار، برای سپاه و مسعود پزشکیان، آخرین نماد مدنی رژیم، حکایت مرگ و زندگی است و هر روز بر دامنه نفرت تماشاگران از بازیگران و کارگردانان این نمایش خونین افزوده میشود.
سلسله رویدادهای غیرقابلپیشبینی برای رژیم، از کشته شدن چهرههای صف اول تا حکایت ۹ اسفند و مرگ آیتالله خامنهای، سپاه را که سالها قدرت را در حصار داشت، عملاً به اصل قدرت بدل کرد. دیگر نیازی به وزارت دفاع و ستاد کل نیست؛ سپاه حالا مستقیم میگیرد، مستقیم خرج میکند و مستقیم حکومت میکند.
شش میلیارد دلاری که به بانک سپاه رفت و آب شد
شش میلیارد پولی که قالیباف بعد از توافق اسلامآباد در سوییس دریافت کرد و در انتظار شش میلیارد دلار دوم با امید و غرور به تهران بازگشت، هرگز وارد خزانه بانک ملی نشد. این پول یکراست به بانک سپاه رفت و دو هفته بعد، فلسی از آن میلیاردها در حساب نبود که چینیها شکمی گرسنهتر برای بلعش داشتند. این یعنی حکایت همیشگی: پول ملت، خوراک قدرتِ بیحساب و کتاب.
سپاه بعد از تجربه تلخ اصلاحات، با هشت سال احمدینژاد و تسخیر حداقل نیمی از کرسیهای دولت، اندکی در دوران روحانی به چندوچون گذراند تا رئیسی آمد و کلید دروازههای بهشت ایران را یکسره بر گردنش انداخت. و حالا، با حضور پزشکیانِ ذوبشده در نهجالبلاغه و سرسپرده رهبر، هیچ نگرانی برای سپاه وجود ندارد.
از گارد شبهنظامی تا خونتای تمامعیار
تشکیل سپاه پاسداران بعد از انقلاب، ناشی از دو تصور نه چندان دور از هم بود. تصور اول را کسانی چون ابراهیم یزدی، مصطفی چمران و تا حدودی بنیصدر داشتند که باید ارتش شاهنشاهی را منحل کرد. تصور دوم را روحانیون دوروبر خمینی، یعنی بهشتی، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، باهنر و خامنهای داشتند که از ابتدا در اندیشه تسخیر قلعه قدرت و برقراری حکومت روحانیون بودند. نتیجه، خلق یک نیروی موازی شبهنظامی با بافت ایدئولوژیک بود که قرار بود موقت باشد و تا زمان استقرار نهادهای جدید. اما تاریخ چیز دیگری رقم زد.
سپاه در مقام سازمان امنیت، با انحلال ساواک، بار جمعآوری اطلاعات و برخورد با مخالفان را به دوش کشید. اطلاعات سپاه تحت ریاست محسن رضایی و سپس مرتضی رضایی به سرعت برپا شد و با شروع جنگ، سپاه با ازجانگذشتگی جوانانش، بر فقدان کاردانی رزمی غلبه کرد، اما نتایجش مثل کربلاهای متوالی فاجعهآمیز بود.
خامنهای و اتاق فکر پنجشنبهشبها
سیدعلی خامنهای بر خلاف خمینی که بر تودهها و جاذبه مذهبی خود تکیه داشت، چون نه جایگاه دینی خمینی را داشت و نه اعتمادبهنفس او را، تکیهگاهش را روی دو محور امنیتی و نظامی گذاشت. ورود دو تن از معاونان وزارت اطلاعات به دفتر رهبر، نخستین نشانه تغییر تکیهگاهها بود. او با یک چرخش ۱۸۰ درجهای دل به سپاه بست و جلسات پنجشنبهشب منزلش با حضور فرماندهان سپاه، به مرور عنوان «اتاق فکر رهبری» گرفت.
سپاه بعد از جنگ و مرگ خمینی، با همدلی کامل علی فلاحیان، وزیر سابق اطلاعات، میخ خود را بر زمین کوبید. امروز کاملاً آشکار شده که سپاه و دستگاه اطلاعاتش در قتل دکتر عبدالرحمن قاسملو، دکتر شاپور بختیار، فریدون فرخزاد و دیگران، با کسب اذن مستقیم از رهبر عمل کرده است. فلاحیان که ظاهراً خود را بیاطلاع نشان داده بود، بعدها مطابق اعترافات سعید امامی و دیگران، در تمام مراحل طرحریزی و اجرای ترورها مشارکت مستقیم داشت.
بازوی مردمی پرتوان؛ از بسیج تا سرکوب
بعد از دوم خرداد، فرماندهی سپاه که با شگفتی رأی ۹۰ درصدی سپاهیان به نفع خاتمی را شاهد بود، به این نتیجه رسید که زمان ورود به میدان سیاست فرا رسیده است. بخشی از نیروهای کادر بسیج با برگزاری دورههای آموزش سیاسی و امنیتی، برای ایفای نقش تازه خود آماده شدند و بخش دیگری در دو نقش سرکوبگر و وحشتآفرین، سیاهی لشکر قدرت شدند.
نمایش اخیر؛ ذمّی شبیه به مدح
با شروع جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و قتل ۹۰ فرمانده ردهبالای سپاه، نیروهای امنیتی میدان را از رقیبان خالی دیدند و با داشتن بازوی سیاسی قدرتمندی مثل قالیباف و یارانی در دولت همچون عارف و عراقچی، دیگر نگران فتح «تروآی» قدرت نیستند. اما این نمایشنامه دچار یک مشکل اساسی است: سازوکار قصه با اقبال تماشاگران روبرو نیست و هر روز بر نفرت تماشاگران از بازیگران، کارگردانان و اصل نمایشنامه افزوده میشود.
سریال فعلی سپاه و قدرت، نمایشی نفرتانگیز است که بازیگرانش از نوع طائب و رادان و رضایی چنان منفور و آبروباختهاند که خیلی زود شاهد سقوطشان خواهیم بود. جامعه بینالملل نیز بیزار از این نمایش، برچیدنش را هم به نفع جهان و هم به مصلحت ایران میداند. دستزدنهای گاهوبیگاه جیدی ونس و آقایش، ترامپ، برای بعضی بازیگران را هم باید از مقوله «ذم شبیه به مدح» در علم عروض دانست. چون این بیت کمالالدین اسماعیل: الحق این مطرب ما گرچه زند سازی بد/ لیکن این خاصیتش هست که ناخوش خواند.
اصلاحطلبان؛ تماشاگرانی که نقششان را فراموش کردهاند
اصلاحطلبان در سه کارزار بعد از خاتمی، شکست را تحمل کردند؛ آمدن احمدینژاد، جنبش سبز و ریاست رئیسی. بعد از جنگ ۱۲ روزه، با جلو انداختن خاتمی و روحانی و حسن خمینی، دچار این توهم شدند که بار دیگر کبوتر بخت بر فراز سرشان به پرواز درآمده است. اما رفتاری که در مراسم تشییع تابوت خالی خامنهای با آنها شد، آشکار کرد تا چه حد از مرحله پرتاند. و بعد دیدیم که بار دیگر یا سر در لاک بردند یا با توسل به پزشکیان، کوشیدند حضور خود را در حاشیه صحنه یادآور شوند. یادشان رفت که مردم آنها را همعرض اصولگرایان گذاشتند: «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تموم شد ماجرا!»
و اما نکته پایانی: این خونتای نظامی که امروز بر تخت نشسته، نه یار شفیق شیطان بزرگ خواهد بود و نه دنکیشوتوار آسیاب بادیهای دشمن را تسخیر خواهد کرد. تاریخ ایران نشان داده که هر قدرتِ بیریشهای که بر نیزه تکیه کند، دیر یا زود در برابر خشم مردمی که چیزی برای از دست دادن ندارند، فرومیپاشد. این نمایش، آخرین پرده خود را بازی میکند و تماشاگران، منتظر پایانبندیای هستند که خودشان خواهند نوشت.
