سه سال از آن روز تاریخی که حماس با «طوفان الاقصی» اش خوابهای خام خامنهای را تعبیر کرد میگذرد. قرار بود این حمله، موازنه منطقه را به نفع «جبهه مقاومت» دگرگون کند و دشمنان را وادار به پذیرش واقعیت جدید کند. اما افسانهپردازی در دفتر کار رهبر معظم، با واقعیت تلخ میدان، نسبتی ندارد. سوریه سقوط کرد، حماس و حزبالله تکهتکه شدند و جنگ مستقیم به خانههای ما رسید. حالا، پس از سه سال، تهران چارهای جز بازنگری در محاسبات شکستخوردهاش ندارد.
عمق راهبردی یا گودال استراتژیک؟
سالها بود که به ما میگفتند «محور مقاومت» سپر بلای ایران است. حزبالله در مرزهای اسرائیل، گروههای همسو در عراق و سوریه به عنوان حلقه اتصال، قرار بود هر متجاوزی را در چند جبهه غرق کنند. حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر ارشد گروه بینالمللی بحران، به بیبیسی فارسی گفته که در ذهن تصمیمگیران نظامی، این شبکه «عمق راهبردی» ایجاد میکرد تا میدان درگیری از مرزها دور بماند. چه نقشه هوشمندانهای! فقط یک اشکال داشت: کار نمیکرد.
با ادامه جنگ غزه، این قلعههای شنی یکییکی فرو ریختند. حزبالله و حماس تضعیف شدند و سقوط اسد، جغرافیای اتصال را از بین برد. به قول آقای عزیزی، «از دست دادن متحدان و از دست دادن جغرافیا، دو روند بههمپیوسته بودند که به فرسایش عمق راهبردی ایران منتهی شدند.» ترجمه سادهتر: نقشهای که برای دور نگه داشتن جنگ از خانه کشیده بودند، نه تنها جواب نداد، بلکه آتش را مستقیم به حیاط خلوت خودشان آورد.
بازدارندگی از طریق مجازات؛ وقتی موشک جای دوستان را میگیرد
مایکل یانگ، سردبیر «دیوان» و از دبیران ارشد مرکز خاورمیانه کارنگی، معتقد است تغییر از خود هفت اکتبر شروع نشد، بلکه از زمانی آغاز شد که اسرائیل جرأت حمله مستقیم به ایران را پیدا کرد. درست است. وقتی دشمن به جای جنگ با نیابتیها، مستقیم به خانه شما حمله میکند، دیگر به دردِ «عمق راهبردی» میخورید! حالا تهران بیش از هر زمان دیگری به توان موشکی و پهپادی خودش و تهدید تنگه هرمز تکیه کرده است.
برند کاسلر، استاد علوم سیاسی دانشگاه جیمز مدیسون، نکته جالبی درباره هرمز میگوید: «بسیاری از سناریوها بر مینگذاری تنگه متمرکز بودند، اما مشخص شد ایران میتواند با پهپادهای یکبارمصرف و کمهزینه، چنان هراسی در شرکتهای کشتیرانی ایجاد کند که حاضر به پذیرش خطر نباشند.» چه ابتکار خلاقانهای! به جای مینگذاری گرانقیمت، چند پهپاد ارزانقیمت کافی است تا بازارهای جهانی را به لرزه بیندازد. این یعنی «بازدارندگی از طریق مجازات»؛ یعنی تحمیل هزینه به کسانی که حتی در تصمیم اولیه حمله نقشی نداشتند.
قتل رهبر و ادامه عملیات؛ معمای ساختار غیرمتمرکز سپاه
یکی از تکاندهندهترین اتفاقات این جنگ، هدف قرار گرفتن مستقیم فرماندهان نظامی و حتی خود رهبر جمهوری اسلامی بود. اما نکته عجیب اینجاست که ساختار سپاه پس از این ضربات همچنان به کار خود ادامه داد. آقای کاسلر این را به «غیرمتمرکز بودن ساختار فرماندهی سپاه» نسبت میدهد که به فرماندهان واحدهای مختلف اجازه داد تصمیمهای مستقل بگیرند. شاید این تنها نقطه مثبت این ماجراست؛ اینکه حتی با حذف سران، این ماشین جنگی به راه خود ادامه میدهد. اما آیا این نشانه قدرت است یا ضعف؟ مشخص نیست.
یمن و دریای سرخ؛ پایتخت جدید محور مقاومت
با از دست رفتن سوریه و تضعیف حزبالله، تهران محور جغرافیایی خود را به سمت یمن و دریای سرخ چرخانده است. به گفته آقای عزیزی، نقش حوثیها حالا به نقش حزبالله پیش از هفت اکتبر شباهت دارد، با این تفاوت که «استقلال عمل حوثیها بسیار بیشتر است و ایران کنترل کمتری بر اقدامات آنها دارد.» یعنی حتی در انتخاب نیابتیهای جدید هم، اینبار تهران دستش باز نیست و باید با یک بازیگر مستقل کنار بیاید. چه اتحاد محکمی!
مایکل یانگ که ساکن بیروت است، درباره هزینههای این اتحادها هشدار میدهد: «استفاده از حزبالله در جنگ امسال برای خود این گروه و جامعه شیعه پیامدهای ویرانگری داشت.» به عبارت دیگر، نوکری برای تهران دیگر آنقدرها هم به صرفه نیست و متحدان کمکم دارند قیمت واقعی این همراهی را میفهمند.
همسایهها؛ از میزبانی آمریکا تا ترس از موشکهای ایران
کشورهای حاشیه خلیج فارس که میزبان نیروهای آمریکایی بودند، حالا به اهدافی برای موشکها و پهپادهای ایرانی تبدیل شدهاند. برند کاسلر احتمال میدهد برخی از این کشورهای کوچکتر به سمت همراهی بیشتر با تهران حرکت کنند: «قرار بود میزبانی یک پایگاه نظامی آمریکا عامل بازدارندگی باشد، اما اکنون همین حضور زمینه حملات تلافیجویانه ایران را فراهم کرده است.» چه طنز تلخی! سپر آمریکایی به هدف موشکی تبدیل شده است.
دوستان جهانی؛ چین و روسیه به داد میرسند؟
تهران در این مدت همراهی هرچند محدودی از روسیه و چین احساس کرده است. آقای یانگ میگوید: «ایرانیها ابزارهای دیپلماتیک هم دارند. نباید تلاش آنها برای توسعه روابط با چین و روسیه را دستکم گرفت.» اما بیایید صادق باشیم؛ آیا پکن یا مسکو برای دفاع از جمهوری اسلامی یک سرباز هم به میدان میفرستند؟ بعید است. آنها فقط تماشاگران خوبی هستند که از فاصله امن، نظارهگر آتشبازیهای ما هستند.
بمب اتمی؛ وسوسه همیشگی
در حوزه هستهای، تجربه جنگ میتواند محاسبات متعارضی ایجاد کند. آسیبپذیری در برابر حمله ممکن است استدلال طرفداران گزینههای سختتر را تقویت کند. نشانههایی از بلندتر شدن صدای کسانی دیده میشود که حالا صریحتر از لزوم حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای صحبت میکنند. انگار هنوز درس نگرفتهایم که تکیه بر قدرت نظامی، امنیت نمیآورد؛ فقط ویرانی بیشتری به ارمغان میآورد.
جمعبندی؛ شکست راهبرد، تردید در آرایش تازه
سه سال پس از هفت اکتبر، یک چیز روشن است: راهبرد متکی بر شبکه نیروهای متحد نتوانست جنگ را از مرزهای ایران دور نگه دارد. حالا هم تردیدهای جدی وجود دارد که آرایش تازه بتواند از تکرار چنین مناقشاتی در خاک این کشور جلوگیری کند. تهران برای جبران آسیب به عمق منطقهای، سهم بیشتری از مقابله را بر عهده گرفته و کوشیده هزینه جنگ را به حوزههایی گسترش دهد که برتری نظامی آمریکا و اسرائیل، حفاظت کامل از آنها را تضمین نمیکند.
اما برای تبدیل این توان به امنیتی پایدار، ایران همچنان با محدودیتهایی روبهروست که شلیک موشک یا تهدید تجارت دریایی بهتنهایی برطرفشان نمیکند. حفظ منابع، بازسازی روابط منطقهای و یافتن ترتیباتی که احتمال رویارویی دوباره را کاهش دهد، بر سرنوشت این سیاست اثر خواهند گذاشت. و تا آن روز، ما شهروندان ایرانی، باید هزینه این آزمون و خطاهای خطرناک را بپردازیم. کاش حداقل یک بار، به جای محاسبات موشکی، به فکر محاسبات انسانی میافتادند.
