تا حالا فکر کردهاید چرا همه از «هومر» حرف میزنند، انگار که یک نفر بوده؟ روایت رسمی میگوید شاعری نابینا در یونان باستان که «ایلیاد» و «اودیسه» را سروده. اما این روزها، کارشناسان با لبخندی کنایهآمیز میگویند: «هومر؟ شاید فقط یک اسم رمز برای گروهی از شاعران و ویراستاران بوده.»
در دنیایی که هنوز هم برخی میخواهند همهچیز را به یک «قهرمان» یا «مولف» واحد نسبت دهند، داستان هومر یادآور این است که خلق آثار بزرگ، اغلب کار جمعی است؛ چیزی که در تاریخ ما هم کم ندیدهایم. اما برویم سراغ اصل ماجرا.
آیا هومر واقعاً وجود داشته است؟
آندره لئوناردو شویتارزه، تاریخدان برزیلی، صریح میگوید: «هیچ مدرکی نیست که نشان دهد نویسندهای به نام هومر وجود داشته، دستکم نه بهعنوان خالق این دو شاهکار.» به گفته او، این نام بعدها به این آثار چسبانده شده تا یک هویت واحد برای دو حماسه بزرگ بسازند.
دانیل برازیل ژوستی، همکار او، حتی فراتر میرود و میگوید در قرن بیستویکم توافق گستردهای هست که بهجای «یک هومر»، باید از «هومرها» حرف بزنیم. یعنی گروهی از ویراستاران که نسلها روی این متنها کار کردند.
نظر نیچه درباره هومر چه بود؟
گابریله کورنلی، استاد دانشگاه، یادآوری میکند که نخستین سخنرانی نیچه در دانشگاه بازل هم به همین موضوع اختصاص داشت. نیچه گفته بود: «هومر شاعری بود که این آثار را نوشت، اما این یک ادعای تاریخی نیست، بلکه قضاوتی زیباییشناختی است.» به عبارت دیگر، دنبال هومر تاریخی گشتن، مثل دنبال سراب دویدن است.
چرا شک و تردیدها جدی شد؟
تا قرن هجدهم، همه هومر را یک شخص میدانستند. اما فریدریش آگوست ولف، زبانشناس آلمانی، با انتشار پژوهشهایش در اواخر قرن هجدهم، این باور را به چالش کشید. او استدلال کرد که نوشتن و حفظ چنین اشعار بلندی در آن دوره، بدون خط و کتابت منظم، غیرممکن بوده و این آثار باید حاصل سنت شفاهی طولانی باشند.
دنیس گارسیا خاویر، فیلسوف برزیلی، توضیح میدهد: «ولف میخواست با تصور سنتی یک شاعر واحد که یکجا همه را نوشته مقابله کند. او نشان داد این آثار از دهانبهدهان گشتهاند و بعدها جمعآوری شدهاند.»
آیا اودیسه را یک زن نوشته است؟
ساموئل باتلر، نویسنده بریتانیایی، نظریه جالبی داشت: «اودیسه» را یک زن نوشته، نه یک مرد. آلدو دینوچی، فیلسوف دیگر، میگوید این نظریه هرچند جنجالی است، اما معماری منسجم اودیسه نشان میدهد که برنامهریزی دقیقی پشت آن بوده؛ چیزی که شاید از یک ذهن زنانه برآمده باشد. هرچند این هم فقط یک فرضیه است.
ریشه نام هومر چه میتواند باشد؟
خاویر به ریشهشناسیهای جالبی اشاره میکند. یکی از آنها نام هومر را به واژه یونانی «گروگان» ربط میدهد. شاید این نام برای حفاظت از سنت شفاهی انتخاب شده؛ مثل گروگان گرفتن ارزشمندترین چیزها تا در قالب نوشته ماندگار شوند.
روایت دیگری هم هست که هومر در یکی از گویشهای باستانی به معنای «نابینا» بوده و بعدها این معنا به شخصیت شاعر چسبیده است. حتی گفته میشود نام اصلی او «ملسیگنس» بوده و پس از نابینایی، هومر نامیده شده است.
پس تکلیف چیست؟
شویتارزه میگوید: «ما هیچ کتیبه، سند رسمی، نامه یا آرامگاهی نداریم که از هومر یاد کرده باشد.» خاویر هم جمعبندی میکند: «دقیقترین پاسخ این است که نه میتوانیم ثابت کنیم هومر وجود داشته، نه میتوانیم انکارش کنیم.»
در نهایت، آنچه میماند خود ادبیات است؛ ادبیاتی که قرنهاست الهامبخش انسانها بوده و هنوز هم تمامنشدنی است. شاید هومر یک فرد نبوده، اما نام او نماد تلاش جمعی انسانی برای خلق زیبایی است؛ تلاشی که در تاریخ ما هم بینظیر نیست.
و این درس را از یونان باستان باید گرفت: گاهی بزرگترین آثار، نه از یک نابغه، بلکه از همکاری نسلها زاده میشوند. کاش برخی از ما هم به جای چسبیدن به قهرمانهای ساختگی، به قدرت جمع ایمان بیاوریم.
