در کوچههای قدیمی تهران، لات کسی بود که با مشت و تهدید حرف میزد. امروز اما لاتها پشت صفحه موبایلشان نشستهاند و همان منطق را با کیبورد اجرا میکنند. لاتسالاری دیجیتال، انتقال فرهنگ زور از بدن به شبکه است؛ از مشت به پیام، از کوچه به پلتفرم.
لاتسالاری سنتی و دیجیتال چه فرقی دارند؟
لاتسالاری سنتی بیش از آنکه یک ویژگی شخصیتی باشد، یک سبک اعمال قدرت است؛ سبکی که در آن تهدید، نمایش ظرفیت خشونت، تحقیر دیگران و بیاعتنایی به قواعد گفتوگو اهمیت دارد. در فضای دیجیتال، همین منطق با ابزارهای جدید بازسازی میشود.
گروه فیزیکی به شبکهای از حسابها تبدیل میشود. تهدید مستقیم به تهدید آنلاین تبدیل میشود. تحقیر در جمع به شرمسارسازی عمومی تبدیل میشود. حمله فردی به حمله هماهنگ شبکهای تبدیل میشود و حذف فیزیکی از یک محیط، جای خود را به عقب راندن فرد از عرصه عمومی میدهد.
در اینجا قدرت نه فقط در «چه کسی چه میگوید»، بلکه در این است که چه کسی میتواند دیگران را علیه چه کسی بسیج کند.
فوکو و بوردیو چه میگویند؟
میشل فوکو نشان داده است که قدرت فقط از طریق دستور و زور مستقیم عمل نمیکند؛ نظارت، مشاهدهپذیری و امکان مجازات نیز میتوانند رفتار افراد را تنظیم کنند. در فضای دیجیتال، کاربر ممکن است پیش از آنکه مورد حمله قرار گیرد، از احتمال حمله آگاه باشد و به همین دلیل از بیان دیدگاه خود خودداری کند. اینگونه است که خودسانسوری گسترش مییابد و این امر با توسعه سیاسی سازگاری ندارد.
پیر بوردیو نیز با مفهوم «خشونت نمادین» نشان میدهد که سلطه میتواند از طریق زبان، طبقهبندی و برچسبگذاری اعمال شود. در شبکههای اجتماعی، برچسبهایی مانند «خائن»، «عامل»، «دروغگو» یا «فاسد» میتوانند بحث را از محتوای یک ادعا به شخصیت گوینده منتقل کنند. در این شرایط، به جای آنکه پرسیده شود «آیا استدلال او درست است؟»، پرسش به «او چه کسی است؟» تغییر میکند.
وقتی حمله فردی به حمله شبکهای دیجیتال تبدیل میشود
تفاوت یک توهین ساده با لاتسالاری دیجیتال در مفهوم شبکه نهفته است. یک کاربر ممکن است به فرد دیگری توهین کند؛ این رفتار، هرچند ناپسند، لزوماً لاتسالاری دیجیتال نیست. اما اگر یک اتهام یا برچسب توسط یک حساب مطرح شود، سپس حسابهای دیگر آن را بازنشر کنند، گروهی از کاربران وارد حمله شوند و در نهایت موجی از توهین، تهدید و تخریب اعتبار شکل گیرد، با پدیدهای متفاوت روبهرو هستیم.
در اینجا تعداد به ابزار قدرت تبدیل میشود.
پژوهش سیمین کارگر و آدریان راوخفلیش درباره ایران، با عنوان «ترولینگ همسو با حکومت در ایران و دوگانگی ظرفیتهای اینستاگرام»، نشان داده است که آزار آنلاین میتواند در برخی زمینهها به ابزاری برای کنترل اطلاعات، اعمال فشار بر منتقدان و تأثیرگذاری بر عرصه عمومی آنلاین تبدیل شود. این پژوهش با استفاده از مصاحبههای کیفی و تحلیل کمی حسابهای اینستاگرام، شبکهها و الگوهای انتشار نفرت علیه برخی اعضای دیاسپورای ایرانی، از جمله روزنامهنگاران، فعالان مدنی و هنرمندان را بررسی کرده است.
اهمیت این یافته در آن است که نشان میدهد آزار آنلاین را نمیتوان همیشه به خصومت شخصی میان دو کاربر تقلیل داد. در برخی موارد، شبکه و الگوی بسیج گروهی کاربران بخش مهمی از پدیده هستند. البته یک تمایز مهم ضروری است: مشاهده رفتار هماهنگ یا حمله شبکهای بهخودیخود اثبات نمیکند که همه حسابهای مشارکتکننده وابسته به یک نهاد سیاسی یا حکومتی بودهاند. میان رفتار قابل مشاهده، هماهنگی شبکهای و وابستگی سازمانی باید تفاوت گذاشت.
سلاحسازی از مشاهدهپذیری
یکی از ویژگیهای مهم شبکههای اجتماعی، عمومیشدن سریع منازعه است. یک اختلاف خصوصی میتواند در چند ساعت به یک نمایش عمومی تبدیل شود. تروتیه این وضعیت را در قالب مفهوم «هوشیاری دیجیتال» بررسی کرده است؛ وضعیتی که در آن کاربران میتوانند فردی را شناسایی، افشا، شرمسار یا مجازات کنند. در چنین شرایطی، دیدهشدن دیگر فقط یک مزیت نیست؛ خودِ مشاهدهپذیری میتواند به ابزار فشار تبدیل شود.
لاتسالاری دیجیتال از همین ظرفیت استفاده میکند. هدف حمله ممکن است فقط تحمل چند توهین نباشد؛ ممکن است اعتبار حرفهای، اجتماعی یا عمومی او هدف قرار گیرد. برای یک استاد دانشگاه، روزنامهنگار، پژوهشگر، هنرمند یا فعال مدنی، تخریب اعتبار میتواند بسیار مهمتر از خود توهین باشد. در اینجا «سرمایه اعتباری» هدف حمله قرار میگیرد.
موفقیت لاتسالاری دیجیتال؛ زمانی که قربانی سکوت میکند
شاید مهمترین پیامد لاتسالاری دیجیتال نه آن چیزی باشد که مهاجم میگوید، بلکه آن چیزی باشد که قربانی دیگر نمیگوید.
نظریه «مارپیچ سکوت» نورا نویمان توضیح میدهد که ترس از انزوای اجتماعی میتواند افراد را از بیان دیدگاههایی که تصور میکنند در اقلیت قرار دارند بازدارد. پژوهشهای بعدی درباره شبکههای اجتماعی نیز نشان دادهاند که ترس از انزوای اجتماعی و واکنش منفی دیگران میتواند به خودسانسوری و کاهش بیان دیدگاههای مخالف منجر شود.
بنابراین، سازوکار لاتسالاری دیجیتال را میتوان چنین توضیح داد: حمله شبکهای هزینه سخن گفتن را افزایش میدهد؛ افزایش هزینه، ترس از انزوا و حمله را بیشتر میکند؛ ترس میتواند به خودسانسوری منجر شود؛ و خودسانسوری مشارکت عمومی را کاهش میدهد. در این معنا، لاتسالاری دیجیتال زمانی به هدف خود رسیده است که لزوماً مخالف را قانع نکرده، بلکه او را از ادامه سخن گفتن منصرف کرده باشد.
از فرهنگ سیاسی تا فرهنگ پلتفرمی
لاتسالاری دیجیتال را نمیتوان صرفاً محصول فناوری دانست. فناوری امکان حمله سریع، گسترده و کمهزینه را فراهم میکند، اما نحوه استفاده از این امکان به فرهنگ سیاسی و هنجارهای اجتماعی نیز بستگی دارد.
اگر اختلاف سیاسی به دشمنی تعبیر شود، اگر مخالف بهجای صاحب یک دیدگاه بهعنوان «دشمن» تعریف شود و اگر حذف طرف مقابل بهعنوان بخشی از پیروزی سیاسی تلقی شود، رسانه اجتماعی میتواند همین الگو را با سرعت و دامنه بسیار بیشتری بازتولید کند. به همین دلیل، رسانه دیجیتال الزاماً فرهنگ سیاسی تازهای خلق نمیکند؛ گاهی فقط ویژگیهای موجود فرهنگ سیاسی را سریعتر، ارزانتر و گستردهتر میکند.
در مورد خاص ایران، مطالعات مربوط به اینترنت و سیاست از مدتها پیش به رابطه پیچیده میان فضای آنلاین، کنترل سیاسی، سانسور و مشارکت عمومی پرداختهاند. پژوهش کارگر و راوخفلیش این بحث را یک گام جلوتر میبرد و نشان میدهد که آزار و ترولینگ آنلاین میتوانند در برخی شرایط به بخشی از منازعه بر سر کنترل اطلاعات و صدای عمومی تبدیل شوند.
مسئله فقط بیادبی نیست
اگر لاتسالاری دیجیتال را صرفاً «بدرفتاری یا بینزاکتی در اینترنت» بدانیم، بخش مهم مسئله را از دست میدهیم.
مسئله زمانی سیاسی میشود که آزار شبکهای بتواند افراد را به سکوت وادار کند. زمانی ارتباطی میشود که حمله سازمانیافته موضوعات قابل طرح در عرصه عمومی را محدود کند. زمانی فرهنگی میشود که تخریب شخصیت جای استدلال را بگیرد. و زمانی به مسئله قدرت تبدیل میشود که شبکهای از کاربران بتواند بدون استفاده مستقیم از ابزارهای رسمی، هزینه مخالفت را افزایش دهد.
از این منظر، لاتسالاری دیجیتال در نقطه تلاقی قدرت، شبکه، هیجان و ارعاب قرار میگیرد.
از کوچه به پلتفرم
تفاوت لاتسالاری سنتی و دیجیتال در این نیست که یکی خشونتآمیز و دیگری غیرخشونتآمیز است؛ تفاوت اصلی در سازمان اجتماعی قدرت است.
لات سنتی برای اعمال قدرت به بدن، حضور فیزیکی و محیط اجتماعی نزدیک نیاز داشت. لات دیجیتال میتواند از فاصله هزاران کیلومتری نیز فشار ایجاد کند. قدرت او ممکن است از تعداد حسابها، سرعت انتشار، حجم توجه، قابلیت بسیج، تخریب اعتبار و ایجاد هزینه اجتماعی ناشی شود.
به همین دلیل، لاتسالاری دیجیتال را میتوان صورت شبکهایِ ارعاب اجتماعی دانست؛ شکلی از قدرت که در آن مشت جای خود را به پیام، جمع محلی جای خود را به شبکه، و تهدید مستقیم جای خود را به مدیریت هزینه اجتماعی مخالفت میدهد.
مسئله نهایی، بنابراین، فقط اخلاق گفتوگو در اینترنت نیست؛ مسئله کیفیت عرصه عمومی است. جامعهای که در آن افراد بتوانند بدون ترس از حمله، تحقیر و تهدید دیدگاه خود را بیان کنند، عرصه عمومی بازتری خواهد داشت. در مقابل، اگر هزینه مخالفت از طریق حملات شبکهای افزایش یابد، حتی بدون سانسور رسمی نیز ممکن است دامنه واقعی گفتوگوی عمومی کوچک شود. چنین امری به سود توسعه سیاسی جامعه ایران نیست.
لاتسالاری دیجیتال، در نهایت، انتقال فرهنگ زور از بدن به شبکه است؛ از مشت به پیام، از کوچه به پلتفرم و از تهدید مستقیم به ایجاد هزینه اجتماعی برای مخالفت.
