تورنتو این هفته میزبان گردهماییای بود که در آن، نه فقط ایرانیان، بلکه سیاستمداران کانادایی هم با صدای بلند از آزادی ایران گفتند. پییر پوالیور، رهبر محافظهکاران کانادا، جمهوری اسلامی را «حکومتی خودکامه و تروریستی» خواند و آرزو کرد روزی شاهزاده رضا پهلوی به ایران آزاد برگردد. این حرفها برای ما که سالهاست صدای آزادیخواهی را در داخل خفه کردهاند، مثل یک نفس تازه بود.
پیام پوالیور: آزادی برای ایران، نه برای ملاها
پوالیور با اشاره به منشور کوروش، آن را نماد تاریخی آزادی و حقوق بشر دانست و گفت مردم ایران باید آینده کشورشان را خودشان تعیین کنند. او حتی به پرچم شیر و خورشید اشاره کرد و آن را با آینده ایران پیوند زد. انگار که تاریخ ایران را از زیر خاکسترهای جمهوری اسلامی بیرون کشید و به رخ جهانیان کشید.
ملیسا لنتسمن: روزی در تهران، در ایران آزاد
ملیسا لنتسمن، نماینده محافظهکاران، هم در این مراسم گفت امیدوار است روزی چنین گردهماییای در تهران برگزار شود. او شاهزاده رضا پهلوی را با کوروش مقایسه کرد و گفت همانطور که کوروش اثری ماندگار بر تاریخ گذاشت، او هم میتواند بر آینده تمدن ایران اثر بگذارد. این حرفها برای ما که عادت کردهایم فقط صدای «مرگ بر» و «الله اکبر» بشنویم، کمی عجیب و غریب است، اما چه شیرین!
چهار اصل شاهزاده برای ایران آینده
شاهزاده رضا پهلوی در سخنانش چهار اصل را به عنوان مبنای توافق ملی مطرح کرد: حفظ تمامیت ارضی، جدایی دین از حکومت، آزادیهای فردی و برابری شهروندان، و حق مردم برای انتخاب شکل حکومت از طریق رأی آزاد. او همچنین از نشانههای ریزش در ساختار قدرت گفت، از جمله کشته شدن علی خامنهای و شماری از مقامها. البته این ادعاها را باید با یک دانه نمک گرفت، اما اصل حرفها این است که ایران باید از این بنبست بیرون بیاید.
ایران سوخته؛ هشداری که نباید نادیده گرفت
ما قبلاً در مقالهای با عنوان «فرمان نرون هیتلر تا زمین سوخته جمهوری اسلامی» هشدار دادیم که این رژیم دارد ایران را میسوزاند؛ اقتصادی، اجتماعی، زیرساختی. حالا این هشدار جدیتر شده است. اگر فکری نکنیم، ایران پس از جمهوری اسلامی با چه ظرفیتی وارد دوران گذار خواهد شد؟ با یک کشور ویران و مردمی خسته؟
همگرایی ملی؛ نه فقط شعار
جمهوریخواهان، مشروطهخواهان و پادشاهیخواهان پارلمانی میتوانند بر سر اصولی مثل تمامیت ارضی، جدایی دین از حکومت، حقوق بشر و انتخابات آزاد همکاری کنند. این همگرایی باید از شعار فراتر برود و به یک برنامه عملی تبدیل شود. پیشنهاد ما تشکیل یک «کنگره ملی» است که در آن کارگروههای تخصصی برای اقتصاد، انرژی، امنیت، آموزش و بهداشت تشکیل شود و برای دوران گذار آماده شوند.
شبکهسازی؛ اتصال ظرفیتهای پراکنده ایرانیان
ایرانیان داخل و خارج از کشور پر از متخصصانی هستند که میتوانند در دوران گذار به کار بیایند. اما این ظرفیتها پراکندهاند. شبکهسازی ملی میتواند این ظرفیتها را به هم متصل کند و یک تیم منسجم برای اداره کشور بسازد. این یعنی فرق بین یک اعتراض خیابانی و یک برنامه جدی برای آینده.
کنگره ملی؛ سازوکاری برای هماهنگی
کنگره ملی میتواند محل گفتوگو، هماهنگی و تقسیم مسئولیت باشد. اما نباید جایگزین اراده مردم شود. نقش آن آمادهسازی شرایط برای انتقال منظم قدرت است تا مردم ایران در یک فضای آزاد و دموکراتیک تصمیم بگیرند. این یعنی ما به جای اینکه فقط منتظر سقوط جمهوری اسلامی باشیم، برای بعد از آن هم برنامه داریم.
از کوروش تا ایران آینده؛ یک پیوند تاریخی
رویداد تورنتو سه موضوع را به هم پیوند زد: تاریخ ایران، آزادی امروز و آینده کشور. کوروش نماد این پیوند بود. اما حلقه اتصال این مباحث، آمادگی برای آینده است. ما باید از یادآوری تاریخ به مسئله آزادی برسیم، از آزادی به گذار سیاسی، از گذار به سازماندهی و شبکهسازی، و از آن به یک سازوکار ملی برای آینده کشور.
نتیجهگیری: مسئولیت تاریخی ما
همگرایی ملی فقط یک شعار نیست؛ یک ضرورت تاریخی است. ما باید جلوی «ایران سوخته توسط جمهوری اسلامی» را بگیریم و برای آیندهای که در آن مردم ایران آزادانه تصمیم میگیرند، آماده شویم. کنگره ملی میتواند بستری برای این همکاری باشد، اما اراده نهایی با مردم است. مسئولیت امروز ما فقط بحث درباره تغییر سیاسی نیست؛ مسئولیت ما حفظ ایران و ساختن آیندهای است که شایسته این سرزمین و مردمش باشد.
«هدف نهایی، ایجاد سازوکاری است که بتواند برای مسائل اساسی کشور راهکارهای عملی ارائه کند، برای دوران گذار آمادگی ایجاد نماید و زمینه را برای اداره کشور و برگزاری انتخابات آزاد فراهم سازد.»
